ᴄᴏᴏᴋɪᴇ🫧
الذهاب إلى القناة على Telegram
241
المشتركون
-424 ساعات
-177 أيام
-2130 أيام
أرشيف المشاركات
241
«این دنیا پر از آدمهای بدی است، که هیچگاه چوبِ بدیشان را نخوردند. پر از آدمهای شریف و سالمی است، که زندگی دردبار و تلخی را از سر گذراندند و در اعماق تاریخ دفن شدند. چه بیگناهانی که تا پای دار رفتند، از آن آویزان شدند و هیچکس در صحنهی واقعه، برای کمک طرفشان ندوید. زندگی عدالت ندارد. دنیا عدالت ندارد و عدالت را نمیفهمد. اینکه به طریقی، نوعی "دادگریِ خودکار" را به آن نسبت بدهیم، متاسفانه دروغ است »
معین دهاز
241
«آنجا یک قهوه خانه بود. اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای، چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله! همیشه عجله! کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانهی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام.»
روزگار سپریشده مردم
سالخورده/محمود دولت آبادی
241
ما نمیخواستیم معنای توتالیتر، راست و چپ، اپوزیسیون، کمونیسم، فاشیسم و باقی ایسمها را بدانیم. شما مجبورمان کردید از سیاست آگاه شویم تا زنده بمانیم. دلمان میخواست مثل تمام مردم عادی دنیا، یک زندگی عادی داشته باشیم؛ درس بخوانیم، سر کار برویم، گربهای به سرپرستی بگیریم، شام خانوادگیمان را در رستوران بخوریم، برای تعطیلات آخر هفته برنامهریزی کنیم، برای فستیوال رقص لباس بخریم، آبجویمان را به سلامتی هم سر بکشیم. میخواستیم دغدغههای سطحی و روزمره داشته باشیم نه اینکه با پوزخندی بر لب، حسرت به دل دغدغهی مردم دنیا باشیم. اگر شما نبودید شاید هنرمند میشدیم؛ نقاش میشدیم، خواننده میشدیم، نوازنده میشدیم، نویسنده میشدیم، رقصندهی باله میشدیم. امروز اما مُشتی جنازهایم که تنها بالا و پایین شدن قفسهی سینههایمان نشان از زنده بودنمان دارد. ما قرار نبود سیاسی باشیم؛ شما زندگی و زنده بودن ما را با سیاست گره زدید.
ماتیلدای خسته
