رواء ؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 117
المشتركون
-124 ساعات
-147 أيام
+3630 أيام
أرشيف المشاركات
1 117
میانِ شانه و پیراهنم خبر ها بود
غمت به موی من از ریشه کارگر شده بود
به آیینه رسیدم و دچار شک شدم انگار
کسی که خیره به من بود ، منِ دگر شده بود ..
علی آبادی
1 117
تو میآیی و زمین بوی خدا خواهد داد دلِ عاشق به تماشای تو جان خواهد داد
ب امید ظهورِ هرچه زودتر انشالله
1 117
دردناک ترین قسمت نبودنت این است که زندگی ادامه دارد،آدم ها می خندند و تکه ای از من هنوز منتظر است تا بیایی.
1 117
ای صبا، گر بگذری در کوی او
نزد او ما را جُز این پیغام نیست:
کای دلآرامی که جان ما تویی
بیتو ما را یک نفس آرام نیست
- فخرالدین عراقی
1 117
من اما ماندم
گفته بودم که فعل رفتنرا از همان کودکی هم نیاموختم
برای همین هم ماندم ،
درد خستگی را به جان خریدم که مبادا احساس کند تنهاست و دوباره دست بر گلویمان بگذارد و به یکباره فعل رفتن را برای تمام این دنیا مادی ، صرف کنم
مدت زیادیست که با خستگی دست رفاقت دادهایم ..
1 117
نگو از بیکسی به منه آدمیزاد پناه اورده بود تا کمی از درد تنهایی خویش کم کند ..
می ترسید مثل هزار ادمیزاد دیگر که از فرط خستگی به خواب میروند و به هر نحوی اورا رها میکنند ، تنهایش بگذارم
1 117
راستش راه بخواهید خستگی گهگاهی چنان دست خود را به دور گلویمان میاندازد که مبادا از قصد فرار از او را داشته باشیم
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ، با زبان بی زبانی با او سخن گفتیم و دردش را فهمیدیم .. تنها بود
