👄rüya🕊
الذهاب إلى القناة على Telegram
ناشناس
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
280
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-87 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
278
@yekmosht_Ehsas
بچه ها این کانال من مثل کانال توت فرنگی اسدیله☝️🥺
هم از اسدیل هم از زوجای دیگم حرف میزنیم باهم...بعد اونجا سناریو میزارم براتون از زوجای مورد علاقتون🥺🎀
باهم کلی غیبت میکنیم و میخندیم از سریالای ترک و تابستون کنار همیم توی این کانال💗
278
#part18
<<پرواز گنجشک ها>>
اسمه به اون چشم ها نگاه کرد و دلش لرزید...انگار یه نیروی عجیبی بهش قدرت داد...قدرت جنگیدن...قدرت گفتن راز دلش...بودن عادیل قدرتی بود که همیشه نیازش داشت.
هردو دستش رو روی صورت عادیل گذاشت و با شصتش گونشو نوازش کرد، لبخند غمگینی زد و اروم سرتکون داد:
__میگم بهت قربونت برم...میگم...میزارم زخمامو ببینی...میزارم زشتی که پنهون کردم و نگاه کنی...میزارم شفا بشی واسم...من درد بشم و تو درمان بشی...
عادیل با بغص لبخند زد و گونه ی اسمه رو بوسید و بعد جفت دست هاشو رو روی پیشونیش گذاشت...انگار که سجده میکرد به دست های این زن.
__اگر زخمی باشی مرهم میشم...اما تو که زشتی نداری خوشگلم...تو گل منی...بوت میکنم...ازت مراقبت میکنم...نمیزارم یه گلبرگ ازت کم بشه.
اسمه خندید و با محبت به عادیل نگاه کرد، عادیل قلبش از اون نگاه ریخت و لب هاش هردو چشم اسمه رو به نوبت بوسیدن...
__فردا بیا اتلیه ی من...اونجا در جعبه ی راز هامو واست باز میکنم...فردا قراره صاحب یه گل دیگم بشی.
اروم سرش رو روی سینه ی عادیل گذاشت و به صدای ضربان قلبش گوش داد...دریا اروم تر شده بود...طغیان تموم شد...افتاب از میون ابر های تیره بیرون اومد و نورش رو روی تن اسمه و عادیل تابوند.
278
#part17
<<پرواز گنجشک ها>>
اشک های اسمه ریختن و قاطی بارون شدن، هردو خیس اب بودن و صدای دریای طوفانی و موج هاش صدای نفس نفس زدنشون و پنهون میکرد.
اسمه به اون چشم های ملتمس نگاه کرد و دلش لرزید...ناخودگاه نوک انگشتاش روی صورت عادیل نشستن و ته ریشش رو نوازش کردن...میخواست ارومش کنه...میخواست بهش بگه اونجوری نگام نکن...میمیرم.
__من میترسم عادیل...از تو...از خودم...از عشقمون...من ادم ترسوییم...ببخش که انقدر بدم...ببخش که رفیق نیمه راهم...ببخش که مثل تو نیستم...مثل تو نشدم...من برای عشقمون نجنگیدم عادیل...همیشه تسلیم شدم...همیشه قایم شدم...همیشه فرار کردم...ببخش که اینجوریم عزیزکم.
صداش از گریه گرفته بود و میون هرکلمه با مکث نفس میگرفت، عادیل اروم و با صبوری...با نگاهی که میگفت هر کلمه که از دهن اسمه بیرون میاد رو میپرسته گوش میداد.
اروم شونه های اسمه رو نوازش کرد و با لطافت و محبتی شبیه با دوسال پیش...به روز هایی که عادیل کوچاری بزرگ نبود...فقط عادیل اسمش بود گفت:
__نترس کیزوم...نترس خوشگلم...من ترس هاتم بغل میکنم و میبوسم...خودم تموم ترس هات و گوش میرم و بغلت میکنم تا دیگه دل کوچیکت نلرزه...خودم پناهت میشم...خونت میشم...امن ترین جای دنیا میشم که تو فقط نترسی...پس فقط یه بار...یه بار بهم اعتماد کن...یه بار برای من...برای عشقمون...شجاع باش و بهم بگو از درد هات...از راز های درون قلبت...من گوش میدم...من تا ابد به حرفات گوش میدم و صبور ترین سنگ دنیا میشم...
278
#part16
<<پرواز گنجشک ها>>
لب دریا اروم قدم میزد، رعد و برق زد و بارون اروم شروع به باریدن کرد، اما اسمه از زیر بارون فرار نکرد و به راهش ادامه داد.
هوا گرفته بود و ابر های تیره همه جا رو پوشونده بود، دریا طوفانی شده بود و موج هاش با شدت به صخره ها میزد.
اسمه ایستاد و لبخند ازاد و راحتی زد، چشماشو از لذت بست و دست هاش رو باز کرد.
__اه کارادنیز، طغیان کن...تو به جای من به صخره ها بکوب...من باید ساکت میبودم...باید تموم دردامو مخفی میکردم...اما تو نکن...تو طغیان کن.
اشک اروم روی صورتش چکید و قاطی قطرات بارون شد.
__چه دردی رو توی دلت مخفی کردی پرنده کوچولو.
صدای عادیل مثل یه توهم...مثل یه رویا...مثل خواب توی گوش هاش پیچید.
با تعجب به عقب برگشت و قامت اون رو دید...بارون موهای حالت دارشو خیس کرده بود و پیرهن سورمه ایش به تنش چسبیده بود.
چشم های سبزش خیره به اسمه بودن و از مژه های زیباش اب میچکید.
اسمه یه لحظه مات موند از دیدن این قاب...درست مثل خواب هاش بود...مثل تصوراتش...دلش خواست الان بوم نقاشی جلوش بود تا این منظره رو بکشه و تا ابد بهش نگاه کنه.
عادیل جلوتر اومد و شونه های اسمه رو گرفت و فشار ملایمی داد، با عجز...با ناتوانی...با التماس گفت:
__بهم بگو اسمه...بگو...دوسال پیش چیشد...چیشد که به عشقم...به عشقمون...به ما اهانت کردی و پشت پا زدی...بهم بگو چه بلایی سر معصوم ترین قلب دنیا اومد که حاضر شد بهم خیانت کنه؟ درداتو قایم نکن ازم...روحتو ازم پنهون نکن...خودتو ازم نگیر...رو برنگردون از من...زخماتو نشونم بده...بزار ببوسمشون...بزار مرهم بزارم روشون...از من مخفی نشو...من درد هاتم میخوام...رنج هاتم برای منن..پس پنهون نشو پرنده ی رنگارنگم.
