روبرو.
الذهاب إلى القناة على Telegram
.اینجا سعی میکنم خودم باشم. t.me/HidenChat_Bot?start=5222106084
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
289
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-137 أيام
+1330 أيام
أرشيف المشاركات
289
از عجيب ترين احساسات مى تواند تمام اين گذشتن هاى ناگهانى باشد. يعنى یکهو به خودت مى آيى و مى بينى كه آن قدر زده اند توی ذوقت و آن قدر اميدت را نااميد كرده اند و آن قدر هرچه را كه داشته و نداشتهای را به حراج گذاشتهای تا لگدمالش کنند كه ديگر رمقى براى شب تا صبح و صبح تا شب فكر كردن و عشق ورزيدن و نوشتن و دلتنگ شدن برايت نميماند. انگار كه ديگر چيزى باقى نمانده باشد كه بخواهى دو دستى تقديمش كنى.
289
نمیتوان گفت لذت، اما به نوعی تسلیم زندگی شده بودم: تسلیم امواج، و چیزهایی که در برابرشان مقاومت میکردم. به نوعی حتی، این بیخیالی وهم آور بود، اندوه همچنان وجود داشت، و گذشته هنوز هم لحظه هارا سرشار میکرد، من آن هارا رها نکرده بودم؛ تنها ناخواسته، و همراه با استیصال، دیگر دست و پا نمیزدم.
289
تو گفتی: بوی پوست پرتقال سوخته
روی بخاری وسطِ روز برفی.
-میدونستم تو یه چیزی میگی که
شبیه بقیه نیست؛ تو فرق داشتی.
289
یک احساساتی هست ، یک چیزهائی هست که نمیشود بدیگری فهماند ، نمیشود گفت ، آدم را مسخره میکنند ، هرکسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت میکند.
