505
الذهاب إلى القناة على Telegram
I'm going back to 505
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 287
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
1 287
من آغاز می کنم یه پاییز پر از مرگ یه لحظه ی مهیج از خرد شدن آهن من افسرده نیستم این واقعیت ها غرق کرده قایق بی پاروی من رو تا ته حس می کردم از وجودم زندگی عبور کرد تو بندِ بندِ بودنم خورشید طلوع کرد تو دشت طلایی پروانه ها، یه دختر میون بوته ها آروم گُلارو بو می کرد نگاهم می کرد، درد ها و رنج رفتن احساس می کردم، خوشبخت خوشبختم نگاهم می کرد که زندگی چه زیباست آروم آروم به خواب رفتم
