ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

closed. شڪلـاتِ ٺـلخ‌ ‌ ‌

closed. شڪلـاتِ ٺـلخ‌ ‌ ‌

الذهاب إلى القناة على Telegram

تڪہ‌ـہاےخࢪ‌‌د‌شده‌ےڦلب‌شٻشه‌ای ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @sweetcndybot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
266
المشتركون
-124 ساعات
-127 أيام
-3530 أيام
أرشيف المشاركات
‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌‌‌‌ 𝖫𝗈𝗋𝖽 𝗂𝗆 𝖿𝗂𝗏𝖾𝗁𝗎𝗇𝖽𝗋𝖾𝖽 𝗆𝗂𝗅𝗅𝗌‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌‌

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ Non confondere la bontà con la debolezza anche un cuore gentile ha un limite
+3
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ Non confondere la bontà con la debolezza anche un cuore gentile ha un limite

 
𝘛𝘩𝘦 𝘭𝘦𝘵𝘵𝘦𝘳 𝘸𝘢𝘴 𝘰𝘯𝘭𝘺 𝘵𝘩𝘦 𝘣𝘦𝘨𝘪𝘯𝘯𝘪𝘯𝘨 🎲 .
        𝘛𝘢𝘱 𝘛𝘢𝘱

Repost from N/a

Repost from N/a
ℋ𝖾𝗅︎𝗅︎ 𝖻︎𝗎𝗍 𝒲𝗂𝗍𝗁︎ 𝖺𝗇︎ 𝒜𝗇︎𝗀︎𝖾𝗅︎ ‌ ‌ ‌ ‌     ‌ ‌ 𝗁︎𝗒𝗎𝗇︎𝗃︎𝗂𝗇︎ 🖇 𝗂𝗌 m𝗒 𝒜𝗇︎𝗀︎𝖾𝗅︎‌     ‌ ‌‌

اپیزود اول، تمبر های خیس یک وطن
وطن، یک زخم بی مرز بر تنم بود، راه رهایی نداشت و تو، از همان آغاز کودکی ام برایم شعر وطن خواندی و زخم سرودی و زخم کشیدی و زخم سپردی به دو دست کوچک دنیا‌ ندیده ام. من، فرزندِ کشوری بودم که پیش از آن‌که مرا به دنیا بیاورد، کودکی‌ام را از من گرفت و تو، از همان آغاز با من از خدایی که در پس هر گلوله، در شعر مراقب خاک و خون خدایان زمین است حرف میزدی و من، از همان ابتدا سرکش‌ِ کوچک بی‌دینِ تو. اما دلبندم، حال که دین و گلولهٔ این کشور به تو نیز رحم نکرد، خدای گم شده‌ات در چند جمله عربی کجاست؟ تو، رفته ای وتن مرا در وطن بی‌تحاشی جای گذاشته ای و منِ‌ بی من، وطن در آدرس اشتباه‌ست. برای تو مینویسم در میانه بی‌خوابی در تمامی شبهای این وطن. امروز که محتاج تو ام جای تو خالی‌ست. فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست. من بی خوابم در تمامی شبها، تو بیا و بگو بی تو کجا روم ای دوست، که نگاهت مرهمی بر درد آوارگی ام شود. دوری از دیار کبوتریست در آسمان که نقطه ای سپید می‌شود بر گیسوی مشکی من. دیار روستایی‌ست که رود آب شیرین آن از قلب تو چکه می‌کرد و آسمان آبی‌اش در دو چشمت می‌درخشید. دیار، جنگلی بود که بی‌هوا مرا به آن بردی و بر روی چمن، زنده تر از دیروز تا دریا دویدیم و به بوسه هایت، مستم کردی و از فرط ذوق‌زدگی به تنهایی از خواب بیدار شدم... و تو میدانی که شب های غمگین این وطن، یک طنز کبود به روزگار سیاه من بود؛ هرچند مرا از شکست شبی میترساندند که بانگ پیروزی از گلویش برخاسته بود؛ روزگاری خون سرخ من از این خاک شور به تو خواهد رسید. و به زلالی شاخه گلی در کف دست های کوچکت مرا لمس خواهی کرد. من بی‌خوابم در تمامی شبها، و دریا بی خواب است. درخت بی‌خواب است، شعر بی‌خواب است، خاک بی‌خواب است، گلوله بی‌خواب و من، روزی در همین بی‌خوابی ها درخت خواهم شد. و اما تو اگر روزی از این خیابان های سرد گذر کردی، دلبند کوچک‌ من، از یاد مبر برای هر گل سرخ بر سنگفرش خیابانمان صدها جان پر کشید و رفت. و اگر روزی در این کشور گم شدی، احساس غریبگی نکن، چرا که در هر گوشه این خیابان، صدها نفر از هم وطن هایت و من، با دیار خداحافظی کردیم. و تو، اگر روزی بازگشتی به مزار من، مرا درختی بر بالای سنگ سپیدم بخوان. روزگاری اشک های من، در میان جویبار همین خاک به تو خواهد رسید، به زلالی بوسه ای بر دستان کوچکت خواهم زد و معشوقهٔ وطنی کوچکم، به من قول بده که از سرمای آب بهار، بیزار نشوی. اگر از شب ستارگان و زمین بی رحم بازگشتی به من سری بزن. به بوسه ای مستم کن و دوباره مرا به دریا ببر، به شعری دعوتم کن و شاخه گلی بر مزارم بگذار. شبیه همانانی که میدانستی دوست داشته ام و هرگز بر زبان نیاورده ام. چرا که خواب گل سرخ، در کشور ما بهای چوبه دار داشت. شبیه سرخی خون یار، شبیه پرچم به خون آغشتهٔ ما. شبیه من، شبیه تو، شبیه... وطن.


🔤🛐❕ آرشیوِ تابستان‌های مرده ㅤㅤکفنِ سفید برای یک تابستانِ سوخته
+4
🔤🛐❕ آرشیوِ تابستان‌های مرده ㅤㅤکفنِ سفید برای یک تابستانِ سوخته

ㅤ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌𝖾𝗌𝖼𝖺𝗉𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 ﹙𝗎𝗇𝗄𝗇𝗈𝗐𝗇‌﹚🌟 . ㅤ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌�
ㅤ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌𝖾𝗌𝖼𝖺𝗉𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 ﹙𝗎𝗇𝗄𝗇𝗈𝗐𝗇‌﹚🌟 . ㅤ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌𝗀𝗋𝖾𝗒𝗉𝖺𝖼𝗄 ‌ ‌ㅤ ㅤ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌ ‌ ‌ ‌ㅤ ‌ ‌ㅤㅤ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𝖺𝗆𝗈𝗋𝗂𝗇,𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝗆𝖺𝗄𝖾 𝗎𝗋 ㅤ ㅤ‌ ‌ ‌‌ ‌𝖺𝖼𝖼𝗈𝗎𝗇𝗍 𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾🌟

Repost from wol𝗳eret
Let's run away from the world ! 🍸 #hyunjin ㅤ       it's all we @bnnghwg need

Repost from wol𝗳eret
Let's run away from the world ! 🐺 #bangchan ㅤ     it's all we @bnnghwg need

"Alpenglow; ☆"Talk or Die."☆ Part 13
"Alpenglow; ☆"Talk or Die."☆ Part 13

برای او؟ شاید هم برای ما؟ نمی‌دانم.
می‌خواهم بنویسم، اما نمی‌دانم برای او؟ او؟ او اصلاً کیست؟ خودِ من نیز نمی‌دانم. او را بارها دیده‌ام، اما... نمی‌دانم؛ انگار هرگز او را ندیده‌ام. وقتی درباره‌اش با دیگران سخن گفتم، همه پاسخی شبیه به من دادند. چرا این‌گونه شد؟ چرا همه با هم گفتند: «او؟ او اصلاً کیست؟ او وجودِ خارجی ندارد!» پس من این همه نامه را برای چه کسی نوشتم؟ چه کسی بود که با آن نامه‌های آراسته، پاسخم را می‌داد؟ آیا همه‌چیز یک رویا بود؟ باز هم می‌گویم... نمی‌دانم. راستش را بخواهی، محال است همه‌چیز رویا بوده باشد. آخر آن نامه‌ها بویِ زندگی می‌دادند؛ آنچنان زیبا نوشته شده بودند که با خواندنِ هر کلمه، دلم می‌خواست بروم و او را چنان ببوسم که در من حل شود؛ تا هرکس سراغش را گرفت، بگویم: «او؟ او در زندگیِ من حل شده است!» آخرین نامه‌اش این‌گونه آغاز می‌شد: «ای محبوبِ من... به زودی به دیدنت می‌آیم.» نمی‌دانید چقدر منتظرش بوده‌ام و هستم! اما چرا هر وقت درباره‌اش با اطرافیان سخن می‌گویم، همه می‌گویند: «او کیست؟ او هرگز وجود نداشته است...» و در آخر، مرا دیوانه خطاب می‌کنند؟ و من دوباره در خلوتِ خود، با خود می‌اندیشم که: او... کیست؟ و باز هم نمی‌توانم پاسخِ سوالم را بدهم؛ چرا که مغزم، یاری‌ام نمی‌کند تا او را به خاطر بیاورم. راست است که مرا دیوانه می‌نامند، اما من... از این که هرچه می‌کنم، نمی‌توانم او را به یاد آورم، خسته شده‌ام. آخر او، مرا «محبوبِ دلِ خود» می‌خواند. مگر می‌شود محبوبِ دلِ کسی باشی، اما خودت او را به خاطر نیاوری؟
و باز هم، در پاسخِ خودم، می‌گویم: نمی‌دانم.

𝒯𝒽ℯ 𝓌ℴ𝓊𝓃𝒹 𝒾𝓈 𝓉𝒽ℯ 𝓅𝓁𝒶𝒸ℯ.. 𝓌𝒽ℯ𝓇ℯ 𝓉𝒽ℯ ℒ𝒾ℊ𝒽𝓉 ℯ𝓃𝓉ℯ𝓇𝓈 𝓎ℴ𝓊.

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌🦢 ‌ ‌ ‌ ‌ℒ'𝖠𝗆𝗈𝗎𝗋 ‌ 𝒟𝖾 ℳ𝖺 𝒱𝗂𝖾 𝑁ow the sun's out, 𝑤e're feeling its sweet 𝑙ight 𝑊aves are 𝑐rashing, 𝑡hey're 𝑓lying those long 𝑘ites 𝐴nd I can see it, 𝐼 can see where our 𝑙ives go 𝑆ee you sailing 𝑎cross so many 𝑜ceans, oh, 𝑦eah

` از آن پس، خـانه دیگر همان خانه نبود؛ هر گوشه‌اش چیزی از تو را در خود پنهان کرده بود و هر بار که چشم می‌گرداندم، دلم چیزی را به یاد می‌آورد که نمی‌بایست. روزهـا می‌گذشتند، اما من در همان شامِ رفتــنت مانده بودم؛ گویی زمان برای همه پیـش می‌رفت و سهمِ مـن از آن، تنها چشم‌ به‌راهیِ بی‌پـایانی بود که هر شب در تاریکیِ اتاق، بیـدار می‌ماند..

+2
Still crushing on you .jpg0.75 KB