Rest𝅄 𝆬 𝗗ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢
الذهاب إلى القناة على Telegram
به هتلِشیطان خوشآمدید. Yeah I'm kinda weird and crazy– بنده به صورت خیلی جدی دختری هستم که توی فندوم های خیلی زیاد گمشده. ENTP~ @nanioweabot http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5 𓂃 Answer: @case_filess Archive: @Nanis_box 𓂃
إظهار المزيدإيران122 753الفئة غير محددة
522
المشتركون
+124 ساعات
-107 أيام
+13130 أيام
أرشيف المشاركات
بچها؟ کامنتارو باز کنم؟
کامنت میگن دیگه؟
ببخشید بنده یکم توی اینجور مسائل نوب هستم
سعی میکنم تا صبح سه تای دیگه هم بنویسم.
بچها خیلی زیاده و منم درگیر اسباب کشی هستم برای همین خیلی طول کشید🥀
Dear Nyx in Supernatural
MBTI: INTJ
someone who never enters a room without already having a plan.هویت: نیکس جادوگره. ولی ذات قدرت طلب و یا کینه جویی نداره. از اون جادوگرایی نیست که دنبال قدرت بیشتر و تسلط بیشتر روی دنیا و آدم هاش باشه؛ برای همین هم در گذشته از کابینهی جادوگران اخراج شده چون توی کارشون مداخله میکرد و با کار های اهریمنی اونها موافق نبود.چیزی که واقعا براش مهمه دانش بیشتر توی جادوعه. اینکه قوانین جادو چطور کار میکنن، چه داستانی پشت هر طلسمی وجود داره و چه کسی اولین بار اون قوانین رو نوشته. نیکس حتی توانایی خلق جادو های جدید رو هم داره، و توی افسانه ها؛ به خالق معروفه. نیکس بهندرت چیزی رو فراموش میکنه و این نفرینشه.
Best Friend: Gabrielهیچ ایده ای ندارم که این دو نفر چطوری باهمدیگه دوست شدن، ولی هرچی که هست، احتمالا نیکس اون اوایل یه منفعتی برای گبریل داشته وگرنه اصلا سمتش نمیرفته.. دوستیشون احتمالا بر پایهی داد و ستد و قرار داد شروع شده و کم کم تونستن با شخصیت هم کنار بیان و یه رفاقت موندگار تر و عمیقتر بسازن. تا قبل از کشف هویت گبریل، تنها کسی که میدونست اون یه فرشته مقربه نیکس بود. گبریل یکمی روی مخ نیکس راه میره، از اونجایی که شلوغ و وراجه ولی خب نیکس دوسش داره و یه جورایی تنها دوستشه پس سرشو قطع نمیکنه.
relationship: Sam Winchesterیه روزی توی همون باری که مربوط میشد به موجودات ماورایی، نیکس زمزمه ای راجب وینچستر های فضول و سرنوشت عجیبشون میشنوه.. خب هرکی باشه کنجکاو میشه تا ببینه اینا کین دیگه درسته؟ پس بار و بندیلشو جمع میکنه و میره سراغشون، خودشو به عنوان یه قربانی که نیاز داره نجات داده بشه جا میزنه و اینجوریه که بعد از ۲۵۰ سال عمر ناقابل، اولین عشق واقعی زندگیشو ملاقات میکنه. سم وینچستر. خب طبیعتا سم و دین وقتی میفهمن نیکس یه جادوگره که خودشو جای یه قربانی جا زده اول نسبت بهش گارد میگیرن. اما کم کم وقتی میبینن اون مثل بقیه هم نوع هاش نیست، گاردشونو پایین میارن.رابطشون خیلی Slow burn عه، اروم اروم شروع میشه و در نهایت توی قلب جفتشون رسوخ میکنه.
Group: Nyx + Castiel + Rowena + Sam + Dean +Crowley + Gabrielخب فکر میکنم دین و کستیل خیلی از حضور دوتا جادوگر در کنارشون خوشحال نباشن، اونم وقتی که حضور یکی از اون جادوگرا، کروالی رو هم به این جمع جذب میکنه!! همیشه دعوا، همیشه کل کل، همیشه آشوب. ولی این وسط سم داره تمام تلاششو میکنه تا همرو باهمدیگه هم جهت کنه. تا حدودی هم توی شرایط سخت موفقه، اگه که دین کوتاه بیاد و کمتر لجبازی کنه. من مطمعنم بعد از ۱۲۰ سال ممکنه که کم کم همشونکوتاه بیان و باهمدیگه جنگ نکنن🙏🏻
Rowena MacLeod – mother/daughter codedتنها کسی که از اول نیکس رو قبول داشت رویینا بود، باور داشت که اون بعد از خودش بهترین توی نسل جادوگراست. در واقع رویینا کسیه که نیکس رو بزرگش کرده و تمام عشق و علاقشو به جای کروالی به اون تقدیم کرده. واسه همینه که کروالی خیلی با نیکس مشکل داره.
چطور داستان رو عوض میکردی؟توی یکی از پرونده ها در نیکس متوجه میشه چیزی که همه فکر میکنن یه نفرینه، در واقع بخشی از یک چرخهی جادویی قدیمیه که مرلین، قدیمی ترین و قدرتمند ترین جادوگر روی زمین اون رو ساخته. و هر بار که شکارچیها نفرین رو میشکنن، یا تلاش میکنن که اون رو نابود کنن، این جادو یه شکل دیگه پیدا میکنه و دنبال یه جسم دیگه برای تبدیل میگرده. پس به جای نابود کردن نفرین، نیکس اون رو قبول میکنه و قدرت جدیدی رو وارد بازیچاک و امارا میکنه. قدرتی که توازن نور و تاریکی رو بهم میزنه. تو توازن کل داستان رو عوض میکنی.
و سرنوشتت؟جنگآخر بین آمارا و چاک که متحد شدن، و نیکسه. جنگی که کل دنیا رو به خطر میندازه. قدرتی که تویدستای نیکسه باید نابود بشه و باید دوتا قدرت دیگر رو هم نابود کنه. اون نباید کوتاه بیاد، قدرت نباید دست شخصی مثل چاک بمونه.. باید خودشو فدا کنه تا توازن رو به جهان برگردونه؟ همین کار رو هم میکنه... اون توازن رو توسط جک به دنیا بر میگردونه و خودش و چاک و امارا رو نابود میکنه. سم غمگینه، یه بار دیگه کسی که عاشقش بوده رو از دست داده. سالها بعد توی یه شب سرد وقتی همه خوابن، تنها توی بانکر نشسته دفتری رو باز میکنه که هیچکس نمیدونسته وجود داره. روی صفحهی اول با خط نیکس نوشته شده:«هر رازی یه نگهدارنده داره، هر قفلی یه کلیدی و هر رفتنی یه برگشتنی.» سم، رویینا، گبریل و جک موفق میشن که تورو برگردونن، از کجا؟ معلوم نیست. تو برمیگردی، بدون حافظه بدون خاطره، بدون قدرت، فقط احساس میکنی که جای درستی قرار گرفتی و زندگی ای داری که باید از نوع شروع کنی..
Dear Setayesh in Supernatural
MBTI: INTP
the kind of person who notices the pattern everyone else missed.هویت: ستایش یه Psychic / Dreamwalker عه..(کسی که میتونه توی خوابش بینجهان های موازی سفر کنه+کسی که آینده رو هممیبینه؛ برای راحتی بهش میگم سایکیک.مثلِ کایا و پیسش) ولی ستایش از اون دسته سایکیک هایی نیست که فقط آینده رو ببینه و منتظر اتفاق افتادنش بمونه. قدرتش بیشتر به خوابها، ناخودآگاه و دیدن ارتباط بین اتفاقات مربوط میشه. گاهی قبل از اینکه چیزی اتفاق بیفته، اون رو در خواب میبینه؛ اما یه مشکلی هست اونم اینکه خوابهاش همیشه واضح نیستن.به همین دلیل، برخلاف خیلی از سایکیک ها، ستایش بیشتر یک تحلیلگر ماورایی و یک خواب گرده تا یه پیشگو.
Best Friend: Kaiaراستش کایا و ستایش اولش اصلا دوست نمیشدن. باید گفت نسبت به هم بی حس بودن. کایا که مشکل اعتماد کردن داره ستایشم که اهل دوست شدن با هر کسی نیست. ولی خب وقتی جفتشون مسیرشون به وینچستر ها خورده باشه و برای پی بردن به قدرتشون نیاز به همدیگه دارن مجبور میشن یه جوری همو تحمل کنن دیگه مگه نه؟ بحث هاشون از صحبت راجب قدرتی که توانایی کنترلش رو ندارن کم کم میرسه به بحث های عمیق شبانه و با خبر شدن از عمیق ترین راز های همدیگه.
relationship: Castielستایش آدمی نیست که احساساتش رو همیشه مستقیم بیان کنه و کس هم در فهمیدن رفتارهای انسانی افتضاحه؛ در نتیجه رابطهشون از جایی شروع میشه که هر دو متوجه میشن طرف مقابل، برخلاف بقیه، مجبورشون نمیکنه مدام راجب حسی که الان دارن و چیزی که دارن از سر میگذرونن،توضیح بدن. کس به ستایش خیلی اهمیت میده، وقتی دریچه های بین دو جهان باز میشه و به اونجا سفر میکنن کس همیشه جلوتر از ستایش راه میره تا حواسش به اون باشه. کس راجب عشق خیلی نمیدونه ولی تقریبا مطمعنه که احساساتش به ستایش اصلا عادی نیست. ستایش هم کمکی در فهمیدن این احساسات بهش نمیکنه ولی خب دیر یاد زود کس باید متوجه بشه تا دیر نشده.
Group: Castiel + Setayesh + Dean +Sam + Kaia +jackاین گروه از اونگروه هایی نیست که خیلی دووم داشته باشه چون در اینده مسیر همشون از هم جدا میشه. ولی تا وقتی که باهمن همیشه باهم کل کل و دعوا میکنن. کایا کسیه که اصلا با وینچستر ها کنار نمیاد و تلاششو میکنه تا ستایش رو با خودش همراه کنه. از طرفی کستیل کسیه که دائما تلاششو میکنه تا بین اون ها توازن رو بر قرار کنه اما متاسفانه همیشه شکست میخوره. جک هم این وسط یه گوشه نشسته و نون و ماستشو میخوره و به کسی کاری نداره~
Jack Kline – Mother/Son codedستایش جکو خیلی دوست داره. و از وقتی که فهمیده اون یه نفلیمه که کمتر از دوسال سن داره و مادرش رو هم از دست داده، تمام تلاششو میکنه تا ته مونده عشقی که داره رو به اون هدیه کنه.
چطور داستان رو عوض میکردی؟تو به پیشگویی هایی که میبینی باور نداری و قبولشون نمیکنی. تو تلاش میکنی تا جلوی اتفاقاتی که فکر میکنی قراره بی افتن رو بگیری. و با اینکه کستیل بارها بهت اخطار داده که اتفاقاتی باید بی افتن تا جهان توی توازن بمونه تو به حرفش گوش نمیدی و تمام تلاشتو میکنی تا مسیر رو بیشتر عوض کنی. با وجود تو رابطه جکو دین خیلی بهترمیشه. جک خیلی زودتر زندگی بین انسان هارو یاد میگیره و کایا هیچوقت توی اون دنیای موازی گیر نمی افته.
و سرنوشتت؟زندگی خوبی خواهی داشت، کم کم یاد میگیری که چطوری قدرتت رو کنترل کنی تا بتونی با استفاده ازش به دیگران کمک کنی.. توی جنگهای خیلی زیاد در کنار وینچسترا حضوری داری. رابطت با کستیل تا یه جایی خوب پیش میره اما از یه جایی به بعد جفتتون دیگه نمیتونین ادامه بدین به خاطر شرایط مزخرفی که داشتین ولی همچنان دوست های خیلی خوبی باقی میمونین. تو تونستی جلوی مرگ دین رو بگیری.. بعد از تمام اتفاقات یه مغازه کوچیک باز میکنی و تلاش میکنی تا از استعدادی که داری پول دربیاری و موفق هم میشی. در آینده توی برخی از شکارهای سم و دین شرکت میکنی و کمکشون میکنی~ ولی متاسفانه دیگه جک رو تا روز مرگت نمیبینی.
Dear Sara in Supernatural
MBTI: ENFJ
with enough darkness to survive Hell.هویت: شیطان. سارا یه شیطانه. ولی اون اصلا معمولی نیست. هِل، شیطانی که بتونی با دیمن دین کنار بیاد اصلا عادی نیست. بعد از اینکه به عنوان شیطان وارد جهنم شد، به جای اینکه توی طبقه بندی غرق بشه، خودشو از اون جدا میکنه. یه شیطان ازاد، بدون اینکه از کسی دستور بگیره. اون قدرتش رو از طریق نفوذ و مذاکره به دست اورده.شیطان ها ازش میترسن و ازش حساب میبرن اما اون خودشو رئیس کسی نمیدونه.
Best Friend: Rowena MacLeodیه ترکیب خطرناک از قدرت و جادو. سارا توی این دنیا شیطان تنهاییه چون کسی رو به اندازه خودش زرنگ نمیدونه که بخواد باهاش یه رابطه دوستانه داشته باشه. رویینا و سارا به خاطر قدرت و سیاست جهنم باهم دوست شدن. رابطه ای پر شوخی هایی که فقط خودشون میفهمن، پول، بحث، کنایه و همکاری های مشکوکه. همکاریشون جوریه که حتی توی بدترین شرایط هم همو تنها نمیزارن. رویینا پیش سارا خودشه، و تلاش میکنه بخش انسانیشو پررنگ تر کنه.
relationship: Demon Deanتوی حالت عادی و نرمال دین کسی نیست که بخواد با شیاطین قرار بزاره، عاشقشون بشه یا بدون اینکه فایده ای براش داشته باشن، زنده نگهشون داره... ولی دیمن دین فرق داره، افسارش پاره شده و اهمیتی به قانون های اخلاقی قدیمیش نمیده. اون در کنار سارا قدرتمند تره. میگم که توی حالت عادی اونا شانسی نداشتن ولی الان.. اوضاع یکم فرق داره. سارا عاشق نسخهی خوب و بینقص دین نیست؛ اون عاشق ورژن عصبی، خراب و پرخاشگر دین شده، یعنی اونو توی داغون ترین وضعش دیده و هنوزم دوستش داره. دین از اینکه کسی بخواد نجاتش بده متنفره ؛ سارا هم سعی نمیکنه نقش ناجی رو بازی کنه. اون فقط کنارشه و قبولش داره و مهمتر ازهمه، میدونه دین چی میخواد. دین هم دوسش داره و کنارش احساس راحتی میکنه و حس میکنه سارا تا حدی، اونو به نسخه قبلی خودش نزدیک تر میکنه. رابطشون پر شور شروع میشه و حتی بعد از انسانی شدن دین هم تا مدتی ادامه داره.
Group: Dean + Sara + Rowena + Crowleyکروالی هیچوقت به سارا اعتماد نداشت، ولی ازش خوشش می اومد. توی این گروه سارا نقش مغز متفکر رو داره. و کروالی کسیه که باید سه نفر دیگرو کنترل کنه. دین بی فکر و کله شقه و نیازه که دو نفر دیگه گنداشو جمع کنن.. رویینا هم خوش میگذرونه~ از این جمع خوشش میاد.
–برای این بخش چیزی مد نظر ندارم حس میکنم دیمن سارا به اندازه کافی مستقل هست که نسبت به کسی حس خانوادگی نداشته باشه.
چطور داستان رو عوض میکردی؟مهمترین تغییری که سارا ایجاد میکنه اینه که اجازه نمیده دین خیلی راحت تبدیل به یک هیولای بدون بازگشت بشه. سارا کنترل خیلی بیشتری نسبت به کروالی روی دین داره، دین به حرفش گوش میده. با اینکه سارا عاشق همین دین شده ولی، میدونه که بهتره اون برگرده به حالت انسانی. سارا میفهمه که فشار آوردن برای برگردوندن دین به حالت قبلی، فقط باعث میشه که اون بیشتر مقاومت کنه.. پس بهش فشار نمیاره، بهش اجازه میده با چیزی که هست رو به رو بشه، قبولش کنه و تغییرش بده. دین بیشتر توی حالت شیطانیش میمونه ولی خیلی راحتتر به حالت انسانیش برمیگرده.
و سرنوشتت؟دین انسان میشه.. و دین و سارا مدت زیادی همو نمیبینن. سارا باید انتخاب کنه، بین زندگی ابدی یا زندگی انسانی.اگه از جهنم خارج بشه دیگه نمیتونه به اونجا برگرده و دلش هم نمیخواد که انسان باشه چون از زندگی فانی متنفره. درنهایت موندن در جهنم رو انتخاب میکنه و سعی میکنه آتش عشق رو توی دلش خاموش کنه. موفق نمیشه. اما زندگیشو میکنه. بعد ازمرگ کروالی تبدیل به ملکه جدید جهنم میشه و تا وقتی رویینا به جهنم میاد تنهایی حکمرانی میکنه. هرازگاهی به دین سر میزنه، میره و میاد ولی نه اون نه دین دیگه تلاش نمیکنن رابطشون رو عمیق کنن. از دور به هم زل میزنن و از اینکه همو میبینن خوشحالن.. و در نهایت دین میمیره و سارا دیگه هیچوقت به زمین بر نمیگرده...
سیب زمینی سرخ کرده، پدیده ای که نیم ساعت طول میکشه پخته بشه، اما توی دو دقیقه خورده میشه.
من واقعا متنفرم از اینکه ببینم کسی هیچ اطلاعی راجب موضوعی که داره دربارش صحبت میکنه نداره
