توتفرنگی آکادمیک
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 314
المشتركون
-324 ساعات
+217 أيام
+4030 أيام
أرشيف المشاركات
1 313
ده دقیقه دیگه ساعت هفت میشه. تو تاریک و روشن هوا روی تختم دراز کشیدهم و قطعه «برا تو» رو گوش میدم. پنج شش سالی هست که گوشش میدم. من رو یاد زندگیم تو تهران میاندازه. صدای همهمه پسزمینه و شلوغی و تکاپو. بیقراریای که داره.
این سه روز قراره طوفان بیاد. بهمون گفتهن بمونید خونه. هوا ابریه و باد شدید میوزه. شاخهها رو میبینم که سریع و محکم حرکت میکنن. دیروز رفتم غذا نیمه اماده خریدم. خوراکی و اینها هم برای سه روز گرفتم.
امروز نه صبح بیدار شدم. صبحونه میوه خوردم. فایل ترجمهم رو باز کردم که برم سراغ کامنتهای الفاریدرم. یک چهارم فایل رو ویرایش کردم و کامنتهاش رو اعمال کردم. خیلی بهتر شده.
مامانم بهم زنگ زد. چهل دقیقهای حرف زدیم. گاسیپ کردیم و کلی شوخی کردیم و خندیدم.
دارم بابل رو میخونم. فایلش روی ایپدم هشتصد صفحهست و الان دویست صفحه خوندهم، ولی وای واقعا زیباست و عاشقشم. باورم نمیشه کسی میتونه انقدر خوب بنویسه. هم درباره زبان حرف میزنه هم نابرابری اجتماعی هم ترجمه هم استعمار! عاشقشم. بهم انگیزه بیشتر ترجمه کردن میده.
چای دم کردم. چای سیاه که از ایران اوردم. با شیرینی چایی چینی میخورم. مزه خرما میده.
روز خوبیه. روز اروم و خوبی بوده.
1 313
بچهها اگر که مکبوک دارین من یه سوال دارم، اول اینکه ورد رو چیکار میکنید؟ چون مال من حتما باید عضویت بخرم و دوم اینکه متن فارسی رو چطور تایپ میکنید؟ روی WPS ترتیبش به هم میخوره.
1 313
دو سه روزه دندون درد دارم و تصمیم گرفتم برم بیمارسنان. این نزدیکترین به دانشگاهم بود. یه بخش بینالملل هم داشت که انگلیسی حرف میزدن. اول رفتم اونجا خانمی گفت هزینه ویزیت میشه پونصد یوان :)))) سیزده میلیون :)))) گفتم خب بذار فکرامو بکنم. رفتم از پذیرش چیتی پرسیدم کلینیک دندون کجاست، رفتم پیداش کزدم و نوبت گرفتم شد ۲۵ یوان😭😭 شصت هفتاد هزار تومن😭
1 313
وای بچهها ما ترم پیش یه کلاس ادبیات جهان داشتیم که بهترین کلاس دنیا بود واقعا. جمعیت کلاس صد و بیست نفر بود. بعد یه سری بحث تاثیر حافظ روی گوته شد. من دست بلند کردم و چندتا مورد به بحث اضافه کردم که استادم خیلی دوست داشت و خوشش اومد و گفت یه مقاله بنویسم.
بعد جلوی اون همه ادم حرف زدن استرس داره خب. منم هول شدم اخراش، میخواستم از استاد هاروارد، مارتین دمراش نقلقول کنم و اشتباهی اسمش رو گفتم «مایکل شوماخر»😭😭😭
1 313
من همسنش بودم نهایتا اسمات هری استایلز و لویی تاملینسون میخوندم بعد این بچه هروقت میخواد داستاناشو تعریف کنه یه عالمه الفا و امگا و بتا و فلان ردیف میکنه پشت هم ادم نمیفهمه چی به چیه.
1 313
ولی سری قبلی که لوییز رو فرستادیم بره خیلی اذیت شدم. لوییز صمیمیترین دوست غیر ایرانیمه و عجیب صمیمی شدیم با هم. سه بار فکر کنم گریه کردم، و این در حالیه که من سر مهاجرت خودم کلا دوبار گریه کردم طی یک ماه :))))
یک مقدار فرودگاه و خداحافظی کردن داره اذیتم میکنه. میدونم بهای ماجراجویی و دوستهای جدید پیدا کردن همین حداحافطیهاست و به خودم یاداوریش میکنم، ولی خب، سخته کمی.
1 313
رفتیم فرودگاه دنی رو بفرستیم بره خونهشون. دو ماه میره مکزیک و برمیگرده. من و رافا تابستون میمونیم شانگهای. تو ذهنم بخشی از همیلتون پخش میشه: There’s nothing like summer in the city.
زود رسیدیم فرودگاه. یه قنادی پیدا کردیم که نون داشت. نون توی چین خیلی رایج نیست و پیدا کردن نون خوب یکم سخته. بیگل رو امتحان کردم و واقعا دوست داشتم، به خصوص طعم پنیر و سیر. یکم حرف زدیم و کلی خندیدیم. دنی خیلی منطقی و بادرکه، واقعا دلم براش تنگ میشه.
تو راه برگشت رافا میگه هایپرفیکسیشن اخیرش خط میخی بوده :))) هفته پیش ازم پرسید قبل حمله اعراب فارسی رو چطوری مینوشتین و گفتم خط میخی بوده، یک هفتهست دربارهش مقاله خونده و تو یوتیوب چرخیده. بامزه :)))
