ar
Feedback
کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

الذهاب إلى القناة على Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 821
المشتركون
+3524 ساعات
+507 أيام
+9130 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from رواق چَشم
دلم یه اتفاق خوشحال کننده میخواد، ازینایی که یهو بدنت پر از دوپامین میشه و نمیدونی چیکار کنی.

تاحالا شده توی خواب تکون بخوری، و با تکون خوردن و پریدن بیدار بشی فکر کنی زلزله اومده، بعد که با اون پرشِ شدید بیدار بشی ببینی خبری نیست؟

خب تموم شد. بریم بخوابیم.

صرفاً جهتِ یادآوری.

کسکشا ساعت سه و نیمِ صبح چه وقتِ زدنه.

عالی شد. صدای پدافند و ضد هوایی و همه چی میاد.

یهو به این فکر کردم که وقتی نت قطع بود چقدر فاجعه بود. جدا از بد بودنِ همه چیش، اون احساسِ تنهایی توی شرایطِ بحرانی و هیچ‌جایی رو نداشتی که توش بنویسی از حست و کسی نبود که بتونی باهاش حرف بزنی چقدر تلخ بود.

یکی از دلایلی که دلم می‌خواد زودتر این جریان تموم بشه اینه که این کانالایی که اخبارِ فیک پخش می‌کنم دکمه‌شون رو زودتر بزنن. چه در جنگِ چهل روزه چه در این یکی جنگ دهنِ ما رو سرویس کردن انقدر چرت و پرت پخش کردن.

وقتی می‌بینم بعضی از آدم‌ها تازه اولِ راهن و هنوز کلی فرصت دارن و خیلی چیزا، خیلی از تجربه‌ها، و خیلی از احساسات هنوز براشون دیر نشده، حسودیم می‌شه.

شبیه قاصدکی‌ام که یکی برای رسیدن به آرزوش فوتم کرده و من معلق شدم توی هوا و هر تیکه ازم یه جایی رفته و پراکندم!

از روی صندلیِ چرخدار بلند شدم. صدایی شبیه به پوف، پوف، پوفِ خیلی بلندی اومد. ریدم و فکر کردم زدن. بعد از مقداری بررسی کردن، فهمیدم صدای کش اومدنِ صندلی بود.

تا حدودی باهات موافقم ولی نمی‌دونم چه کِرمیه که باعث شده عمیقاً ازش لذت‌ببرم. عاشقِ فضاسازیشم، عاشقِ کاراکترها و جلوه‌های ویژه‌شم و هر سری که یک تصویر از اژدهایی رو نشون می‌ده پشمام می‌ریزه از حجمِ خفن بودنش. فکر کنم تنها مخاطبی باشم که با کند بودنِ داستانش مشکلی ندارم و دارم لذت می‌برم ازش.

Repost from ناگفته
فصل سوم house of the dragons واقعا افت کرده. شاید بگین دو قسمت اول که عالی بودن. بله، عالی بودن ولی اونا قسمت‌های پایلوت این فصل نبودن. انگار دو قسمت آخر فصل دو بودن که الکی دیر پخشش کردن. از قسمت سوم به اینور خیلی داستان گویی پرت و پلا شده.

۱۶- در نهایت، مسئولیتِ اتفاقی که افتاده رو به عهده بگیر. شما نمی‌تونی حرفی بزنی، واکنشی نشون بدی، نظری بدی، چیزی رو منتشر کنی و وقتی نتیجه‌ای که می‌خواستی نگرفتی یا اوضاع از کنترلت خارج شد، در نهایت بگی: «من نبودم»، «من کاری نکردم» یا «من که به کسی نگفتم این کار رو بکنه.» ممکنه قصدت چیزی نبوده باشه که در نهایت اتفاق افتاده، اما قصدِ ما همیشه نتیجه‌ی کارمون رو عوض نمی‌کنه. اگر حرفت باعث سوءتفاهم شده، اگر چیزی که منتشر کردی باعث شده به کسی حمله بشه، اگر اطلاعات اشتباهی دادی، اگر قضاوت عجولانه‌ای کردی یا حتی اگر ناخواسته باعث شدی کسی آسیب ببینه، اولین قدم اینه که سهم خودت رو در اون اتفاق ببینی. مسئولیت‌پذیری به این معنی نیست که تمام تقصیرها رو گردن خودت بندازی؛ به این معنیه که سهم خودت رو انکار نکنی. گاهی باید بتونی خیلی ساده بگی: «من این حرف رو زدم.» «من این مطلب رو منتشر کردم.» «من اشتباه کردم.» «من باید بیشتر فکر می‌کردم.» «من باید زودتر جلوی این اتفاق رو می‌گرفتم.» «و بابت سهمی که در اتفاق افتاده داشتم، متأسفم.» داشتن تریبون فقط به این نیست که وقتی حرفی برای گفتن داری، هزاران نفر صدات رو بشنون. داشتن تریبون یعنی وقتی اشتباه کردی هم، همون‌قدر بلند مسئولیتش رو به عهده بگیری. دخالت نکردن توی هر چیزی، اشکالی نداره، اتفاقاً بهت پیشنهاد می‌کنم بی‌حاشیه باشی. بی‌حاشیه فعالیت کنی، یه گوشه بشینی نون و ماستت رو بخوری. نه کسی رو ناراحت کنی نه رو مُخِ کسی بری، چه به عنوانِ یک ادمین، چه به عنوانِ یک ممبر. امن بودن، و بی‌حاشیه بودن چه در فضای مجازی، چه در زندگیِ شخصیت رو یاد بگیر. . ارادتمندِ شما؛ ادمینِ خسته‌ی کافه مستاجر پلاکِ ۱۲

۱۲- پشت هر اکانتی که می‌بینی، یک زندگی وجود داره که ازش خبر نداری. ممکنه اون آدم همین امروز یکی از سخت‌ترین روزهای زندگیش رو گذرونده باشه. ممکنه درگیر چیزی باشه که هیچ‌وقت در فضای مجازی درباره‌ش حرف نزده. ممکنه همون یک کامنت، همون یک توییت یا همون موج تمسخر، آخرین چیزی باشه که توان تحملش رو داره. قرار نیست به خاطر این موضوع هیچ‌کس رو نقد نکنیم. فقط شاید بد نباشه یادمون بمونه داریم با «اکانت‌ها» حرف نمی‌زنیم. داریم با آدم‌ها حرف می‌زنیم. ۱۳- اگر فضایی ساختی، تا حدی مسئول فرهنگ اون فضا هم هستی. اگر توهین، تحقیر، تمسخر و حمله همیشه در کامنت‌ها و ریپلای‌های شما عادی باشه، کم‌کم همون رفتار تبدیل به فرهنگ اون جمع می‌شه. همون‌طور که می‌شه فضایی ساخت که آدم‌ها از حرف زدن توش بترسن، می‌شه فضایی هم ساخت که آدم‌ها حتی وقتی مخالف همدیگه‌ان، احساس امنیت کنن. ۱۴- تعداد مخاطب، هیچ‌کس رو از بقیه مهم‌تر نمی‌کنه. ده‌هزار نفر دنبال کردن شما، ارزش حرف شما رو ده‌هزار برابر نمی‌کنه و ارزش حرف کسی که صد نفر دنبالش می‌کنن رو هم کمتر نمی‌کنه. عددها فقط اندازه‌ی تریبون رو مشخص می‌کنن؛ نه اندازه‌ی انسان‌ها رو، و شاید مهم‌ترینش این باشه. ۱۵- قبل از زدن دکمه‌ی «ارسال»، «توییت» یا «انتشار»، برای چند ثانیه فکر کن اگر خودت طرفِ دیگر این نوشته بودی چه احساسی پیدا می‌کردی. اگر عکس خودت بود. اگر اطلاعات شخصی خودت بود. اگر اشتباه گذشته‌ی خودت بود. اگر هزار نفر ناگهان وارد صفحه‌ی تو می‌شدن. اگر صدها غریبه بدون اینکه تمام داستان رو بدونن درباره‌ی شخصیتت قضاوت می‌کردن. شاید باز هم تصمیم بگیری منتشرش کنی. شاید نقدت همچنان کاملاً به‌جا باشه. شاید واقعاً لازم باشه درباره‌ی اون موضوع حرف زده بشه. اما حداقل قبلش برای چند ثانیه خودت رو جای اون آدم گذاشتی. فضای مجازی به اندازه‌ی کافی خشن شده. به اندازه‌ی کافی آدم‌هایی داریم که پشت صفحه‌ها چیزهایی به هم می‌گن که احتمالاً اگر روبه‌روی هم نشسته بودن، هیچ‌وقت به زبون نمی‌آوردن. شاید نتونیم اینترنت رو جای بهتری کنیم. شاید نتونیم جلوی تمام نفرت، دعوا و خشونتش رو بگیریم. ولی حداقل می‌تونیم تصمیم بگیریم خودمون بخشی از اون خشونت نباشیم. چون در نهایت، پشت تمام این اسم‌ها، عکس‌ها، یوزرنیم‌ها، فالوئرها و عددها، آدم‌هایی نشستن که درست مثل خودِ ما زندگی دارن، اشتباه می‌کنن، می‌ترسن، غمگین می‌شن، و گاهی فقط تلاش می‌کنن یک روز دیگه رو هم پشت سر بذارن. کاش حداقل ما، برای همدیگه جای امن‌تری باشیم.

شما وقتی ادمینِ یک کانال در تلگرامی، یا صاحبِ پیج در اینستاگرام یا توییتر، یک سری کارها رو حق نداری انجام بدی؛ چه ۱۰۰ تا مخاطب داشته باشی، چه هزارتا، چه ده‌هزارتا و بیشتر. ۱- شما حق نداری بدون اجازه درموردِ شخصی در کانالت حرف بزنی اگر اون فرد راضی نیست. حق نداری عکس یا اطلاعاتِ شخصیش رو پخش کنی و تحت هیچ عنوانی حق نداری از تریبونی که داری برای تخریبش استفاده کنی؛ مخصوصاً وقتی می‌دونی حرفت ممکنه باعث بشه موجی از حمله، توهین یا آزار به سمتِ اون آدم راه بیفته. اینکه اطلاعاتی از یک نفر داری، به این معنی نیست که حق داری اون اطلاعات رو در اختیار بقیه بذاری. ۲- شما نمی‌تونی درمورد چیزی نظر بدی، واکنشی نشون بدی و بعد انتظار داشته باشی هیچ‌کس درباره‌ی حرفت قضاوت یا مخالفت نکنه. وقتی در یک محیط پابلیک درباره‌ی موضوعی صحبت می‌کنی، خواسته یا ناخواسته دیگران رو هم وارد اون بحث می‌کنی؛ پس مسئولیتِ حرف، نظر و تأثیری که ممکنه روی مخاطبت بذاره رو هم باید به عهده بگیری. داشتن آزادی برای حرف زدن، به معنیِ آزاد بودن از مسئولیتِ اون حرف نیست. ۳- شما حق نداری از تعداد مخاطبات برای ترسوندن، ساکت کردن یا تحت فشار قرار دادن یک نفر استفاده کنی. ممکنه برای تو فقط یک استوری، یک توییت یا چند خط نوشته در تلگرام باشه، اما وقتی هزاران نفر اون رو می‌بینن، دیگه فقط «یک نظر شخصی» نیست، گاهی یک جمله‌ی شما می‌تونه صدها نفر رو به سمتِ یک آدم بفرسته و این یعنی شما باید قبل از انتشارش از خودت بپرسی آیا واقعاً این مسئله ارزش این حجم از فشار روی یک انسان رو داره؟ ۴- شما مسئول رفتار تک‌تک مخاطبات نیستی، اما وقتی می‌بینی حرفت باعث شده عده‌ای به یک نفر حمله کنن، نمی‌تونی کاملاً خودت رو کنار بکشی و بگی «من که به کسی نگفتم بهش حمله کنه.» اگر توانایی شروع کردن یک موج رو داری، باید توانایی متوقف کردنش رو هم داشته باشی. گاهی یک جمله‌ی ساده مثل «لطفاً به این شخص حمله نکنید» می‌تونه جلوی خیلی چیزها رو بگیره. ۵- شما حق داری اشتباه کنی. ممکنه خبری رو اشتباه منتشر کنی، ممکنه قضاوتت درباره‌ی یک نفر اشتباه باشه، ممکنه چیزی بگی و چند ساعت یا چند روز بعد بفهمی که حق با تو نبوده. اشتباه کردن بخش طبیعی انسان بودنه. اما چیزی که اهمیت داره، کاریه که بعد از فهمیدن اشتباهت انجام می‌دی. پاک کردن بی‌سروصدای یک پست همیشه کافی نیست. گاهی باید همون‌قدر که اشتباهت دیده شده، اصلاحش هم دیده بشه. ۶- عذرخواهی کردن شما رو کوچک نمی‌کنه. اینکه بگی «من اشتباه کردم»، «اطلاعاتی که منتشر کردم درست نبود»، «قضاوتم عجولانه بود» یا حتی «حرفی که زدم باعث آسیب شد و بابتش متأسفم»، چیزی از اعتبار شما کم نمی‌کنه. اتفاقاً شاید یکی از معدود چیزهایی باشه که نشون می‌ده هنوز پشت اون تعداد فالوئر و ممبر، یک انسان نشسته. ۷- شما حق نداری مخاطبات رو فقط زمانی «آدم» حساب کنی که باهات موافقن. کسی که مخالفت می‌کنه لزوماً دشمنت نیست. کسی که نقدت می‌کنه لزوماً قصد تخریبت رو نداره و کسی که آنفالو یا لفت می‌ده هم به شما خیانت نکرده. هیچ‌کس به خاطر دنبال کردن شما بدهکار شما نیست. ۸- شما حق نداری از اعتماد مخاطبت سوءاستفاده کنی. اگر هزار نفر، ده‌هزار نفر یا یک میلیون نفر تصمیم گرفتن حرفت رو بخونن، این اعتماد یک امتیاز دائمی نیست. مسئولیته. وقتی چیزی رو نمی‌دونی، بگو نمی‌دونم. وقتی از صحت خبری مطمئن نیستی، منتشرش نکن یا حداقل بگو که تأیید نشده. وقتی تبلیغ می‌کنی، جوری رفتار نکن که انگار یک توصیه‌ی کاملاً شخصیه. مخاطب شاید عددی کنار اسم کانال یا پیج باشه، اما پشت هرکدوم از اون عددها یک آدم واقعی نشسته. ۹- لازم نیست درباره‌ی همه‌چیز نظر داشته باشی. داشتن تریبون به این معنی نیست که باید درباره‌ی هر اتفاق، هر دعوا، هر آدم و هر موضوعی موضع بگیری. گاهی اطلاعات کافی نداری. گاهی فقط یک طرف ماجرا رو شنیدی. گاهی موضوع اصلاً به تو ارتباطی نداره و گاهی بالغ‌ترین واکنش، سکوت کردنه تا زمانی که بیشتر بدونی. ۱۰- مشکلات شخصی رو به دادگاه عمومی تبدیل نکن. اگر با کسی اختلاف داری، قبل از اینکه هزاران نفر رو وارد اون اختلاف کنی، از خودت بپرس واقعاً راه دیگه‌ای برای حلش وجود نداره؟ چون بعد از عمومی شدن یک دعوا، کنترل کردنش تقریباً غیرممکن می‌شه. آدم‌ها قسمتی از داستان رو می‌شنون، قضاوت می‌کنن، طرف انتخاب می‌کنن و گاهی چیزهایی می‌گن که حتی خودِ دو طرف ماجرا هم حاضر نبودن به هم بگن. ۱۱- فراموش نکن آدم‌ها می‌تونن تغییر کنن. همه‌ی ما جمله‌هایی گفتیم که امروز شاید حاضر نباشیم تکرارشون کنیم. همه‌مون تصمیم‌های اشتباه گرفتیم. همه‌مون نسخه‌هایی از خودمون داشتیم که امروز دیگه شبیهشون نیستیم. نقد کردن یک رفتار حق شماست، اما محکوم کردن یک انسان برای همیشه به‌خاطر بدترین لحظه‌ی زندگیش، چیزِ دیگه‌ایه.

اگه توی فضای مجازی حتی ۱۰۰ نفر حرفت رو می‌خونن، یه سری کارها هست که دیگه انتخاب شخصی نیست که انجامشون بدی یا نه. چون از یه جایی به بعد، چیزی که دستته فقط یه پیج یا کانال نیست؛ یه تریبونه، و داشتن تریبون، یه سری مسئولیت داره که خیلی وقت‌ها فراموششون می‌کنیم. وظیفه‌ی خودم دونستم لیستِ پایین رو منتشر کنم. حتی اگه کمک کنه یک نفر هم به خودش بیاد، حس می‌کنم وظیفه‌ام رو به عنوانِ یک آدمِ معمولی‌ای که یک تریبون داره، تونستم انجام بدم.

پدرسگ من ۹۰ تومن بابتِ خریدِ فارسی سازِ این بازی هزینه نکردم که بعدش هنگ کنی و اجرا نشی.

هرموقع شاهدِ جنگ و دعواها و دراماهای افرادِ دیگری می‌شم که هیچ نقشی توش ندارم، چه در مجازی چه جای دیگری قیافه‌ام شبیهِ سیامک انصاری می‌شه که زُل می‌زد توی دوربین.

خوش‌بو بودن و نظافتِ شخصی انقدر مهمه که اگه می‌دونستید چقدر مهمه هیچ‌وقت به خودتون اجازه نمی‌دادید بوی بد بدید. خوش‌بو باشید اگر فردِ دیگری از عطرتون یا خوش‌بو بودنتون تعریف کنه لذت می‌برید، اگر فردِ دیگری خوش‌بو باشه و بوی عطر بده بازهم لذت می‌برید. خوش‌بو باشید دوستان، حموم رفتن، عطر زدن و بادی‌اسپلش رو جدی بگیرید.