خانوم شیرین
الذهاب إلى القناة على Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
398
المشتركون
-324 ساعات
-57 أيام
-2530 أيام
أرشيف المشاركات
398
آمدهام که سر نهم؛ عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی؛ نی شکنم؛ شکر برم
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعلهٔ نظر برم
آمدهام که ره زنم؛ بر سر گنج شَه زنم
آمدهام که زر برم؛ زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کُلَه برد؛ من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر؛ من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل؛ من به کجا سفر برم؟
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف میکند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور، صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نام او، نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور! نمیخوری؛ پیش کسی دگر برم
398
به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است
و طاقتت کوتاه!
نمک را بگذار برای من!
میخواهم
این زخم
تا همیشه تازه بماند!
شمس لنگرودی
398
باد، بیتو خاکم را پراکنده کرد. اما هر ذرهام، به چشمهای تو میرسد. و در آن سبز میشود. سبزترینِ من .
لاادری
398
باد، بیتو خاکم را پراکنده کرد. اما هر ذرهام، به چشمهای تو میرسد. و در آن سبز میشود. سبزترینِ من .
لاادری
398
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من(:
ولی چه شعر قشنگیه این
398
+1
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزانزده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوییدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز!
پل الوار
398
+1
صدایت...
موسیقی دلنشینیست
که هر لحظه
میدمد در من
آهنگ زندگی را!!
تو بخوان ..
من قول میدهم برای شنیدنش یک دنیا را ساکت کنم!
