ar
Feedback
221 B ♘

221 B ♘

الذهاب إلى القناة على Telegram

Every fairy tale needs a good old-fashioned villain... @HolmesDeducttiion_bot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
279
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+607 أيام
+6030 أيام
أرشيف المشاركات
اینقد چالشای امروز خوب بوده؟ 😳

قربونت برم

اقاا با اون ویسی که دادییی خیلیی وایب خوبی ازت گرف م عالی بودد

شبتون به زیبایی این خونه :)
شبتون به زیبایی این خونه :)

مهربونننن

من پشتتم همیشه🫱🏻‍🫲🏼 ادامه بده:)
من پشتتم همیشه🫱🏻‍🫲🏼 ادامه بده:)

هر روز موافقین دو تا چالش داشته باشیم؟
Anonymous voting

اینم ریکت بدید

کمه هاااا

ریکت فراموش نشه

زن کنار پنجره ایستاده بود. نور کم‌رنگ غروب روی صورتش افتاده بود و انگشت‌هایش بی‌هدف لبه‌ی آستینش را بازی می‌دادند. مرد چند قدم آن‌طرف‌تر ایستاده بود؛ آن‌قدر نزدیک که عطر آرام او را حس می‌کرد، اما آن‌قدر دور که انگار میانشان یک عمر فاصله افتاده بود.
هیچ‌کدام چیزی نمی‌گفتند. مرد نگاهش را از چشمان زن گرفت و روی دست‌هایش ثابت نگه داشت. دست‌هایی که بارها تصور کرده بود میان بازوانش آرام می‌گیرند. حتی یک لحظه هم کافی بود؛ فقط یک آغوش کوتاه، بدون هیچ حرفی. انگار می‌توانست تمام خستگی دنیا را از شانه‌های هر دویشان بردارد. لب‌هایش تکان خورد، اما هیچ صدایی بیرون نیامد. یک قدم جلو رفت. زن سرش را بالا آورد. نگاهشان برای چند ثانیه به هم گره خورد؛ نه لبخندی بود، نه اشکی، فقط هزاران جمله‌ای که هیچ‌وقت فرصت گفته شدن پیدا نکرده بودند. مرد آرام دستش را بالا آورد؛ نه برای لمس کردن، فقط تا مطمئن شود این فاصله واقعی است. انگشت‌هایش چند سانتی‌متر مانده به شانه‌ی زن ایستادند، انگار نیرویی نامرئی مچ دستش را گرفته باشد. دلش می‌خواست او را در آغوش بکشد؛ آن‌قدر محکم که تمام دلتنگی‌های پنهان‌شده میان سکوتشان از هم بپاشد. می‌خواست پیشانی‌اش را روی شانه‌ی او بگذارد و برای چند ثانیه دنیا را فراموش کند. اما چیزی مانع بود. نه فاصله. نه حضور آدم‌های دیگر. بلکه ترس از این‌که شاید آن آغوش، آخرین آغوش باشد. ترس از این‌که اگر یک بار لمسش کند، دیگر هیچ‌وقت نتواند رهایش کند. زن فقط آهسته گفت: «چیزی شده؟» مرد لبخند کم‌رنگی زد؛ همان لبخندی که بیشتر شبیه پنهان کردن درد بود تا آرامش. «نه... فقط...» ادامه‌ی جمله را نگفت. دستش را پایین آورد، یک قدم عقب رفت و فهمید گاهی بزرگ‌ترین شکست، نه از دست دادن یک آدم، بلکه ناتوانی در برداشتن همان یک قدمی است که تمام قلبت برایش التماس می‌کند.
#sheri #text #221_B

ریکت برین اینو :)))

بریم سراغ متنننننن؟؟؟؟؟

این همه گفتین ویدیو 🫠💔

چرا دیسلایک😭😭😭😭

ریکت بدید تا پرونده ( متن) تحویل بگیرینننن

دستاش ..... :)

Just a little bit colder... ;) 🖤🥺

:).... #Video #221_B

خب خب براتون فیلم میزارم بعدش میرم متن بنویسم