Survivor guilt
الذهاب إلى القناة على Telegram
143
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-177 أيام
-8930 أيام
أرشيف المشاركات
«گر چه چشمانِ تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکَن آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟
بی سبب تا لبِ دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن، روحِ تو دریایی نیست
آنکه یک عمر به شوقِ تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لبِ پنجره میآیی نیست
خواستم با غمِ عشقش بنویسم شعری
گفت هر خواستنی عین توانایی نیست.»
من همیشه به خودم گفتم، به شما هم میگم. نمیدونم چقدر براتون مهمه اما هیچوقت اجازه ندید سیاهیِ یک نفر دیگه، به قلبِ شما برسه. سیاهی قلبتون، یعنی اون قلب، دیگه برای شما نیست. یعنی یک عضوِ اضافه که توی سینهتون برای سیاهی میتپه. قلبتون رو با نفرت و کینه سیاه نکنید. هیچکس انقدر ارزششو نداره که از قلبتون، روان و آرامشتون بگذرید.
وقتی مریض میشم مثل مردا عمل میکنم. چیزی نیست، بهجای دارو خوردن دارم وصیتنامه مینویسم. منو این سردرد و گلودرد میکُشه. باور کنید. میمیرم.
«رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ما
چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
صحت تو صحت جان و جهانست ای قمر
صحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما
عافیت بادا تنت را ای تن تو جانصفت
کم مبادا سایه لطف تو از بالای ما
گلشن رخسار تو سرسبز بادا تا ابد
کان چراگاه دلست و سبزه و صحرای ما
رنج تو بر جان ما بادا مبادا بر تنت
تا بوَد آن رنج همچون عقلِ جانآرای ما.»
Repost from le vent nous portera
داشتم راه میرفتم زمانی که شعر رو میخوندم، و به جملهٔ انتهایی که رسیدم پاهام شل شدن.
Sleep tonight on my heart...
