ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

خانوم شیرین

خانوم شیرین

الذهاب إلى القناة على Telegram

گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
395
المشتركون
-124 ساعات
-47 أيام
-4030 أيام
أرشيف المشاركات
واقعاً هر آدمی نیاز داره به حضورِ یه نفر توی زندگیش؛ یه نفر که هر جا گند زد، درست همون وقتی که دلش می‌خواست از پشیمونی بمیره، بهش بگه: «اصلاً فدای سرت، چیزی نشده که.» حتی وقتی مقصر خودت باشی، پشتت باشه؛ ببین میخوام‌بگم همه‌جوره، توی تیم تو باشه...

شب آتیش بزنیم تا به فردا برسیم...

در صدایش پرنده می‌رقصید...
+1
در صدایش پرنده می‌رقصید...

همچون دالانی بلند، تنها بودم. پرندگان از من رفته بودند. شب با هجوم بی مروتش سخت تسخیرم کرده بود. خواستم زنده بمانم و فکر کردن
+1
همچون دالانی بلند، تنها بودم. پرندگان از من رفته بودند. شب با هجوم بی مروتش سخت تسخیرم کرده بود. خواستم زنده بمانم و فکر کردن به تو، تنها سلاحم بود تنها کمانم تنها سنگم...
پابلو نرودا

photo content
+1

-تو دیوانه‌ای شاید آره، شاید هم نه. اما من حسرتی شده‌ام. -به چی؟ به تو، لامذهب، به تو
عباس معروفی-سال بلوا

photo content
+1

photo content
+1

کاش پیش از آمدن پاییز می‌توانستم ببوسمت؛ که در پاییز، بی‌آتش لب‌هایت، تنم سردتر از قطب جنوب است. برای دوام آوردن این پاییز، مثل برگ‌هایی که بر زمین می‌ریزند، بر جانم ببار؛ بوسه‌های رنگین‌تر از برگ‌های خزانت را
شیرین

تو بزرگترین فتح درمیان فتوحات منی:) تو اخرین وطنی که در آن زاده شدم و در آن دفن خواهم شد🔗 @delnveshteh_text

به راه عشق بردمت، به سنگِ غم سپردَمَت سبب شدم که بشکنی، دلا! حلال کن مرا
مجتبی خوش‌زبان

از تمام این دنیای بزرگ و پرزرق‌وبرق‌ِ شما، من فقط گوشه‌ای می‌خواهم تا تمام دلتنگی‌ام برای تو را همان‌جا بگذارم؛ اخر می‌دانی، دیگر شانه‌هایم توان کشیدنِ یک جهان تنهایی را ندارند.
شیرین

photo content
+1

ما میگیم هیشکی برام تو نمیشه. اما امیر‌خسرو دهلوی به این زیبایی بیانش کرده:
آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری

هر بار که ترانه‌ای برایت سرودم قومم بر من تاختند! که چرا برای میهن شعری نمی‌سرایی؟ و آیا زن چیزی به جز وطن است؟
نزار قبانی

photo content
+1

او نمیدانست که وقتی حالم را میپرسید درخت ها سبزتر میشدند.. شب زیباتر میشد و خدا به من نزدیک تر...
لاادری

هرچه مرهم می‌گذارم بند می‌آید مگر؟ ای وطن! خون تو از اروند می‌آید مگر
یاسر_قنبرلو