مَهخوربانو‟
الذهاب إلى القناة على Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
264
المشتركون
-224 ساعات
-1067 أيام
+2230 أيام
أرشيف المشاركات
264
و گر شخصی شایسته باشد فره بیدار میشود، همان رمز جمشید.
میگویند سکوت کن، اما گر هدفم اینان باشد، دچار این دنیای فانی نمیشوم.
حتی اگر به سخره گیرمند این جماعت، دانم که در واپسین پی میبرند.
زمان داوریست میان من و آنان.
264
و سپس جمشید رمزی گذاشت، رمزی که فقط با سه چیز باز میشد،
خون، ذهن، پیمان
تاریخ به افسانه پیوست و افسانه اسطوره شد، و چیز هایی که نباید از یاد ها میرفتند، فراموش شدند.
264
ای کاش درد من هم یک شکست عشقی بود،
ای کاش زخمی بود از یک رابطه ویران شده،
اما ای امان که نیست
و هرچقدر بگویم از ان قابل درک نیست، و فقط تعداد اندکی درک میکنند...
عشق آن است که اگرچه تو را رنجاند، اما باز هم حاضری رنجش کشی، ولیکن با یاد و خاطره اش آرام گردی.
من اولین احساس عشق را در کسانی و زمانی جستم که با آنها نزیسته ام.
264
وقتی شروع میکنم به نوشتن داستانم، اشک فقط همراهمه انگار بجای نوردخت هستم حتی بجای بهمن و بقیه شخصیت ها و واقعا این دردناکه اما شیرین
