ar
Feedback
𝅄 𝆬 𝔇ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢ ۫

𝅄 𝆬 𝔇ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢ ۫

الذهاب إلى القناة على Telegram

به هتلِ‌شیطان خوش‌آمدید.‌ Yeah I'm kinda weird and crazy– بنده به صورت خیلی جدی دختری هستم که توی فندوم های خیلی زیاد گمشده. ENTP~ @nanioweabot http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5 𓂃 Answer: @case_filess Archive: @Nanis_box 𓂃

إظهار المزيد
إيران119 990الفئة غير محددة
563
المشتركون
+524 ساعات
+417 أيام
+13730 أيام
أرشيف المشاركات
Good morning Vietnammmmmm🥀

خیلی ناز بود حیف بود نزاریمش😭

عه من الان دیدم مودبورد رو ست کردین شیطونا:)))

sticker.webm0.50 KB

AnimatedSticker.tgs0.37 KB

☹️☹️☹️بوسبده

چنل خودته

هرکی ناراحت شد بزنش

بچها من چند نفر رو دیس ادمین کردم‌امیدوارم ناراحت نشید🙏🏻

فعلا اینارو داشته باشید💘

sticker.webp0.12 KB

Deat Selena in Supernatural MBTI: INTP
some people live through the story; you were born knowing how to read between its pages.
هویت: سلنا یه ذهن خوانِ یه کسی مثل پیشس و مادربزرگش کسی ک چیزهایی رو میبینه که هنوز اتفاق نیفتادن و چیزایی رو میفهمه که بقیه نمیبینن. اما قدرتش هنوز کامل نیست. پیشگویی هاش هنوز واضح نیست؛ بیشتر به شکل تکه‌های ناقص اتفاق می افته. توی خواب، توی رویا. یک جمله، یک تصویر، یک حس عجیب وسط یک لحظه‌ی کاملا معمولی باعث میشه که پیشگویی های لحظه ایش اتفاق بی افتن. مشکلی که سلنا با قدرتش داره اینه که هیچوقت نمیدونه کدومش واقعا پیشگویی بوده و کدومش فقط به احتمال برای اتفاق افتادنه.
Best Friend: Kevin Tran
توی اون بازه‌ی زمانی که کوین با وینچسترا و تحت محافظت اونا زندگی میکرد، قدرت هایه سلنایی که قبلا یه شکارچی عادی بود، پدیدار شدن. و اولین کسایی که فکر کرد میتونن کمکش کنن، سم و دین بودن. پس سراغ اونا رفت و اونجا بود که برای اولین بار کوین رو دید. اونا جفتشون شکسته، گیج و سردرگم بودن پس به هم صحبت های خیلی خوبی برای همدیگه تبدیل شدن.. کم کم متوجه شدن که علایق مشابه زیاد دارن و میتونن برای هم دوست های خیلی خوبی بشن. صحبت های اونا از کتاب‌ها، ترجمه‌ی متون قدیمی، نظریه‌های عجیب، لوح ها تبدیل به تحقیق های عمیق راجب همه چیز تا خوده صبح شد.
relationship: Sam Winchester
عشق در نگاه اول بود؟ نمیدونم.. ولی هرچیزی که بود سم با تموم وجودش میخواست از اون دختر محافظت کنه. با خودش میگفت بعد از جسیکا دیگه کی تونسته این احساسو درونم زنده کنه؟ به سختی به یاد میاورد. هر موقع که سلنا به خاطر سر درد های ناشی از قدرتش عذاب میکشید، سم درک میکرد و کنارش بود. خوب میدونست که سلنا داره چه عذابی رو تحمل میکنه. از طرف دیگه هم سلنا از بودن در کنار سم لذت میبره و خوشحاله که کسی هست تا درکش کنه. کراش دوطرفه‌ی سوییت و نازی دارن و خیلی نمیگذره که وارد رابطه میشن.
Group: Kevin + Dean+ Sam + Castiel Rowena + Selena
سلنا هنوز کنترلی روی قدرتش نداره. بعضی اوقات وسط بحث ها یهو یکی یه چیزی میگه و ناگهان خاطره ای از اینده از ذهن اون میگذره.."صبر کنین، من اینو قبلا دیدم" و به همه میگه که چه اتفاقی قراره بی افته. کار برای همه خیلی راحتتر میشه چون اکثر مواقع ده قدم از دشمن هاشون جلوترن!
Rowena MacLeod– Mother/daughter coded
رویینا اول مجذوب قدرتت میشه، بعد کمی بهت نزدیک میشه تا بتونه از اونها به نفع خودش استفاده کنه... بعد از اینکه میبینه تو کسی نیستی که به راحتی بهش اعتماد کنی کمی ازت دور میشه.. ولی درنهایت نمیتونه در برابر علاقه ای که بهت پیدا کرده مقاومت‌کنه و دوباره بهت نزدیک میشه و تلاش میکنه تا همه جوره راهنماییت کنه. رابطتون ترکیبی از آموزش، بحث و احترام متقابله؛ رویینا کم کم بهت جادو یاد میده و کمکت میکنه تا بتونی قدرتت رو کنترل کنی.
چطور داستان رو عوض میکردی؟
با دیدن چیزی که قرار نبود ببینی. چندشب پشت سر هم خواب یه اتفاق رو که به صورت های متفاوت می افته میبینی.. اولش متوجه نمیشی که این یه پیشگوییه. ولی وقتی همشون به یه مسیر ختم‌میشن، میفهمی یه جای کار میلنگه. آینده واست چند شاخه شده.. حالا میخوای چیکار کنی؟! میدونی که توی همشون مرگ یکی از عزیزانت حتمیه. میتونی جلوی اتفاقات حتمی آینده رو بگیری؟ تو کل سرنوشت رو عوض میکنی، جلوی مرگ‌کوین رو میگیری و مسیر رو از داستان اصلی خارج میکنی.
و سرنوشتت؟
هرچی بیشتر از قدرتت استفاده میکنی، مرز بین دیدن آینده و تغییر دادن آینده برات محو میشه... کم کم زمان رو گم‌میکنی. نمیدونی کجا دقیقا زنده ای. ترکیب قدرتت با جادو اصلا ایده خوبی نبود.گاهی وقت ها ساعت ها توی اینده زندگی میکنی و جسمت بی هوش رها میشه.. سم نمیدونه باید برات چیکار کنه.. رویینا مرده.. تو نتونستی نجاتش بدی و حالا کسی نیست که تورو بتونه نجات بده.. تو موفق میشی و پرتال زمان و مکان به گذشته باز میکنی تا بتونی جلوی این اتفاق رو بگیری.. اما سالها طول میشه تا بتونی کنترلش کنی و به زمانی سفر کنی تا بتونی جلوش رو بگیری. جسمت توی‌کماست و هرچی بیشتر بمونه احتمال برگشنت کمتر میشه. اما در نهایت تو موفق میشی.. و به جایی که بهش تعلق داری بر میگردی. تو خیلی قدرتمند میشی. تبدیل میشی به کسی که موجودات ماورایی، جادوگرها و حتی فرشته‌ها برای گرفتن جواب سراغش میان. اما هیچوقت بهشون یه جواب قطعی نمیدی. چون میدونی گاهی دونستن آینده چقدر میتونه خطرناک باشه.

sticker.webp0.08 KB

Dear Lance in Supernatural MBTI: ENTP
the kind of hunter who sees a bad idea, smiles, and somehow makes it work.
هویت: لنسی یه شکارچیه جوونه. سر به هوا، تکرو و متنفر از قوانین. از اینکه کسی بهش دستور بده بدش میاد برای همین تنها کار میکرده. اون بداهه‌پردازه و فقط خدا میدونه چطوری از شکارهاش جون سالم بدر میبره.
Best Friend: Alex Jones
برعکس کلر که رفاقتش با الکس با تنفر شروع شد، لنسی و الکس از همون اول خیلی خوب باهمدیگه ارتباط گرفتن. الکس آرومتر و محتاط‌تره و همین تفاوت باعث می‌شه لنسی کمتر خودش رو به دردسر بندازه چون الکس اونجاست تا به جای مامانش، سرش غر بزنه. ولی لنسی اکثر مواقع خیلی به غر غرای الکس اهمیت نمیده، همین باعث میشه الکسم کمتر سخت بگیره و یکم کمتر تلاش کنه تا همه چیز رو کنترل کنه. لنسی و الکس یه ترکیب فوق‌العادن و خیلی هوای همو دارن و بهتر از هرکسی همدیگرو درک میکنن.
relationship: Claire Novak
هر دو سرکش، مستقل، زبون‌دراز و اهل دردسرن. لنسی خیلی از اذیت کردن و عصبی کردن کلر خوشش و میاد و دائما داره تلاش میکنه تا هرجوری شده روی اعصابش راه بره. کلر هم کم‌نمیاره، تا میتونه تلاش میکنه جبران کنه.. ولی خب ما هممون میدونیم که کلر مشکل کنترل خشم داره و برعکس لنسی که کسی نمیتونه به راحتی روی اعصابش راه بره، خیلی زود عصبی میشه. به صورت کلی خیلی کل کل میکنن و کلر خیلی زود متوجه میشه که زبون ابراز علاقه لنسی همین اذیت کردن هاشه. رابطشون کم کم عمیق میشه و slowl burnعه. یهو میبی یه کل کل و یه داد بلند،‌ تبدیل به هق‌هق و صحبتای عمیق میشه. لنسی خوب بلده که چطور کلر رو عصبانی کنه تا خودشو تخلیه کنه.. و بهتر از این بلده که چطوری دلداریش بده.😜
Group: Lance +Claire + Kaia + Alex + Patience + jack
یه گروه متشکل از دخترای شکارچی و جکی که مسئولیت اموزشش افتاده روی دوش اونا.. لنسی لیدر این اکیپه و همرو به سمت گ– چیز ببخشید به خوبی هدایت و کنترل میکنه. میشه گفت همشون حسابی ازش حساب میبرن چون هرچی نباشه لنسی تربیت شده‌ی دست وینچستراست.(😊) شکار های گروهی موفقی دارن، پارتی های شبونه ای که توی بانکر یا خونه‌‌ی جودی میگیرن رو خیلی دوست دارن، و از اینکه به حرف بزرگترا گوش نکنن، خیلی لذت‌میبرن.
team free will – Father/ daughter coded
خب خب team free will یه پسر دارن یه دختر. میشه گفت یه جورایی لنسی دختر بزرگ خانوادست که همیشه باید حواسش باشه بقیه دسته گل به آب ندن.‌ لنسی وقتی خانوادشو از دست داد توسط اونها به سرپرستی گرفته شد. رابطه خوبی با دین داره و به نسبت جک، کمتر با دین دعوا میکنه. بیشتر وقتش رو با سم میگذرونه چون همیشه چیز های جدیدی ازش یاد میگیره. ولی کستیل رو بیشتر از همشون‌دوست داره، چون به عنوان یه پدر بیشتر از همشون باهاش احساس راحتی میکنه. برعکس بقیه‌ی دخترا که پیش جودی زندگی میکنن، لنسی توی بانکر زندگی میکنه.
چطور داستان رو عوض میکردی؟
یه رابطه خیلی قویتر بین اکیپ خودتون و داستان اصلی به وجود میاوردی. از قدرت های پیشنس و جک خیلی بیشتر استفاده میکردی. رابطه مزخرف دین و جک‌رو ترمیم میکردی و جلوی خرابکاری های جک‌ رو میگرفتی. چندین بار هم با تصمیمات کاملا دیوانه‌وار، گروه رو از چیزی نجات میدی که طبق داستان اصلی قرار بوده آخرش به فاجعه ختم بشه.
و سرنوشتت؟
بعد از مرگ دین و رفتن کستیل و جک‌ به بهشت،‌ یه مدت خیلی طولانی با سم زندگی میکنی تا جفتنون بهم کمک کنین تا دردهاتونو درمان کنین..سم ازدواج میکنه و تو به سنی رسیدی که تصمیم میگیری با کلر توی یه خونه‌ی جدا زندگی کنین. ولی به شکار ادامه میدی.. بانکر تمام این مدت خاک میخوره تا وقتی که تصمیم میگیرین مسیر مردان لغت رو ادامه بدین. پس تو، کلر، الکس، پیشنس و کایا یه بار دیگه دور هم‌جمع میشین و با کمک سم یه بار دیگه بانکر رو برای کمک به تمام شکارچی های پیر و جوون راه میندازین.

از صبححح خودمو کشتم دوتا دیگه نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد~

پیویت گفتم🗣