ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

یاس بنفش

یاس بنفش

الذهاب إلى القناة على Telegram

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
275
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
من گفتم لامنس رو بذارید دوازه‌بان.

از گزارشگر خواهش میکنم خفه شه.

کاش به جاش لامنس فیکس بود.

واقعا تد لاسو اینقدر قشنگ و دوست‌داشتنیه که دلم نمیاد بزنم قسمت بعدی که یک وقت زود تموم نشه.

Repost from هُبوط
دلم برای چهارشنبه هایی که به عشق تد لسو از خواب بیدار می‌شدم، تنگ شده.

اداره‌ی کل حفاظت در برابر اشعه پیامک داده که عینک آفتابی بزنید. جدی اداره‌ی کل حفاظت در برابر اشعه داریم؟ چه جالب واقعا‌.

اون قسمتی از مغزم که باعث می‌شد خوابم ببره رو دارم از دست میدم، نه روز خوابم می‌بره، نه شب خوابم می‌بره، نه دیگه حتی وقتی نمیخوام خوابم ببره، خوابم می‌بره.

تن آدمیزاد مثل حمام فین کاشونه؛ دلش که گرم باشه، نه تنها تن‌ش، بلکه کل زندگی‌ش گرمه.

هر روز از صبرم کم میشه و وانمود می‌کنم متوجهش نیستم.

دوست هنرمند داشتن هم واقعا قشنگه. همش چیزهای بامزه و نازنازی درست میکنه و شما می‌بينيد، ذوق میکنید.

میخوام دوست جدیدم رو بهتون معرفی کنم.
میخوام دوست جدیدم رو بهتون معرفی کنم.

دلم میخواد هندزفری و گوشیم رو بردارم، برم بالای پشت بوم یه جایی که بتونم کل شهر رو ببینم، هوا خنک باشه، یکم به آسمون و شهر نگاه کنم، آهنگ گوش کنم و یکم گریه کنم بعد برگردم خونه‌ و به ادامه‌ی زندگی برسم.

گاهی اوقات یه چیزی روی دلم سنگینی میکنه و جلوی نفس کشیدنم رو میگیره که واقعا در عجبم. کاش بگی از کجا میای و چی هستی حداقل.

از دی ماه تا مدت‌ها فقط برای شما گریه کردم؛ الان ۵ ماه و ۱۲ روز از اون دو شب که شما برای همیشه رفتین میگذره و من هنوز وسط گریه‌های بی دلیل و با دلیلم، برای شما گریه می‌کنم. ببخشید که شما رفتین و من زنده موندم.

از یه بچه‌ای که تو یه خیابون شلوغ مامانشو گم کرده هم گیج‌تر و ترسیده‌تر هستم.

یه چیزهایی از آدما میبینم واقعا غصه میخورم، آخه چطور ممکنه اصلا. چجوری عقل و وجدانت رو یک دفعه با هم از دست دادی.

خیلی ناراحتم. بعضی از آدما چرا اینجوری شدن؟ کی وجدان‌هاشون رو اینجوری از دست دادن؟ وسط اتوبان بودیم، یه ماشینی زده بود به یک بنده خدایی که سوار موتور بوده، درحالی که اون بنده خدا افتاده روی زمین و داشت درد میکشید راننده‌ی ماشین پیاده شده بود داشت جلوی ماشینش رو نگاه می‌کرد. زنگ بزن اورژانس آدم بی‌وجدان، آخه یعنی جلوی ماشین تو مهم‌تر از جون آدمیه که روی زمین افتاده، میفهمی که اینجا ثانیه‌ها هم ارزشمنده برای نجات پیدا کردن اون آدم؟

Repost from خطِ فاج
ولی زندگی یه‌جایی نشون می‌ده هیچ اتفاقی اون‌قدر دور نیست که نتونه یه‌روز بیاد بشینه درست بغل دست خودت و از نزدیک وادارت کنه بفهمیش.

نمی‌دونم تکلیفِ این چنلم چی می‌شه. ولی لطفاً این پیام رو تا جایی که می‌تونید توی کانال‌هاتون منتشر کنید بلکه هیچکس روی اون لینکِ پستِ آخری که گذاشته شده توی چنلم نره. چون اگه نتونم بهش دسترسی پیدا کنم، احتمالاً اون لینک تا ابد توی کانالم می‌مونه. فعلاً اینجا فعالیت می‌کنم یه مدت بلکه ببینم می‌تونم به هر طریقی کانالِ اصلیم رو پس بگیرم، یا نه. به هرکسی هم که می‌شناسید توی اون کانال عضو بود، اطلاع رسانی کنید لطفاً.

یک روز که این مسیر به آخرش رسید و شد اون چیزی که دلم میخواد بشه، یک گوشه‌ی دنج و قشنگ توو خونه، کنار پنجره درست میکنم و هر شب شعر می‌خونم. سعدی، حافظ، شاهنامه. کتاب‌های مورد علاقه‌ام رو دوباره می‌خونم، با تمرکز و عشق بیشتر.