confused
الذهاب إلى القناة على Telegram
زجر روانم بود که مرا شطحخوان کرد. اینجا من هرچیزی که میخونم و مینویسم رو میذارم. To stand on your knees : @pplVReybot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
246
المشتركون
-824 ساعات
+77 أيام
+730 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+262
في 3 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 11 سبتمبر | 0 | |||
| 10 سبتمبر | +1 | |||
| 09 سبتمبر | 0 | |||
| 08 سبتمبر | 0 | |||
| 07 سبتمبر | +2 | |||
| 06 سبتمبر | +12 | |||
| 05 سبتمبر | +7 |
منشورات القناة
Repost from N/a
تو میدانی از مرگ نمیترسم
فقط حیف است
هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم...
⸤ عباس معروفی
| 2 | اگر کتابی بخوانم و تمام بدنم را چنان سرد کند که هیچ آتشی نشناسم که گرمم کند، میفهمم که آن کتاب شعر است.
اگر احساس کنم که انگار نوک سرم را برداشتهاند، میدانم که شعر است. اینها تنها راههایی است که شعر را میشناسم، آیا راه دیگری هست؟
زادهی اضطراب جهان
تألیف و ترجمهی محمد مختاری، صفحهی ۳۶ | 38 |
| 3 | این چشمهای من از چشمهای شما
آخر چه سودی بردند؟
از باغهای مرده صداهای گریه باز میآمد
و بعد گریه فروکش کرد سردم شد
وقتی که پنجره را بستم، برگشتم
اما تلنگر انگشت مضطربی بر روی شیشه،
باز برم گرداند
از پشت شیشه، بیرون را نگاه کردم
دو مرد بودند که با شکلک
و اشاره دست میگفتند، پنجره را باز کن!
وقتی که باز کردم و دیدم جنازهٔ سنگینی را
بروی آستانه نهادند، رفتند، پنجره را بستم
حالا با این جنازه روزگار خوشی دارم
دیگر صدای گریه نمیآید از باغها
آخر جنازهٔ خودم است.
رضا براهنی
خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم | 45 |
| 4 | همیشه به چشمهام نگاه میکنم و بعضیوقتها سینههام رو نوازش میکنم. چون چشمهای من چیزهایی رو دیدن که هیچکس دیگهای نمیتونست بعد از دیدن اونها خودش رو دوباره و دوباره و دوباره سرپا نگه داره. چشمهای منِ 6 ساله شاهد چیزهایی بودن که هرکس دیگهای اگر میدید، نمیتونست تا اینجایی که الان هستم دووم بیاره. به سینههام دست میزنم چون احساسات زیادی اون تو، داخل قلبم دفن هستن. چون دائما این احساس رو دارم که یکنفر دستش رو داخل سینهام فرو برده و داره قلبم رو توی مشتهاش فشار میده، بعد میبره سمت دل و رودهام و مثل اینکه انگار دستش رو برده داخل یک صندوقچه و دنبال چیزی میگرده، دل و رودهام رو بهم میریزه. چون دائما احساس این رو دارم که قلبم میخواد ازم فرار کنه. | 54 |
| 5 | به کمینِ آب
صدای آمدن از هر سو میآمد
به چشمی تر
دهان به سینهی باد بود
که بوی باران میآورد و
زخم از حلق برمیداشت
بر سپیدی
که دلِ شیر میخواهد از تو نوشتن
که تنِ آهو داری
نمیدهی بنوشم
عطف لخم تا کام آهو | حسین میرجابری
| 66 |
| 6 | - این پیام رو فوروارد کنید، تا بگم با دیدن چنلتون یاد چه چیزهایی افتادم.(میتونه مثلا کشور، کتاب، شعر، نویسنده، اشیا، یک سبک موسیقی و اینجور حرفا باشه.)
همین الان جواب میدم. | 13 |
| 7 | رپم غوله مثل اسکانیاست | 71 |
| 8 | مازندران بام اسپانیاست | 71 |
| 9 | The loneliest part of reading is finding yourself in every chapter. | 19 |
| 10 | یکی از پستا + این پیام رو فور کنید
تا اون پستی که به دلم نشست رو فور کنم
جوین باشی قشنگتره | 20 |
| 11 | و هیچچیز مال خود آدم نیست مگر همان چیزهایی که خیال میکند دلبستگیهایی به آن دارد. بعد یکی یکی انها را از آدم میگیرند و تنها یک سر میماند. آن هم بر نیزه. | 1 |
| 12 | لا يوجد نص... | 80 |
| 13 | دنیا با سرعت دور میشد و من جا مانده بودم. | 77 |
| 14 | خیلی چیزها از یادم رفته بود که دوست داشتم. و خیلی چیزها یادم میآمد که نمیخواستم. | 79 |
| 15 | این پیام رو فوروارد کنید بهتون بگم چنلتون وایب چه نقاشیای + وایب چه رقصی رو میده. | 18 |
| 16 | زود بزنید | 30 |
| 17 | بچها خیلی حیاتیه | 30 |
| 18 | - | 25 |
| 19 | یه عکس نقاشی میدم | 24 |
| 20 | یا اینکه چنلتون وایب چه نقاشیای رو میده؟ | 24 |
