👄rüya🕊
الذهاب إلى القناة على Telegram
ناشناس
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
284
المشتركون
-324 ساعات
+87 أيام
+530 أيام
عدد المنشورات
جاري تحميل البيانات...
التفاعلات
التعليقات
نجوم تيليجرام
أفضل المنشورات حسب
جاري تحميل البيانات...
تحليل النشر
المشاركات | ديناميات المشاهدات | |||||
بچه ها جهت یاد آوری میگم عادل حاضر بود بمیره ولی دست اسمه درد نگیره..
عملا گفت اسمه ولم کن بمیرم ولی دست تو بهش فشاری وارد نشه🫠
برای بار هزارم میگم حاضرم برای عشق اسدیل رگ بزنم😭❤️ | 14 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
شب بخیر | 16 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
ببخشید فقط خواستم حال بد الانم و بعد دیدن اون سکانس از عزیزترین کارکترم رو یه جا بنویسم....
ازت متنفرم ابیار💔 | 12 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
قلبم سنگین است.
گویی کسی یا پتکش بیرحمانه هر ثانیه به ان ضربه میزند.
سخت است...
خیلی سخت کسی را دوست بداری،بپرستی و بخواهی اما ناگهان طوری تعقیر کند گویی هرگز همانی نبوده که روزی برایش میمردی...
که ببینی یک آن تمام جهان ضد اوست، همه ی نفرت ها برای او شده، که حتی خودت هم در انتهای قلبت به راستی وپاکی اش شک کنی.
وقتی کسی را در این اندازه بخواهی و یک آن از دستش بدهی دیگر تنها مسئله او نیست...مسئله خورد شدن باور و اعتمادی است که به عشق داشتی، همه چیز سیاه و دروغین میشود، انگار باورت را به عشق هم از دست میدهی، ان مرد در نگهت سقوط میکند اما خودت هم همراهش به انتهای پرتگاه زندگی می افتی و میفهمی...عشقی وجود ندارد...حتی در فیلم ها. | 12 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
فردام یه سناریوی دیگه میزارم براتون❤️🔥 | 23 | 0 | 0 | 6 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
دست میبرد سمت زیپ لباسم، لباس عروسی که روز عقد با شریف با گل لای خراب شد، بار دوم با خون چاکیر در خون خیسید و حالا...در نهایت به دستان او باز میشود.
بیقراری ام را که میبیند دست میکشد، جلو تر می اید و سرش را از پشت روی شانه ام میگزارد و ارام میبوسد، نفس های گرمش را پشت گوش هایم حس میکنم.
دستاتش را دوز کمرم حلقه میکند و ارام پشت سرم درست نزدیک رگ تپنده ی گردن و گوش سرخ شده ام زمزمه میکند:
_اگر اماده نیستی یا راحت نیستی بهم بگو اسمه، من برای تو یک عمر صبر کردم این که چیزی نیست.
قلبم ریخت، اشک نیش زد به چشمانم، ما برای هم یک عمر صبر کرده بودیم، نه تن و نه قلب و نه روحمان نتوانست جز دیگری کسی را جایگزین کند، نشد، نتوانستیم انگار هردو با زنجیری از درد،صبر،غم، و عشق بهم وصل شده بودیم، برای بیست سال کنار هم نبودیم اما هیچکدام ان زنجیر نامرعی را پاره نکردیم.
برمیگرد به سمت او، که نگاه سبزش لطیف و لبریز از محبت است، لبخند میزنم، دیگر نمیلرزم، میفهمم که درست در امن ترین جای جهانم، میان دست های او، میان اغوشی که برای من...به اندازه ی یک عمر صبر کرده بود.
ان شب دوباره اسمه ی جوانی شدم که سیراب میشد از عشق او، که دوباره حلالش شد و طعم بوسه های مهربان عادیل را چشید. | 26 | 0 | 0 | 6 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
درون اتلیه روی تختمان نشسته ام.
تنم از هیجان میلرزد و من سخت تلاش میکنم به روی خودم نیاورم.
اما نمیتوانم،نگاهم ناخوداگاه روی در مینشیند و انتظار دیدن اورا میکشد، دیدن ان چشمان سبز زیتونی، موی بلند و قهوه ای مواج و تن تنومد و قد رشیدش، برای دستان بزرگش که وقتی دور کمرم حلقه میشود دل میبازم...
اولین بار نیست که قرار بود همسترم باشد،که بوسه بزند به تنم و مرا با گرمای تنش ذوب کند اما میان ان روز و این روز فاصله ای بیست ساله قرار دارد، به اندازه ی یک عمر از اسمه ی جوان فاصله گرفته ام، از عادیلی که بوسه زد به روی گونه ام و گره از روسری ام باز کرد و مرا حلال وجود خودش کرد.
روز ها و ماه ها و سالها از ان زمان گذشته بود...
دیگر نه من دخترک جوانی بودم که برای کنار او بودن پشت پا زد به تمام ابروی خودش و خانواده اش و نه او پسرکی که ساک مشکی اش را بلند میکند و دستم را میگیرد تا باهم سوار اتوبوسی شویم که مارا از تمام جهان جدا میکند و تنها خودمان را برای هم به یادگار میگذارد.
رد روزگار روی صورت هایمان پیداست، بزرگ شدیم، بدون هم...درد کشیدیم بدون هم...زندگی کردیم...بدون هم....اما عشق هرگز رخت نبست از وجودم...از وجودش...اسمه ی کوچک عاشق بود مثل تب تندی که زود عرق میکند اما اسمه ی حال...من...اورا نه مثل اتیشی که زود خاموش میشود بلکه مثل شرابی جا افتاده دوست دارم، که هرچه میگذر ببشتر اورا میخواهم، بیشتر تمام من میشود.
دامن سفید عروس را محکم در مشتم فشار میدهم و صدای قدم هایش را میشنوم که در حال امدن به اتاقمان است، دیگر راه فراری نبود حالا دوباره برای او میشدم.
در با قیژ قیژ کمی باز میشود و او پا به حجله ی عروسش میگذارد، خنده دار است، حجله ی ما بیست سال پیش اتفاق افتاده بود، درون خرابه ای که از هر کاخی برایم زیبا تر بود و ما درانجا برای هم شدیم؛ برای همیشه.
اما امروز عروس او بودم، دیگر اسمه فورتونا نیستم، حالا میدانم نامم اسمه کوچاریست، همسر این مرد قد بلندی که به من خیره شده و نمیتواند نگاه خیره و تب دار و عاشقش را از روی من بردارد.
_میخوای منو بکشی اسمه؟ زوده واسه بیوه شدنت.
از خجالت گرمم شده بود و نگاهم را با شرم به اطراف میچرخاندم تا با اویی که چنان شیفته نگاهم میکند چشم در چشم نشوم.
_هوشت،چرا بکشمت چیکار کردی مگه.
دست خودم نیست که تند و تیز جوابش را میدهم،عادت کرده ام که با او کل کل کنم، بلد نیستم مثل زن های دیگه با ناز و غمزه باشم، مثل حوریه یا هرکس دیگری، من یشم و شیشه نبودم که بدون خش باشم، من اهنی بودم که روزگار هربار به وجودم چکش زد و به من شکل جدیدی داد.
جلو می اید، پایین تخت زانو میزد، جلوی پاهایم، خیره میشویم بهم و من نمیتوانم غرق نشوم از نگاه پراز محبتش، از اینکه با همین نگاه بوسه زد روی روحم.
_خوشگلی اسمه...سیر نمیشم از نگاه کردنت...عروس من زیباترین زن دنیاست....
دست میبرد و مویم را دور انگشتش میپیچد و نوازش میکند، بلند میشود و اول روی سرم را طولانی میبوسد،انگار مرا طواف میکند، دورم میگردد و میپرستد، قلبم تند میزد، انقدر که نفس هایم سریع میشود و میدانم صورتم سرخ از شرم و عشق است. | 24 | 0 | 3 | 5 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
بمونید تا یک الان میفرستم پارتارو | 23 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
کاش خفه شی🌹 | 32 | 1 | 0 | 2 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
عقل کدام یک کمتر است؟ | 25 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
بمونید میخوام سناریو بنویسممممم | 50 | 0 | 1 | 14 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
چندسال مونده تا جمعه؟ اسدیل میخوام | 81 | 0 | 5 | 18 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
پدرسگ این چه سناریو تو هر قسمت مینویسی؟ اشکام خشک شده انقدر گریه کردم سر این فیلم | 92 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
جزجیگر بگیره | 94 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
خدا لعنت کنه نویسنده ی داها رو | 93 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
واسه اسدیل میمیرم خیلی جدی): | 106 | 0 | 2 | 2 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
بـند زده پـایِ مرا ؛ « گـیسوی زنـجـیریِ تـو🧏🏻♀️ »
مـیکشـدم مـیکشدم لـحظـهی دلـگیری تـو .. | 23 | 2 | 0 | 2 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
ایوبهان انقدر شبیه عادل شده انگار پسرشونه | 82 | 2 | 0 | 14 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
ماشاالله به ما(با لحن اسمه) سریال "Taacak Bu Deniz" در صدر جدول پربینندهترینها در کانال TOTAL قرار دارد.
از مخاطبانی که باعث شدند این سریال به پربینندهترین سریال شب گذشته تبدیل شود، سپاسگزاریم. منتظر دیدید در هفته آینده..
@TBDIRAN | 68 | 1 | 1 | 11 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
Kötü anıların...
yerini güzel anılar alır... | 35 | 3 | 0 | 2 | سجّل الدخول لعرض التحليلات |

