خانوم شیرین
الذهاب إلى القناة على Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
391
المشتركون
-324 ساعات
-87 أيام
-3930 أيام
أرشيف المشاركات
392
نسیم خنکی که مو هایت را تکان می دهد صدای من است . بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت
نیما یوشیج
392
نه فقط با حرف که من با دل و جان دوستت دارم؛ که تو برای من فراتر از یک یاری، تو تنها بهانه منی، برای لبخند زدن، در زمانه ای که زندگی از قهوه تلخ هم، تلخ تر است.
392
شاید اگر در ازای تک تک درد هایمان آغوشی برایمان باز میشد اکنون تا این حد پژمرده و تنها نبودیم.
392
پشت نقاب بی تفاوتی بزرگسالی هممون اون بچه های کوچیکی هستیم که با دیدن یه پروانه از ذوق رو پاش بند نمیشد.
392
و استوار ایستادهایم؛
بیآنکه کسی متوجه شود
چه زخمهایی بر دستهایمان نشسته،
از بس که تکههای شکستهی قلبمان را
کنار هم گذاشتهایم.
