𝗍𝖾𝗍𝖾𝗀𝗎𝗀𝗎
قناة بسيطة
🌟 𝗍𝖺𝖾𝗄𝗈𝗈𝗄 ⎯ @frkvbot ◜ 𝖽𝖾𝖿𝗒𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝗎𝗅𝖾𝗌 , 𝗈𝗇𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍 𝖺𝗍 𝖺 𝗍𝗂𝗆𝖾 ◞
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
3 471
المشتركون
+12124 ساعات
+1257 أيام
+47530 أيام
أرشيف المشاركات
3 471
Repost from 𝖲𝗍𝖺𝗋𝖻𝗈𝗒 ⁄ 𝗋𝖾𝗌𝗍
+1
یکی نوشته بود؛ کبودیهای تهیونگ نمادی از اینه که اون به کیسه بوکس افکار عمومی تبدیل شده؛ کسی که هر روز زیر بار قضاوتها، سرزنشها و نفرتهایی له میشه که هیچ ارتباطی به خودش نداره و توش نقشی نداشته و تلخترین بخش ماجرا اینه که این فقط یک نماد نیست، ما داریم همین اتفاق رو، لحظه به لحظه و در زمان واقعی، جلوی چشمهامون تماشا میکنیم!
3 471
+1
در نهایت ، یونگ نميگفت باید نقاب رو نابود کني یا سایه رو از بین ببري . میگفت باید هر دو رو بپذیري و باهم یکي شون کني . اسم این مسیر رو هم فردیتیابي گذاشته بود ؛ یعني کامل شدن با پذیرفتن همهي تضادهاي وجودت .
اگر از این زاویه به 𝖭𝗈𝗋𝗆𝖺𝗅 نگاه کنیم ، انگار سوال اصلي اموي این نیست که ” چطور نرمال باشیم ؟! “ بلکه اینه که ” اصلا چیزي به اسم نرمال از اول وجود داشته ؟! “
3 471
اگر اون حس دائميِ تحت نظر بودن توي اموي عمدي باشه ، باز هم بهیکي از ایده اي یونگ اشاره داره ؛ اینکه آدم ا کمکم خودشون رو با انتظارهاي جامعه تطبیق ميدن ، تا جایي که دیگه نميفهم ن مرز بین نقاب و هویت واقعي شون کجاست . وقتي همیشه زیر نگاه بقیه باشي ، پرسونال قويتر ميشه ؛ اما وقتي تنها میشي ، تازه ناخودآگاه خودش رو نشون ميده .
3 471
+1
این ایده قبلا هم توي کار اي بنگتن دیده میشد . مثلا 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝖲𝗐𝖺𝗇 درباره ترسي حرف ميزد که یه آزتیست معمولا نباید بهزبون بیاره ؛ ترس از دست دادن اشتیاق ش . بنگتن بهجاي اینکه اون ترس رو پنهون کنه ، باهاش روبهرو شد و اجازه داد « سایه » حرف بزنه . حس ميکنم 𝖭𝗈𝗋𝗆𝖺𝗅 ادامهي همون داستان ه . حتي برعکس نوشته شدن اسم ش ، یعني 𝖫𝖠𝖬𝖱𝖮𝖭 ، از دیدگاه یونگ خیلي معني داره . یونگ باور داشت تضادها براي شکست دادن هم نیستن ؛ براي کامل کردن همدیگه ن . خودآگاه و ناخودآگاه ، پرسونال و سایه ، نور و تاریکي . هیچکدوم بدون اون یکي معنا نميگیرن . برعکس شدن کلمهی 𝖭𝗈𝗋𝗆𝖺𝗅 انگار ميگه نقطهي مقابل ش همیشه از همون اول داخل خودش وجود داشته .
آینه ا ، انعکاس ا و تصویر اي دوتایي هم دقیقاً با نظریه اي یونگ جور درمیاد . آینه نماد روبهرو شدن با خودت ه ؛ مجبورت ميکنه به بخش ایي از وجودت نگاه کني که همیشه ازشون فرار ميکني . هر انعکاس یه سؤال ميپرسه ” داري خودِ واقعي ت رو ميبیني ، یا فقط همون نقشي رو که یاد گرفتي براي بقیه بازي کني ؟! “
3 471
ֶָ֢ 🔗 ݄ اما یونگ ميگفت هر چیزي که از خودمون سرکوب کنیم ، از بین نميره ؛ تبدیل ميشه بهچیزي که اسم ش سایه ست .سایه یعني همهي احساسات ، خواسته ا ، ترس ا ، ناامني ا و حقیقت ایي که یاد گرفتیم پنهون شون کنیمد، چون با تصویري که باید از خودمون نشون بدیم جور درنمیاد ؛ هرچي بیشتر انکارشون کنیم ، قويتر میشن . براي همین یونگ یه جملهي معروف داره : ” آدم با تصور کردنِ چهره اي نوراني به روشنایي نميرسه ؛ بلکه با آگاهشدن از تاریکیِ درون ش “ یعنی درمان و رشد ، از نادیدهگرفتن تاریکي نمیاد ؛ از پذیرفتن و روبهرو شدن باهاش میاد .
3 471
+1
ֶָ֢ 🔗 ݄ یونگ معتقد بود همهي ما یه پرسونا یا نقاب داریم ؛ همون نسخهاي از خودمون که جامعه راحتتر قبول ش ميکنه . این نقاب کمك مون ميکنه توي جامعه زندگي کنیم ، اما مشکل از جایي شروع میشه که فکر کنیم همین نقاب ، خودِ واقعي مونه .توي 𝖭𝗈𝗋𝗆𝖺𝗅 هم انگار همهچیز حول همین نقاب ميچرخه ؛ همیشه یه حس زیر نظر بودن وجود داره ، انگار یکي مدام داره نگاه ت ميکنه . ظاهر همه بينقص و مرتب به نظر ميرسه و همه انتظار دارن ” نرمال “ رفتار کني . توي این دنیا ، نقاب دیگه فقط یه چیزي نیست که به صورت ت بزني ؛ تبدیل ميشه به قفسي که توش گیر افتادي!
3 471
+1
بهنظرم اموي 𝖭𝗈𝗋𝗆𝖺𝗅 از نظریه اي کارلیونگ الهام گرفته . این فقط درباره قایم کردن شخصیت واقعي ت نیست ؛ درباره چیزي به اسم ◞فردیتیابي 𝖨𝗇𝖽𝗂𝗏𝗂𝖽𝗎𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇 ◜ ه ؛ مسیری که یونگ ميگفت آدم باید براي کامل شدن طي کنه و با همهي بخش اي وجودش روبهرو بشه 😚
3 471
+1
این فتوشوت اي سگ ا هم بيدلیل نیست . قدیم ا اشرافي اي اروپایي از سگ اشون عکس اي رسمی ميگرفتن تا ثروت و جایگاه شون رو به رخ بقیه بکشن . اینجا هم انگار بنگتن خودشون رو با اون اشرافي ا مقایسه ميکنن ؛ آدم ایي که با اینکه همهچیز دارن ، توي یه قفس طلایي گیر افتادن و همیشه باید یه تصویر بينقص و از قبل برنامهریزيشده از خودشون به مردم نشون بدن .
مفهوم ” سلطنت “ اینجاست که با وجود قدرت و شهرت زیاد ، آزادي واقعي خیلی کم ه . حتي لوکیشني هم که اموي توش فیلمبرداري شده ، یه عمارت اشرافي قدیمي ه و کاملاً با این ایده جور درمیاد 💘 ݁ ˖
3 471
+1
حتي این صحنهي دستشویي هم معني داره ؛ انگار ميخواد بگه آخرش فرقی نداره کي باشي ، پادشاه باشی یا سوپراستار و سلبریتي ، همه انسان یم و کار اي کاملاً معمولي انجام ميدیم ㅠ ㅠ
3 471
+1
بعدش هم یهو همهچیز عوض ميشه ؛ اون جشن پر زرقوبرق تبدیل ميشه به یهصبح آروم و بههمریخته . همین تضاد نشون ميده پشت اون ظاهر سلطنتي و بينقص ، چند تا آدم معمولي هستن که وقتي دوربین ا خاموش ميشن ، مثل هر آدم دیگهاي با تنهایي و واقعیت زندگي شون روبهرو ميشن 🤍
3 471
+1
݁ ᩧ ׅ اون همه تصویر از ثروت ، اشرافزاده اي قدیمي و حتي اون فتوشوت اي عجیب با سگ ا توي اموي 𝖭𝗈𝗋𝗆𝖺𝗅 ، در واقع یهجور طعنه به فرهنگ سلبریتي اي فوقمشهوره . انگار داره نشون ميده که مردم انقدر یه آدم معروف رو بالا ميبرن که دیگه انسان بودن شون رو فراموش ميکنن و ازش یه شخصیت دستنیافتني ، مثل آدم اي تاریخي ، ميسازن .
اون میز بزرگ و پر از غذا هم فقط براي غذا خوردن نیست ، یه نمایش از تجمل و زیادهروي ه ؛ بنگتن با اون مهموني شلوغوپر از غذا و جام اي لوکس ، داره به این طرز فکر طعنه ميزنه که همه فکر ميکنن زندگي سوپراستار ا و سلبریتي ا فقط پر از خوشگذروني و رفاه ه .
