مرثیه فرمانده.
الذهاب إلى القناة على Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
495
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-217 أيام
+12430 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
این متن خیلی قشنگ تونسته حسِ یک علاقهی پنهان و ترس از وابستگی رو منتقل کنه. چیزی که بیشتر دوست داشتم، این بود که قهوه فقط یه استعارهی ساده نمونده و کمکم تبدیل شده به نشونهای از خودِ اون آدم؛ دیالوگها هم خیلی طبیعی و نرم جلو میرن و پایانش حسِ عمیقی از دلتنگی و فاصله گرفتن به جا میذاره.و باز هم شاهکار خلق کردید، خسته نباشی🖤
Repost from N/a
واو واقعا زیباست ، دوسش داشتم.
تو نمیدانی چقدر سخت است وقتی تمام وجودت چیزی را میخواهد، و خودت، با تمام قدرتت، جلوی دست دراز کردنت را میگیری.خسته نباشی💗
Repost from 𝚩'𝗋𝗈𝗈𝗄𝗅𝗒'𝚴 ( rest )
از اینکه بعضی وقتا میتونی با متنات روانمو به بازی بگیری چه حسی داری فرمانده؟
آخه من الان از چیش بگم اسلی کردی
آدمها از حقیقت خودشون میترسن. برای همین پنهانش میکنن؛ بعد اونقدر نقش بازی میکنن که یه روز صبح بیدار میشن و میبینن دیگه نمیدونن کدوم قسمت وجودشون واقعیه.
از این میترسن که بفهمن چقدر بهش عادت کردن.قلم روان و خاصی داری، خط به خط، کلمه به کلمه میشه جزئیات رو تصویر سازی کرد و برای زیباییشون دقیقه ها سکوت کرد.
Repost from 𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞(closed)
ادیت فاکینگ قشنگه
و نوشته؟ انقدر حسش میکنم که حتی زبونم بند اومده
+ چون تو خودت رو با امضای قهوه ثبت مغزم کردی.اخ این تیکه:) نوشته بشدت فیو و عالی بود. آهنگ که دیگه تو شاهکار بودنش حرفی نیست
الان یکم درگیرم، یه ذره دیگه میام چنلهاتون رو چک میکنم و نظراتم رو تکمیل میکنم.
