ܦ̈ࡐܠܙِ ߊَࡅ߭ܭَُܢܚ݅ࡅ߳ܨ
قناة بسيطة
ناشناسمون🎀✨ https://telegram.me/TeIeCommentBot?start=sc-ay_2418_an گپمون🍓👀 https://t.me/+g2jGOlg8zysyYzU0
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
429
المشتركون
-124 ساعات
+157 أيام
+8630 أيام
أرشيف المشاركات
فهمیدم اونقدر احساساتم رو سرکوب کردم که دیگه مغزم درست اطلاعات رو نگه نمیداره. حافظهم ضعیف شده، تمرکز کردن برام سخته و موقع حرف زدن هم بعضی کلمهها یادم نمیاد.
اگه برگردم عقب، خیلی از پیامهای بلندم تبدیل میشن به یه «باشه».
آدمها بیشتر از چیزی که فکر میکردم، ارزش توضیح دادن نداشتن.
نمیخوام بهت حس کافی بودن بدم تو کافی هستی، ولی به اندازه کافی ماله من نیستی اینو بدون.
زندگی شبیه یه ساعت شنیه.
دونههای شن یکی یکی از بین انگشتات رد نمیشن، آروم و بیصدا از دست میرن.
برای همین هیچوقت متوجه نمیشی چقدر از وقتت گذشته، تا وقتی که برگردی و ببینی نصفش خالی شده.
ما همیشه فکر میکنیم هنوز وقت هست؛ برای گفتن، برای شروع کردن، برای بخشیدن، برای زندگی کردن.
اما زمان هیچوقت منتظر تصمیمهای ما نمیمونه.
و بخاطر همینه که بیشتر چیزهایی که از دست میدیم، به خاطر دیر رسیدن نیست؛ به خاطر دیر فهمیدنه.
یک نصحیت برای تمام عمر:
هر چی که مردم از زندگی شخصی، توان مالی، جزئیات کاری، عادات روزانه، علایق، دایره دوستان، نحوه خوش گذراندن، و حتی مشخصات پارتنر شما کمتر بدونن زندگی با آرامشتری خواهید داشت.
«من کسی که دوستش داشتم را رها کردم، اتفاقا آدم ساختن و ادامه دادن هستم؛ اما اگر قرار باشد همیشه در حال تلاش کردن برای این باشم که بگویم" من وجود دارم" ترجیح میدهم فراموش شوم.»
جورج اورول|۱۹۸۴
