ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

༄ | 𝗇 𝗈 𝖻 𝖺 𝗁 𝖺 𝗋

༄ | 𝗇 𝗈 𝖻 𝖺 𝗁 𝖺 𝗋

الذهاب إلى القناة على Telegram

-پاینده ایران- ٬٬ به‌یاد ملک‌الشعرای بهار، سردبیر مجله نوبهار. درگاه نوبهار: @nobaharirbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
753
المشتركون
-524 ساعات
-117 أيام
-3930 أيام
أرشيف المشاركات
۱۲ آبان همان شب می‌بایست به تئاتر کیروف برای تماشای بالۀ «دون کیشوت» برویم. خود تهیۀ بلیط باز خالی از ماجرا نبود. روز دوم ورودم آنّا به هتل مراجعه کرد و بلیط برای هر دو ما خرید و تاریخش معیّن شد؛ منتها گفتند که خود بلیط را همان روز نمایش تحویل می‌دهند. اما روز نمایش که مطالبه کرد گفتند بلیط نیست. برای من بسیار تازگی داشت که کسی از یک مرجع رسمی (نه بازار سیاه) بلیط بخرد، پولش را بپردازد، جا برایش «رزرو» شود، آن‌گاه روز قضیه به او بگویند ما در برابر شما تعهدی نداریم...
 ـ برشی از کتاب در کشور شوراها | محمدعلی اسلامی ندوشن ـ انتشارات سرو سخنگو «نوبهار | ادبیات ایران»

٬٬ سروده های شعرای جوان ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کی رسد وقت که کابوس به خوابم ندهی؟ گل دل گفت که دیری‌ست تو آبم ندهی. گله از سردی تو داشت دلم، اما دید مثل پیشین حتی سرد جوابم ندهی. گفت: «شعری تو بخوان، بوسه نثارت بکنم.» من که شاعر شده‌ام، بوسه‌ی نابم ندهی؟ آمد و ترک تو لرزش به وجودم انداخت؛ شده یک روز در این قافله تابم ندهی؟ چه عذابی‌ست که فکرت بکنم نصف شبی! می‌شود چند شبانگاه عذابم ندهی؟ تو نگهبان وجودی، تو نگهدار منی؛ من همان عکس دریده که تو قابم ندهی. او که یعقوب نبی بود، جزا برد از صبر؛ ای خدایا، تو به این صبر ثوابم ندهی؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ آذری مشکینی | غزلیات «نوبهار | ادبیات ایران»

برشی از کتاب در کشور شوراها: ۱۲ آبان همان شب می‌بایست به تئاتر کیروف برای تماشای بالۀ «دون کیشوت» برویم. خود تهیۀ بلیط باز خالی از ماجرا نبود. روز دوم ورودم آنّا به هتل مراجعه کرد و بلیط برای هر دو ما خرید و تاریخش معیّن شد؛ منتها گفتند که خود بلیط را همان روز نمایش تحویل می‌دهند. اما روز نمایش که مطالبه کرد گفتند بلیط نیست. برای من بسیار تازگی داشت که کسی از یک مرجع رسمی (نه بازار سیاه) بلیط بخرد، پولش را بپردازد، جا برایش «رزرو» شود، آن‌گاه روز قضیه به او بگویند ما در برابر شما تعهدی نداریم... نمایش، روی‌هم‌رفته متوسط‌الحال بود رقص‌ها چیز چندانی بیشتر از عادی نداشت. از هر جهت از بالۀ ژیزل که در بلشوای تئاتر دیده بودم، پایین‌تر بود. موضوع، البته خیلی مهم است. ظاهراً رقص تنها در موضوع‌های جدی و عمیق می‌تواند زمینۀ توفیق یابد. شخصیت‌های مضحک و موضوع‌های کم‌وبیش سبک در باله نمی‌گنجند. رقصنده‌ها هم به‌خوبی رقصنده‌های بلشوای تئاتر نبودند. به من گفتند که چون مسکو پول بیشتر می‌دهد، و وسیله در اختیار می‌گذارد (از نوع آپارتمان و تسهیلات دیگر) بالرین‌های برجستۀ لنینگراد را می‌رباید و می‌برد. ساعت تنفس به طبقۀ بالا رفتیم و نمایشگاه کوچکی را که حاوی عکس‌ها و تصویرهایی از موسیقی‌دان‌ها و نمایشگرهای بزرگ بود، تماشا کردیم. وقتی برگشتیم و نشستیم، چشمم به بالای سرمان افتاد که لژ سلطنتی بود. دو سیاه گردن‌کلفت (که نمایندۀ صلح بودند) در آن نشسته بودند. درست در همان‌جا که تزار و امپراتریس می‌نشستند. بر مخمل صندلی لم داده بودند، خیلی راحت، چنان‌که گفتی چیزی از این طبیعی‌تر نبوده، و آن صندلی‌ها را به قالب بدن آن‌ها ساخته‌اند. بار دیگر نتوانستم از گردش روزگار حیرت نکنم. به قول بیهقی: «احمق که دل در این جهان بندد که نعمتی بدهد و زشت بازستاند.» آن‌ها بیشتر از «امپراتور کل روسیه» خود را به نشستن در آنجا محق می‌دیدند، و حق هم داشتند. خون هیچ کس سرخ‌تر از خون دیگری نیست. اگر کسی بالاتر از دیگری نشست و کسی هم حرفی نزد، یا زور در کار است یا رضایت، یا هر دو، که حالت تسلیم و انتظار باشد. محمدعلی اسلامی ندوشن در کشور شوراها را از سایت سرو سخنگو  تهیه نمایید. /////// @sarvpub

٬٬آلوده به خونابهٔ هجرِ تو، روان‌ها پالوده ز اندیشهٔ وصلِ تو، جگرها
خاقانی اصولی‌ترین اشعار را می‌سراید از دیدگاه اساتید ادبیات، شعر خاقانی به جهت وزن و قافیه در سطح بالایی از فن و مهارت قرار دارد. خاقانی از معدود شعرایی است که خیال و اصول را در یک جا باهم دارد. در بیتی که ذکر کردیم، فراوانی آرایه در کنار معنای زیبای آن به خوبی قابل مشاهده است، اما این شاعر نیز به قدری که لایق است، مورد توجه قرار نگرفته است.
#در_شرح_شعرا «نوبهار | ادبیات ایران»

کتابخانه بهار | شماره پنج
کتاب «دایی جان ناپلئون» روایت سه خانواده در سال 1318 در باغی در تهران است که تحت سلطه بزرگ خاندانی خودرای و پارانویایی زندگی می کنند. دایی جان ناپلئون طنزی است درخشان درباره افکار و عقاید جامعه آن روز ایران. رمان در حقیقت داستانی عاشقانه است، داستان عشق خالصانه و پاک راوی جوان به دختر عمویش لیلی، که دائما با رفتار های خنده دار و فتنه انگیز دیگر اعضای خانواده به خطر می افتد. «دریافت کتاب» «نوبهار | ادبیات ایران»

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند در عشق گشتم فاش‌تر وز همگنان قلاش‌تر وز دلبران خوش باش‌تر مستان سلامت می‌کنند غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسی بی پا چو من پوید کسی مستان سلامت می‌کنند ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند ای ابر خوش‌باران بیا وی مستی یاران بیا وی شاهِ طراران بیا مستان سلامت می‌کنند

کتابخانه بهار | شماره چهار ٬٬ کتاب «بیچارگان»، رمانی نوشته فئودور داستایفسکی است که اولین بار در سال 1846 به چاپ رسید. زمانی که این کتاب انتشار یافت، داستایفسکی که یکی از مهم ترین نویسندگان روسیه به حساب می آید، تنها بیست و چهار سال سن داشت. این رمان، تحسین و تمجید آنی هم منتقدین و هم مخاطبین را برای او به ارمغان آورد. شاهکار داستایفسکی که تصویری گزنده از جامعه و روانشناسی انسان است، در قالب نامه هایی رد و بدل شده میان دو شخصیتی روایت می شود که هر دو، در فقر و شرایط سخت زاغه های سن پترزبورگ گیر افتاده اند. «دریافت کتاب» «نوبهار | ادبیات ایران»

بانو پروانه بهار به همراه پدرش، ملك‌الشعرای بهار/ بیمارستان سوییس/ ۱۳۲۷ #مستندات_تصویری «نوبهار | ادبیات ایران»
بانو پروانه بهار به همراه پدرش، ملك‌الشعرای بهار/ بیمارستان سوییس/ ۱۳۲۷ #مستندات_تصویری «نوبهار | ادبیات ایران»

کتابخانه بهار | شماره سه ٬٬غزلیات سعدی مجموعه ای از اشعار شیخ اجل است که تاکنون مورد تصحیح بسیاری از اساتید زبان و ادب فارسی قرار گرفته است. نسخه ی پیش رو از «غزلیات سعدی» که به همت نشر ققنوس منتشر شده است "از روی ن‍س‍خ‍ه ت‍ص‍ح‍ی‍ح ش‍ده م‍ح‍م‍دع‍ل‍ی ف‍روغ‍ی" به عرصه ی چاپ رسیده است. از سعدی بیش از ششصد غزل به جا مانده که به عقیده ی بسیاری از صاحب نظران زبان و ادبیات فارسی، قالب غزل را به اوج شکوفایی خود رسانده است. «دریافت کتاب» «نوبهار | ادبیات ایران»

مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه‌تر کن زآه شرربار این قفس را برشکن و زیر و زبر کن بلبل پربسته ز کنج قفس درآ نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا وز نفسی عرصه این خاک توده را پرشرر کن ظلم ظالم‌، جور صیاد آشیانم داده بر باد ای خدا! ای فلک! ای طبیعت! شام تاریک ما را سحر کن نوبهار است‌، گل به بار است ابر چشمم ژاله‌بار است این قفس چون دلم تنگ و تار است شعله فکن در قفس ای آه آتشین دست طبیعت گل عمر مرا مچین جانب‌ عاشق نگه‌، ای‌ تازه گل‌! از این بیشتر کن مرغ بیدل‌، شرح هجران مختصر، مختصر مختصر کن!

کتابخانه نوبهار | شماره دو ٬٬ نمایشنامه «مرغ دریایی» یکی از مشهورترین آثار «آنتوان چخوف»، نویسنده‌ی روسی است که در سال ۱۸۹۵ به نگارش درآمده است. این نمایشنامه شخصی‌ترین اثر این نویسنده به‌حساب می‌آید و چخوف در آن به چیستی و ستایش هنر می‌پردازد. این نمایشنامه تصویری ساده درعین‌حال پیچیده از زندگی افرادی است که از روزمرگی زندگی خسته و دچار نوعی شکست توأم با درد و رنج فراوان شده‌اند. این داستان روایت شش رابطه تودرتو و پیچیده‌ی عاشقانه است که اوج نبوغ و خلاقیت این نویسنده را به نمایش گذاشته است. «دریافت کتاب» «نوبهار | ادبیات ایران»

- معلوم نیست به تحریک و اختراع چه کسی سلیمان قایم‌مقام و جانشین همه اسم‌ها و افسانه‌های ایرانی می‌شود. «نوبهار | ادبیات ایران»

امروز، هفتم آبان‌ماه، روز ملی کوروش بزرگ؛ به گمان من بعداز نوروز مهم‌ترین نقطه همبستگی ایرانیان است. نکته مهمش این است که بزرگداشت یک شخصیت تاریخی، اینطور قلب و روح مردم را به خود نزدیک می‌کند. این مناسبت یک جشن یا رویداد مثل شب یلدا و نوروز نیست که بگوییم بهانه شادی باشد، بلکه ادای احترامی دیرپا نسبت به مردی است که ایران را ساخت و برای ما به یادگار گذاشت. به همین مناسبت فرخنده، نوبهار یک کتابخانه راه‌اندازی نموده است که فایل کتاب‌های کمیاب و قیمتی را در دسترس مخاطبانش قرار می‌دهد. برای دریافت اولین کتاب که متناسب با روز ملی کوروش بزرگ تهیه شده است، از این طریق اقدام کنید. «دریافت کتاب» «نوبهار | ادبیات ایران»

نوبهار لاین معرفی کتاب را با این اثر شروع می‌کند. برخلاف چیزی که شاید از اسمش انتظار داشته باشید، محتوای بسیار تاریک و تأمل‌ب
نوبهار لاین معرفی کتاب را با این اثر شروع می‌کند. برخلاف چیزی که شاید از اسمش انتظار داشته باشید، محتوای بسیار تاریک و تأمل‌برانگیزی دارد و از آن کتاب‌هایی نیست که با چند جمله کلیشه‌ای بخواهد روان‌شناسی را به خورد مخاطب بدهد. فضای داستان و لحنش تا حدی آدم را یاد آثار صادق هدایت می‌اندازد؛ تلخ، جدی و درگیرکننده. اگر به ادبیات روان‌شناختی و شناخت لایه‌های تاریک شخصیت انسان علاقه دارید، پیشنهاد می‌کنم حتماً سراغش بروید. حتی می‌تواند هدیه متفاوتی برای کسی باشد که به این موضوعات علاقه دارد. 🔗 لینک خرید کتاب: https://www.iranketab.ir/book/167617-the-disease-of-egotism این کتاب در سایت‌های دیگری مثل دیجی‌کالا هم موجود است، اما موقع بررسی، این سایت تخفیف بیشتری داشت. «نوبهار | ادبیات ایران»

گفتمانی که به شما برای انتخاب اثر خوب کمک می‌کند.

ـ
ـ

Repost from N/a
خیام؛ حکیم پرسشگر در برابر راز هستی به قَلَمِ: محمدرضا کیان‌زاد
آورد به اِضطرارم اوّل به وجود جز حیرتم از حیات چیزی نفزود رفتم به اِکراه و ندانیم چه بود زین آمدن و بودن و رفتن مقصود... حکیم عمر خیام نیشابوری، از برجسته‌ترین چهره‌های علمی، فلسفی و ادبی ایران در سدهٔ پنجم هجری، شخصیتی چندوجهی بود که آوازه‌اش در زمان حیات، بیش از هر چیز، به دانش او در ریاضیات و نجوم بازمی‌گشت. او در تدوین گاه‌شمار جلالی و پژوهش‌های ریاضی سهمی برجسته داشت؛ بااین‌حال، آنچه نامش را در حافظهٔ فرهنگی جهان ماندگار کرد، رباعیاتی است که در آن‌ها پرسش‌های بنیادین انسان دربارهٔ مرگ، معنای زندگی و راز آفرینش بازتاب یافته‌اند. نخستین نکته در بررسی اندیشهٔ خیام، دشواری تشخیص رباعیات اصیل اوست. در طول قرن‌ها، اشعار فراوانی به نام وی ثبت شده‌اند که بسیاری از آن‌ها از نظر انتساب تاریخی محل تردیدند. همین مسئله سبب شده است که پژوهشگران در تعیین شمار رباعیات اصیل خیام اختلاف‌نظر داشته باشند. بااین‌حال، در میان اشعاری که با احتیاط می‌توان به او نسبت داد، دغدغه‌ای مشترک دیده می‌شود: ناتوانی انسان در دستیابی به یقین دربارهٔ رازهای نهایی هستی. یکی از مهم‌ترین محورهای اندیشهٔ خیام، مرگ و ناشناختگی سرنوشت انسان پس از آن است. او مرگ را حقیقتی قطعی می‌داند که زمان وقوع و کیفیت آن برای بشر روشن نیست. در رباعی مشهور «اسرار ازل را نه تو دانی و نه من»، به محدودیت شناخت انسان در برابر راز آفرینش اشاره می‌کند. از نگاه او، نه انسان می‌تواند با اطمینان از حقیقت نهایی جهان سخن بگوید و نه کسی از پس پردهٔ مرگ بازگشته است تا پاسخی قطعی برای پرسش‌های بنیادین زندگی بیاورد. این نگرش را می‌توان با مفهوم فلسفی «ندانم‌انگاری» یا آگنوستیسیسم مقایسه کرد؛ دیدگاهی که بر محدودیت شناخت انسان در مسائل متافیزیکی تأکید دارد. البته نسبت دادن یک مکتب فلسفی مدرن به متفکری متعلق به قرن پنجم هجری نیازمند احتیاط است. بااین‌همه، تردید خیام در برابر ادعاهای قطعی دربارهٔ آفرینش و جهان پس از مرگ، شباهت معناداری با این رویکرد دارد. او به‌جای عرضهٔ پاسخی قطعی، پرسش را زنده نگه می‌دارد و انسان را با مرزهای دانایی خویش روبه‌رو می‌کند. در کنار این شک‌گرایی، اندیشهٔ خیام بر ناپایداری جهان و ضرورت بهره‌بردن از لحظهٔ اکنون نیز استوار است. هنگامی که گذشته بازنمی‌گردد و آینده نیز در اختیار ما نیست، تنها لحظهٔ حاضر است که می‌توان آن را تجربه کرد. از همین رو، دعوت خیام به شادی و خوش‌باشی را نباید صرفاً توصیه‌ای به لذت‌جویی سطحی دانست؛ بلکه می‌توان آن را پاسخی به کوتاهی عمر و نااطمینانی سرنوشت انسان تلقی کرد. در این نگاه، باده، عشق و شادی، نمادهایی از بهره‌مندی از فرصت محدود زندگی‌اند؛ فرصتی که ممکن است پیش از تحقق آرزوها پایان یابد. رباعیات خیام همچنین تصویری تأمل‌برانگیز از پیوند انسان با طبیعت ارائه می‌کنند. در رباعی «این کوزه چو من عاشق زاری بوده است»، کوزه یادآور انسانی است که روزگاری عشق ورزیده و اکنون جسمش به خاک بازگشته است. این تصویر شاعرانه، مرز میان زندگی و مرگ را به چرخهٔ دگرگونی طبیعت پیوند می‌زند و انسان را به تأمل دربارهٔ گذرا بودن شکوه، قدرت و آرزوهای خویش فرامی‌خواند. در دوران معاصر، صادق هدایت با پژوهش دربارهٔ رباعیات خیام و انتشار کتاب «ترانه‌های خیام»، در بازخوانی چهرهٔ فلسفی او نقش مهمی ایفا کرد. هدایت خیام را متفکری شکاک و واقع‌گرا می‌دانست که به‌جای تکیه بر وعده‌های اثبات‌نشدهٔ جهان دیگر، بر تجربهٔ زمینی انسان تأکید می‌کند. از سوی دیگر، ترجمهٔ شاعرانهٔ ادوارد فیتزجرالد در قرن نوزدهم، رباعیات منسوب به خیام را به مخاطبان غربی شناساند و در گسترش شهرت جهانی او تأثیری چشمگیر گذاشت؛ هرچند این ترجمه را نباید بازتابی کاملاً دقیق از متن فارسی یا تفسیری قطعی از فلسفهٔ خیام دانست. در نهایت، اهمیت خیام تنها در پرسشگری و تردید او خلاصه نمی‌شود، بلکه در پیوند میان آگاهی از نادانسته‌ها و قدرشناسی از زندگی نیز آشکار است. او به انسان یادآوری می‌کند که جهان، با همهٔ زیبایی‌ها و رازهایش، همواره بخشی ناشناخته باقی خواهد ماند. شاید نتوان پاسخ نهایی آفرینش را یافت یا از سرنوشت پس از مرگ آگاه شد، اما می‌توان در همین فرصت محدود، اندیشید، عشق ورزید و زندگی را جدی گرفت. میراث خیام، دعوتی است به فروتنی در برابر حقیقت، آزادی در اندیشه و غنیمت شمردن لحظه‌ای که هنوز در اختیار ماست.
خیام؛ حکیم پرسشگر در برابر راز هستی به قَلَمِ: محمدرضا کیان‌زاد

Repost from N/a
photo content