ar
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

الذهاب إلى القناة على Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
248
المشتركون
+724 ساعات
+327 أيام
+3230 أيام
أرشيف المشاركات
من عاشقِ رخساره‌های متفاوتِ آدم‌هام، عاشقِ این همه تفاوت، این همه روایت، این همه بهانه برای شعر و شاعری!

دقت کردید که رخسارهٔ آدم‌ها هزار علت و انگیزه برای شعر سرودن در خودش پنهان کرده؟ گاهی ابروی کمانی و مژه‌هایی که شبیه خنجر بی‌رحمانه داخل قلب فرو می‌رن، گاهی چشم‌های خوش‌رنگی که برای وصفشون باید چندین تمثال و تشبیه کنار هم چید، یا باید از ژرفای سیاهی شب گفت، یا چاره‌ای جز تشبیه‌شون به چشم آهو نمی‌مونه. گاهی چالِ لپی که از دور گودی کوچکی به نظر می‌رسه، اما امان و صد امان اگر دل درونش بیفته. گاهی هم خالِ کنار لب که فکر می‌کنم خدا برای مجنونش راهنمای بوسه‌گاه گذاشته. گاهی ظرافتِ لب‌های نازکشون و گاهی سرکشیِ لب‌های برجسته‌شون. گاهی بین پیچ‌وتاب موهای فرشون گم می‌شی و گاهی با موجِ موهای مواجشون غرق می‌شی، گاهی هم رد شلاقِ موهای لختشون تا ابد روی تنت می‌سوزه.

1|9 - Badeh Forush - Hayedeh (320).mp310.11 MB

لاو لنگوئجِ من مراقبته، اگر جاییت زخمی بشه انقدر دور زخمت می‌گردم و براش مرهم می‌ذارم تا خیالم راحت بشه حتی جاش هم روی تنت نمی‌مونه.

-

وای! واقعاً نمی‌دونم چطور بگم، اما در نصف نوشته‌های چنل ایشون یک فروغ فرخزاد و نصف دیگرش هم صادق هدایت پنهانه، من خودم هیچ‌وقت جسارت کافی برای این‌طور نوشتن نداشتم، اما با خوندن این‌ها احساس می‌کنم قفسه‌ی سینه‌م گرم شده و گوش تا گوشم رو لبخند بهم وصل کرده.

Repost from منِ خام
من چیز زیادی از تو نمی‌خواهم. کافیست یک بندانگشتت را روی پوستم بکشی، تا دیگر نتوانم در آن بگنجم.

آزاده‌ی عزیز می‌گفت نذار غصه‌هات از دیدرس خارج شن و برن یه گوشه و یواشکی تغییر شکل بدن، اون‌هارو پشت قوی بودن‌های مداوم پنهان نکن، یهو تبدیل به یه هیولایی می‌شی که خودتم خودت رو نمی‌شناسی. این یهویی شکستن سد مقاومت، نتیجه‌ی تجمع تدریجی ترس‌ها و افکار منفیه.

راکد نمون، فاسد می‌شی.

اصلااا ناراحت نیمار نباشید، کمیتهٔ پشتیبانیِ عاطفی ایشون که شامل دوست‌دخترهاشه از قبل تشکیل شده، با خیال راحت بسپارید به اون‌ها.

دارم به زندگی فکر می‌کنم. به روزهایی که گذروندم‌. به غم‌هایی که فکر می‌کردم تموم نمی‌شن. به لحظه‌‌های کش‌داری که غمگین یا مضطرب بودم‌. به جنگ فکر می‌کنم. به آسیب‌هایی که دیدیم؛ جبران‌پذیر یا ناپذیر. به امیدهایی که زنده موندن و امیدهایی که مردن. به همه‌چیز فکر می‌کنم و می‌بینم این روزها به «سوالِ هنوز می‌خوای زندگی کنی؟!» جواب‌های متناقضی می‌دم. عجیبه. عجیب می‌گذره.

Repost from N/a
برام آهنگ بفرست با قصد و غرض.

Dang Show Ye Shahre Door.mp33.64 MB

تو مرا در آغوش می‌گیری و جهان ناگهان پر می‌شود از چیزهای کوچکی که ارزش دوست داشتن دارند.

ای کمانچه، روزی به سراغِ یاد گرفتنت خواهم آمد.

مطهره به تو هم میاد ساز سنتی بزنی

حتی اگر روزی نباشی، یادم می‌مونه که تو نهالِ عشق رو توی خاکِ وجودم کاشتی، یادم دادی قلب آدم از چیزی بزرگ‌تر از خودش هم می‌تونه سرشار باشه، معنایی به بعضی واژه‌ها دادی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، وسعتی به روحم بخشیدی که پیش از تو برام قابل درک نبود، آینه‌ای شدی تا خودم رو جورِ دیگه‌ای ببینم، تو فصلِ تازه‌ای به کتابِ من اضافه کردی. عزیز من، تو ردِ نوری رو در من گذاشتی که حتی بعد از رفتنت هم خاموش نمی‌شه، تو بمونی عزیزی، نمونی هم از عزیز بودنت کم نمی‌شه.

به نظر من، یکی از سخت ترین لحظات آدم‌ها وقتی هست که بعد از یک زجر عظیم الجثه، برمی‌گردن به زندگی و می‌بینن هیچ‌چیز برای هیچکس تغییر نکرده. هنوز دنیا داره می‌چرخه و کسی قرار نیست بخاطر داغی که روی دلشونه بهشون فرصت ساکن موندن و توقف بده.

photo content

تخریب کردن به زبان شاعری چیزیست که هيچوقت برام بامزگیش رو از دست نمی‌ده!😭