مرثیه فرمانده.
الذهاب إلى القناة على Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
320
المشتركون
-524 ساعات
-507 أيام
+18530 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
⨾ وقتى او بميرد؛ او را از ميان غبار جهان برداريد؛ چنان كه نسيم برگ آخر پاييز را از زمين بر مىچيند. بگذاريد روحش در باد حل شود و در نور ذوب گردد؛ و او را به ستارههاى كوچک تبديل كنيد؛ ستارگانى كه هر یک، نفس جاودان مهربانى و حضور اويند. بگذاريد در قامت نور بر آسمان بتابد و چهرهی شب را بيارايد؛ آنگاه آسمان ديگر تنها آسمان نخواهد بود؛ بلكه لبخند اوست كه در تاريكى میدرخشد. و جهانيان سر در گريبان حيرت، عاشق شب خواهند شد؛ شبى كه به جاى سردى، گرماى لبخند پر مهرش را در خود دارد. آن زمان خورشيد با همهى سوز و شكوهش رنگ مىبازد؛ چرا كه درخشش او در تاريكى از هزار طلوع دروغين روز زيباتر است. و آدميان خواهند فهميد كه جاودانگى در نور خالص عشق است؛ نه در گرماى خستهی خورشيد.
وقتى او بميرد پايان نخواهد بود؛ تنها شكلى ديگر از حضور آغاز مىشود؛ حضورى درخشان در دل بینهايت شب؛ جايى كه مرگ نيز در برابر نورش سر تعظيم فرود میآورد.
Repost from 𝗋𝗎𝖻𝗒𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍𝗌 rest.
🎸𝖶𝗁𝖾𝗇 𝖨 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗌𝗈𝗎𝗅, 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗌𝗈𝗎𝗅 𝖪𝗇𝗈𝗐 ⟢𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗒𝗈𝗎,🎪 𝗒𝗈𝗎 𝖽𝗎𝗀 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗈𝗐𝗇 𝗀𝗋𝖺𝗏𝖾 𝖭𝗈𝗐 𝗅𝗂𝖾 𝗂𝗇 𝗂𝗍 ❗️
Repost from ㅤㅤㅤ دخـتـرِ مـاه. سین؟؟
🍸 I 𝗌ꤣrren𝖽𝖾𝗋 𝖺𝗍 𝗒our 𝖿𝖾𝖾𝗍, 𝖻𝖺𝖻𝗒, 𝗉ꤣ𝗍 𝗂𝗍 𝖺ll ꤀n 𝗆e.
I lovꤕ 𝗂𝗍 w𝗁𝖾𝗇 𝗒ou 𝗍ꤣ𝗋𝗇 𝗆𝖾 ꤀n
S꤀, c꤀𝗆𝖾 𝖻𝖺c𝗄 𝗂n 𝖺𝗇d 𝗍ꤣ𝗋n i𝗍 ꤀𝗇
𝚩𝖺𝖻𝗒, r𝗂𝖽ꤕ m𝖾 ’𝗍𝗂l the 𝖽𝖺r𝗄𝗇𝖾𝗌𝗌 𑜰𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝗇𝗂ᩅᩛ𝗁𝗍 ¡!
Repost from N/a
از حقیقت میگریزند و در دریای دروغهای خویش شناور میمانند؛
سپس وقتی موجِ همان دروغها به گلویشان میرسد،
نام قربانی را بر خود میگذارند.
خاکستری
Repost from N/a
+خواب میدیدی من رو میکشی؟
_نه... خواب میدیدم همه رو میکُشم؛
تو برای من همهای...
Repost from 𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞(closed)
+1
ای کاش میتوانستم صدایت بزنم همانگونه که درحالت سرخوشیام برای نبودنت کنارِ دیگران میگریستم و دلتنگیام فریادهایی بود که در گلویم خفه میشد. هر جرعه ی این شرابِ مرگ، دلیلی بر خواستنِ افزون ترِ وجود و هستیات میشود و من حتی به تلخیِ این نابودی مانوسم. سهو من بود یا خطیئهی تو؟ گویی روزگار، مارا در این قبرستانِ دلباختگی به خاک سپرده بود ، شاید هم موعدِ دیدارمان گوری برای جفتمان خلق کرده بود. تورا به عشقمان قسم، تورا به آن زمانی که مرا میپرستیدی و من نیز تورا همچون معبود خود ستایش میکردم قسم، در رویاهایم نمایان نشو مرا در هجوعم نبوس و انگشت هایم را بندِ انگشت هایت نکن. این بنده ی درمانده ات را از این بیشتر به سمتِ هلاکت سوق نده. اگرچه این این زوال و فنا از سمتِ تو، همان برزخی است که به جنتِ هر عشقی، برترش میدانم.اما کاش مرا برازندهی وداعی نیکوتر میدانستی و اگر میدانستم فرجامِ داشتنت قریب است، تو را در ثانیه های انتهایی، سخت در آغوش میگرفتم عزیزکرده.
𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼_𝗁𝗈𝗆𝗂𝖼𝗂𝖽𝖾.mp34.84 MB
𝐅ᥲᥣᥣіᥒg Aᥒgeᥣ
𝖫𝗂𝗄𝖾 𝖺 𝖼𝗁𝗂𝗅𝖽 𝖻𝗈𝗋𝗇 𝗈𝗇 𝖺 𝖿𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗂𝗋𝗉𝗅𝖺𝗇𝖾
𝗆𝗒 𝖾𝗇𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖻𝖾𝗀𝖺𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍
𝖨 𝖻𝖾𝗀𝖺𝗇..
Repost from مـِتـانـویـا
Ты пришёл в нашу жизнь и .
озарил её новым светом.С твоим
появлением улыбка стала постоянным
гостем нанаших лицах.
Ты стал смыслом всей нашей жизни, мой сын.Ты — самое ценное,
что у меня есть.
