ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

اختلالات چند شخصیتی.

اختلالات چند شخصیتی.

الذهاب إلى القناة على Telegram

نویسنده چند شخصیتی ، با ذهنی بهم ریخته و سردرگم.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
276
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-3430 أيام
أرشيف المشاركات
یادمه میگفتم والورده بوکسور مورد علاقمه ولی چرا دارن میگانش..

قسقسقسقسفسف

بریم تو اتاق جایزه-

مردم زن چقدر خوشگل شده😭💘

ما همیشه پایانِ داستان رو تعریف می‌کنیم هیچ‌وقت از اون لحظه‌ای نمیگیم که یک موجود ، برای اولین بار فهمید دیگه جایی برای برگشتن نداره

از آسمان رانده شد ، نه فقط از خانه‌اش ، از جایی که روزی تمامِ معنای ' تعلق ' برایش بود ، و شاید تلخ‌ترین سقوط ، سقوط از بلندی
از آسمان رانده شد ، نه فقط از خانه‌اش ، از جایی که روزی تمامِ معنای ' تعلق ' برایش بود ، و شاید تلخ‌ترین سقوط ، سقوط از بلندی نبود ، سقوط از خانه‌ای بود که دیگر راه بازگشتی به آن نداشت

شاید مسئله این نیست که خدا وجود داره یا نه مسئله اینه که ما از کجا فهمیدیم باید به چیزی که نمی‌بینیم ایمان داشته باشیم ؟ از بچگی بهمون گفتن خدا هست ، بعد ترس از مرگ ، تنهایی و مجازات رو هم بهش گره زدن ما هم اسمِ آرامشی که از این باور گرفتیم رو گذاشتیم ایمان ، اما اگر تمام ترس‌هامون رو از ما بگیرن ، اگر مرگ دیگه چیزی برای ترسیدن نباشه ، اگر هیچ بهشتی برای امیدوار بودن و هیچ جهنمی برای ترسیدن وجود نداشته باشه .. هنوزم خدا رو باور می‌کنیم ؟ هنوزم خدا رو صدا میزنیم ؟ یا شاید چیزی که تمام این سال‌ها ازش دفاع می‌کردیم ، خودِ خدا نبود ، فقط ترس ما از اتفاقاتی بود که نمیتونستیم جلوشو بگیریم

sticker.webp0.00 KB

ما همیشه پایانِ داستان رو تعریف می‌کنیم هیچ‌وقت از اون لحظه‌ای نمیگیم که یک موجود ، برای اولین بار فهمید دیگه جایی برای برگشتن نداره

ما همیشه پایانِ داستان رو تعریف می‌کنیم هیچ‌وقت از اون لحظه‌ای نمی‌گیم که یک موجود ، برای اولین بار فهمید دیگه جایی برای برگشتن نداره

از آسمان رانده شد ، نه فقط از خانه‌اش ، از جایی که روزی تمامِ معنای ' تعلق ' برایش بود ، و شاید تلخ‌ترین سقوط ، سقوط از بلندی
از آسمان رانده شد ، نه فقط از خانه‌اش ، از جایی که روزی تمامِ معنای ' تعلق ' برایش بود ، و شاید تلخ‌ترین سقوط ، سقوط از بلندی نبود ، سقوط از خانه‌ای بود که دیگر راه بازگشتی به آن نداشت

شاید مسئله این نیست که خدا وجود داره یا نه مسئله اینه که ما از کجا فهمیدیم باید به چیزی که نمی‌بینیم ایمان داشته باشیم ؟ از بچگی بهمون گفتن خدا هست ، بعد ترس از مرگ ، تنهایی و مجازات رو هم بهش گره زدن ما هم اسمِ آرامشی که از این باور گرفتیم رو گذاشتیم ایمان ، اما اگر تمام ترس‌هامون رو از ما بگیرن ، اگر مرگ دیگه چیزی برای ترسیدن نباشه ، اگر هیچ بهشتی برای امیدوار بودن و هیچ جهنمی برای ترسیدن وجود نداشته باشه .. هنوزم خدا رو باور می‌کنیم ؟ هنوزم خدا رو صدا میزنیم ؟ یا شاید چیزی که تمام این سال‌ها ازش دفاع می‌کردیم ، خودِ خدا نبود ، فقط ترس ما از اتفاقاتی بود که نمیتونستیم جلوشو بگیریم

sticker.webp0.00 KB

واقعا شبیه آهو هستی

برگردم به ورژن خجالتی بودنم—

🤣🤣🤣🤣