ar
Feedback
𝅄 𝆬 𝗗ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢

𝅄 𝆬 𝗗ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢

الذهاب إلى القناة على Telegram

به هتلِ‌شیطان خوش‌آمدید.‌ Yeah I'm kinda weird and crazy– بنده به صورت خیلی جدی دختری هستم که توی فندوم های خیلی زیاد گمشده. ENTP~ @nanioweabot http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5 𓂃 Answer: @case_filess Archive: @Nanis_box 𓂃

إظهار المزيد
إيران122 992الفئة غير محددة
528
المشتركون
-424 ساعات
+777 أيام
+16130 أيام
عدد المنشورات

جاري تحميل البيانات...

التفاعلات
التعليقات
نجوم تيليجرام
أفضل المنشورات حسب

جاري تحميل البيانات...

تحليل النشر
المشاركات
ديناميات المشاهدات
به قول یکتا یکم به وایب چنلم نمیاد– ولی اگه دوست داشتین بخونین و نظر بدین💋
17000Loading...
+1
لا يوجد نص...
59000Loading...
چایِ داغ رو گذاشت روی طاقچه. بخارش‌‌توی هوایِ سرد اواسط دی ماه پخش میشد، درست مثل نفس‌هایِ تندِ پسرک که از دهن نیمه بازش خارج میشدن‌. داشت بند کتونی‌هایِ کهنه‌ش رو میبست. یه جفت کتونیِ خسته، لب‌پاره، با گل و لایِ خشک‌شده‌‌ای که مال جاده‌ی قدیمیِ حومه‌ی شهر بودن. با اون صورت درخشانش و لُپ هایی که انگار از شرم، همیشه گُلی بود یه نگاهی به صورت مهربون مادرش انداخت. از همون نگاه هایی که میدونی تهش ختم میشه به یه خداحافظی هول‌هولکی. گفت:« خبرمون کردن ننه. چایی رو میذارم همین‌جا، دست بهش نزنی‌ها تا سرد بشه! میدونی دیگه، چایی سرد رو بیشتر از چایی داغ دوست دارم. لبمو نمیسوزونه. دوستت دارم ننه! زود برمیگردم.» و رفت. مکث نکرد، برنگشت پشت سرش رو نگاه کنه که نگاه نگران مادرشو ببینه..؛ فقط رفت. فصل‌ها اومدن و رفتن. چایِ روی طاقچه، حالا دیگه خشک شده بود. اول سرد شد، بعد کدر شد، بعد غبار گرفت و اخرشم‌؛ از سر ناچاری‌ خشک شد. طاقچه ترک خورد. استکان لب‌پَرش شکست. مادر پیر شد. چشمایِ خوشگلش هرشب از گریه تر شدن، دستاش چروک برداشت. پشتِ درِ زنگ زده نشست. گاهی با خودش حرف میزد. گاهی هم فقط به در نگاه میکرد. انگار هر لحظه ممکنه در باز شه و پسرش بیاد. و با همون چهره گلگون همیشگیش بگه:« برگشتم ننه. آخ که من قربون فهمت بشم! گفته بودم چاییِ سردو بیشتر دوست دارم» ولی نه در خونه باز شد، نه پسرک برگشت. فقط یه چایی خشک شده روی طاقچه موند و یه مادر داغدیده. و یه صدا که تو سکوتِ خونه هی تکرار میشد:«زود برمیگردم..» nani's text
610012Loading...
sticker.webp
53000Loading...
sticker.webp
21100Loading...
Dear Elizabeth in Supernatural MBTI: INFJ someone who could look at a monster and still wonder what made it become one. هویت: اون از بچگی متفاوت بود. همیشه مطمعن بود میتونه یه کارایی رو بکنه که ادم های عادی قادر به انجام دادنش نیستن. الیزابت در اصل یه جادوگره. اما خودش نمیدونه. تمام این سالها فکر میکرده که یه درمانگره. که طبیعت بهش لطف کرده و قدرت و نیروی حیات رو داحل دستاش قرار داده.. در واقع این چیزی بود که همیشه مادربزرگش بهش میگفت، یه فالگیر پیر که کارش حرف نداره. اون توانایی دیدن آخرین احساس یک موجود قبل از مرگش رو هم داره. هر کسی که بمیره، آخرین احساسش رو به الیزابت منتقل میکنه. ترس.پشیمونی.عشق.خشم. و همین باعث شده الیزابت از مرگ بیشتر از هر شکارچی دیگه‌ای بترسه. Best Friend: Castiel دوستیشون به خیلی سال قبل برمیگرده. به زمانی که الیزابت پنج سالش بیشتر نبود. اون با خدا و فرشته هاش درد و دل میکرد و به طرز عجیبی صدای یکیشونو میشنید. فرشته ای که براش جالب نبود بدونه چه اتفاقی توی دنیای ادما می افته و به تازگی مامور شده بود تا یکیشون رو به نام دین وینچستر از جهنم نجات بده و علاوه بر اون مامور شده بود تا جواب نجوای این بچه رو هم بده. سالها بعد لیز فکر میکرد اون صدا فقط توهم یا نهایتا دوست خیالیش بوده. اما وقتی کستیل رو دید متوجه شد که هرچیزی که شنیده، واقعی بوده. کستیل هم اونو شناخت. همون بچه‌ی عجیبی که نمیدونست چرا همه چیو احساس میکنه و میدونست که قراره خیلی بدرد بخوره. relationship: Jack Kline عجیب بود؟ برای منم عجیبه. رابطه‌ی الیزابت و جک اصلا شبیه چیزی نیست که بقیه انتظارشو دارن.. وقتی الیزابت اولین بار جکو دید بهش به چشم نفلیم، پسر لوسیفر یا یه موجود قدرتمند نگاه نکرد. چون اصلا هیچی راجبشون نمیدونست. اما وقتیم فهمید هیچ فرقی براش نکرد. فقط اونو به چشم یه پسر نوجوون همسن خودش دید که اونم نمیدونه باید با وجود خودش چیکار کنه. جک خیلی زود بهش اعتماد میکنه. وقتی بقیه درباره‌ی قدرت جک و سرنوشتش حرف میزنن، الیزابت درباره‌ی احساس جک صحبت میکنه. رابطشون شیرین و بانمکه و خیلی زود شروع میشه~ جک از تمام قدرتش برای‌محافظت از لیز استفاده میکنه. Group: Elizabeth + Jack + Castiel + Sam + Dean + Rowena عموما ادم بزرگا خیلی به جک و لیز توجهی نشون نمیدن. که خب جفتشون از این موقعیت خیلی متنفرن. باید چیکار کنن؟ خودی نشون بدن؟ آشوب درست کنن؟ با اینکه گزینه دوم خیلی راحتتره اما جفتشون تصمیم میگرن که گزینه اولو امتحان کنن. و.. جوابیم نمیگیرن. بازم بی توجهی. الان وقتشه که بانکر رو آتیش بزنن. Rowena MacLeod – mother/daughter coded اولیت باری که رویینا لیز رو دید با خودش فکر کرد چه دختر خوب و ضعیفیه. احساس میکنه و احساس کردن و احساس داشتن نقطه ضعفشه! با خودش فکر کرد کسی که از جادوش برای دفاع و صدمه زدن استفاده نمیکنه، لایق داشتنش نیست. اما کم کم همین دختر احساسات مرده دو به رویینا برمیگردونه. رویینا بهش جادو یاد میده. و اونا بهم نزدیک میشن، رویینا هم از لیز عشق رو یاد میگیره. چیزی که و رویینا هیچ‌وقت بهش اعتراف نمیکنه. چطور داستان رو عوض میکردی؟ در یکی از پرونده‌ها، الیزابت متوجه میشه توانایی دیدن اخرین خاطره فقط یه قدرت نیست، بلکه یه نفرینه که باعث میشه برخی از احساسات اون روحی که لمسش کرده تا ابد باهاش بمونه. برای همینه نه اون چیزهایی رو درک میکنه که خیلیا نمیکنن.و غم هایی رو درک میکنه که حتی نمیدونه مال کیه. یه روز، وقتی جک در آستانه‌ی مرگه، لیز اونو لمس میکنه و هیچی نمیبینه.هیچ احساسی.نه ترس.نه درد.نه پشیمونی.هیچ‌چیز. و این به خاطر اینه که جک قراره از چرخه‌ی زندگی و مرگ حذف بشه. کاملا! پس روح خودش رو به جک پیوند میزنه تا بتونه اون رو زنده نگه داره. کاری که مشخص نیست جواب میده یانه. و سرنوشتت؟ پیوند موفق میشه. اما قدرت و حافظه لیز که بهم‌ متصل هستن از دستش میره. الیزابت دیگه نمیتونه احساسات مردگان رو ببینه.برای اولین بار در تمام زندگیش، ذهنش کاملا ساکت و خالی میشه. لیز گم میشه ولی احساساتش به جک پیوند خورده. یه جوری جفتشون همیشه حس میکنن کسی رو‌کنارشون دارن. جک چندسال دنبالش میگرده تا بلاخره پیداش میکنه؛ لیز دیگه قدرتی نداره و حالا یه ادم‌معمولیه‌. حس میکنه یه جایی جک رو دیده. برای اولین بار توی این مدت یه خاطره ای پس ذهنش جرقه میزنه...
19002Loading...
sticker.webp
20000Loading...
Dear Elina in Supernatural MBTI: ENFJ someone who could walk into a room full of broken people and somehow make them feel like a family. هویت: الینا یه شکارچیه، اما یه شکارچی معمولی که نیست که پاشه بره بیرون و هرکسی دم دستش میاد رو شکار کنه. اون در واقع یه واسطه بین شکارچی‌ها و موجودات ماوراییه. کاری هم به ارزش طرف نداره. صرفا از کشت و کشتار الکی بدش میاد. از وقتی الینا اومده موجودات ماورایی کمتر کشتار؛ و شکارچی ها هم کمتر شکار میکنن. اون مهربونه و شاید به خاطر همین هم انتخاب کرده که این شکلی باشه. اون دیگران رو دور هم جمع میکنه، حتی وقتی همه از هم متنفرن. به همین دلیل وینچسترا خیلی سراغش رفتن و خیلی وابسته‌ش هستن. Best Friend: Charlie Bradbury دوستیشون شوخی شوخی شروع میشه. دو‌طرف خیلی از‌همدیگه خوششون میاد و حس میکنن میتونن رفاقت متعادلی رو داشته باشن و دقیقا هم همینجور میشه. دوتا نرد که میتونن تا خوده صبح راجب نردی شت هاشون صحبت کنن و ازش خسته نشن. چارلی خیلی زود متوجه میشه که الینا همیشه نقش آدم قوی رو بازی میکنه تا بقیه بتونن ضعیف باشن و استراحت کنن. relationship: Dean Winchester دین از اینکه آدما بتونن درکش کنن و بفهمنش متنفره. و این اولین چیزیه که دین راجب الینا ازش متنفره. دومین چیز، حس خوبیه که راجب این موضوع نسبت به الینا داره. الینا خیلی زود میفهمه که پشت شوخی‌ها، عصبانیت و رفتارهای بی‌خیال دین، یه آدم خسته، که تمام عمرش یاد گرفته نیازهای خودش رو نادیده بگیره نشسته. رابطه‌شون آروم آروم شکل میگیره و Slow burn عه~ با کار های کوچیکی که برای هم میکنن شروع میشه.با غذا خوردن کنار هم، منتظر موندن برای برگشتن اون یکی، مراقبت کردن از هم وقتی که اوضاع از کنترل خارج میشه و نگه داشتن آخری تیکه‌ی پایِ دین برای الینا. Group: Elina + Dean + Sam + Castiel + Charlie + Jack گروه ارومی نیستن، خیلی شلوغ میکنن. با وجود الینا دین و سم‌تلاش نمیکنن تا بقیه رو هماهنگ کنن پس این الیناست که باید تلاش کنه تا همه رو هماهنگ نگه داره. یکم سخت هست، ولی برای الینا دوست داشتنیه. Jack Kline – mother/son coded بعد از‌کستیل، الینا، خونه‌ی امن جکه. کسی که جکو بدون اینکه کلمه ای توضیح بده درک میکنه. کسی که بی قید و شرط دوستش داره و مجبورش نمیکنه تبدیل به کسی بشه که خودش دوست نداره. الینا برای یادگرفتن هرچیزی به الینا نگاه میکنه.عاشق کتاب هایی که الینا موقع خواب براش میخونه. چطور داستان رو عوض میکردی؟ تو تاثیر خیلی زیادی روی بهبود روابط بین کارکتر ها داری. وجودت به خودی خود باعث میشه رابطه دین و جک خیلی بهتر از چیزی که بود بشه و خیلی از اتفاقاتی که رابطه بد بین این دونفر باعثش بودن، اصلا پیش نیاد. توی باعث میشی گروه مردان لغات امریکایی به صورت خیلی حدی تاسیس بشه و خودت جزو اولین نفراتی میشی که توی این حوزه فعالیت میکنن. با وجود تو بانکر همیشه شلوغ و امنه. روابط بین موجودات خیلی بهتر شده و اتحادی که باهم برعلیه دشمن مشترک دارن هم افزایش پیدا میکنه. و سرنوشتت؟ در نهایت توی آخرین نبرد،‌ تو کسی هستی که همراه سم، دین و جک زنده میموندی. بعد از شکست دادن چاک و برگردوندن همه، زندگیتون به حالت عادی و نرمالش برمیگرده. شکار، خنده و شوخی، مشروب های آخر شبی. جک با کستیل به بهشت میره و تو دیگه کمتر از قبل بهش دسترسی داری و میبینیش. به دلیل اتحادی که با جامعه موجودات ماورایی داشتی، شماها هیچوقت به اون طویله نمیرین و دین هیچ بلایی سرش نمیاد. بعد از ازدواج سم، تو‌ و دین تصمیم میگیرن که یه خونه‌ی کوچیک کنار دریا باهم بگیرین و باقی زندگیتون رو اونجا بگذرونین. و شاید در اینده ازدواج هم کردین~
19002Loading...
sticker.webp
17000Loading...
this one pleases 💘
22000Loading...
سلام، این پیام رو فوروارد کنید تا به پست‌های موردعلاقه‌م استارز بدم و فوروارد کنم این‌جا.
43000Loading...
چه ایده خوبی یکی بیاد با هم فیلم ترسناک نگاه کنیم~
15002Loading...
Every October, pick one rainy night, turn off all the lights except one, make a hot drink, and watch something unsettling until midnight. https://t.me/Demon_motel ✨
12000Loading...
والدین کمالگرا روانیم میکنن.
1000Loading...
لا يوجد نص...
57000Loading...
لا يوجد نص...
58000Loading...
لا يوجد نص...
57000Loading...
لا يوجد نص...
56000Loading...
لا يوجد نص...
59000Loading...
لا يوجد نص...
1000Loading...