ar
Feedback
غزل‌نامه‌

غزل‌نامه‌

قناة بسيطة

«من غزل هستم، دختری که واژه‌ها از چشمانش متولد می‌شوند.» ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
293
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-67 أيام
-2530 أيام
أرشيف المشاركات
🔴 در تاریخ بنویسید بخاطر جنوب لبنان، جنوب ایران رفت

می‌گفت چشمهایت غمی همیشگی دارد، چرا؟ خندیدم و گفتم من دختِ ایرانم ،چرا دارد؟
می‌گفت چشمهایت غمی همیشگی دارد، چرا؟ خندیدم و گفتم من دختِ ایرانم ،چرا دارد؟

می‌گفت چشمهایت غمی همیشگی دارد، چرا؟ خندیدم و گفتم من دختِ ایرانم ،چرا دارد؟
می‌گفت چشمهایت غمی همیشگی دارد، چرا؟ خندیدم و گفتم من دختِ ایرانم ،چرا دارد؟

می‌گفت چشمهایت غمی همیشگی دارد، چرا؟ خندیدم و گفتم من دختِ ایرانم ،چرا دارد؟
می‌گفت چشمهایت غمی همیشگی دارد، چرا؟ خندیدم و گفتم من دختِ ایرانم ،چرا دارد؟

پشت درهای بسته عاشقی دلشکسته داره هوای خوندن با تو عزیز خسته

برای تک تکتون بمیرم برای جوونی تک تکتون بمیرم برای قلب داغدار مادراتون بمیرم برای آرزوهای زیر خاک رفتتون بمیرم برای شمال تا جنوب ، شرق تا غرب این خاک بمیرم

🖤💔
🖤💔

کاش میشد برگردم به پارسال، این موقع:))))
کاش میشد برگردم به پارسال، این موقع:))))

40000+168+388 چرا غمت تموم نمیشه ایرانم؟

آه از وطن!

Repost from N/a
کنکوری ۴۰۵ تو چی بودی بختتو گاییدم.

وقتی نویسنده ای و فردا امتحان ریاضی داری:

مدت هاست معادله دلم یک مجهول دارد.. پرانتز های ذهنم باز مانده‌اند و من پاسخی برایشان ندارم. چون علامت سوال به همه می‌نگرم و در همه به دنبال x از دست رفته خود می‌گردم. هر نالایقی را جایگزین یار از دست رفته خود کرده‌ام و در آخر به پوچی و صفر رسیدم.ریشه‌هایم چیزی جز صفر ندارند و آخر صفحه رسیدم اما برای این معادله هنوز جوابی نیافتم. هیچ اعداد و توانی جایگزین x از دست رفته من نیستند. حتی اگر قدر مطلقشان راهم گیرم بازهم به مثبتی و پاکی تو نخواهند رسید. معادله وجودی من ناخودآگاه پسشان می‌زند. دیگر تاب و توانی نمانده. جمع‌هایم کفایت نمی‌کند و تفریق‌هایم از وجودم می‌کاهند. ضرب‌هایم به صفر می‌رسند و تعریفی برای تقسیم این بی‌عدالتی در دلتنگی ندارم. تو نیستی؛ و دیگر حتی مشتق عاشقانه‌هایم هم پیوسته نیست. حتی حد عشقم را گرفتم، اما باز هم به بینهایت دلتنگی میل می‌کند. دیگر کافیست. به پایان رسید این دفتر، سکوت در دلم همچنان باقیست. معادله ها حل نشدنیست. پاسخ ها در گزینه‌های نیست. گم‌گشته و ناامیدم. چو دانش آموزی که سال‌ها درس خوانده اما کنکور درس اشتباهی را داده. برگرد عزیز از دست رفته من. قبل از اینکه بازه دلم پر شود از xهای تعریف نشده. بیاxجانم. بیا تا باهم به معادله‌هایمان معنا بخشیم. این معادله با تو معنا دارد. بی‌تو در نهایت، به یک جواب می‌رسم... صفر. همان پوچی مطلق که بزرگتر و کوچکتر نمی‌شناسد. برگرد قبل از اینکه تمام زندگی‌ام به «مجموع تهی» تبدیل شود.
✍🏻به قلم غزل‌چشمی

ولک مو خودوم پوستوم سیاهه تو دیگه رنگوم نکن!

بهترین دفاع حمله است...
بهترین دفاع حمله است...

میدونستید ری‌اکت باعث اکلیلی شدن قلبم میشه و انگیزه میده بیشتر بنویسم؟🫠🎀

تا تو در ذهن منی؛ جایی برای درس نیست. کمتر اینجا سر بزن، این ترم مشروطم نکن!

دیشب مادرم خیال می‌کرد دارم فارسی می‌خوانم؛ لغت حفظ می‌کنم و آرایه از بر می‌شوم. نمی‌دانست تمام حواس من معطوف به چیز دیگری بود؛ جایی حوالی آخرین نگاهت، جایی میان غمِ گوشه‌ی چشمانت. گویی خط‌به‌خطِ کتاب درسی را تو نگاشته بودی. درس می‌خواندم، اما صدای تو مدام در سرم طنین می‌انداخت. امروز، سرِ جلسه‌ی امتحان فهمیدم من فارسی نخوانده بودم... تمامِ شب، دوست داشتنت را تمرین کرده بودم. به سؤال‌های امتحان توجهی نمی‌کنم. در تمام متن‌ها و سؤال‌ها، به دنبال تو می‌گردم. آخر مگر می‌شود این همه شعرِ عاشقانه و مهر در صحیفه‌ای باشد و برای تو نوشته نشده باشد؟ مگر می‌شود برای کسی جز تو شعر گفت؟ تو همان غزل‌های غمگینِ شبانه‌ی منی؛ همان غزل‌های خاک‌خورده در دفترِ عاشقی. چرا نمی‌آیی دیداری تازه کنی و این فاصله را به صفر برسانی؟ بیا، جانانِ من... به سؤال‌ها نگاهی می‌اندازم. سؤال اول: معنیِ بیت را بنویسید. پاسخ: دلتنگی. سؤال دوم: کنایه را در مصرعِ زیر بیابید. پاسخ: مگر کنایه‌ای بالاتر از داغِ نگاهت هم هست؟ سؤال سوم: در این نثر، پروانه نمادِ چه کسانی است؟ پاسخ: نمادِ من؛ منی که در انتظارت سوختم و تو نیامدی. بیا، جانانِ من... بیا و طراوتی به جانم ببخش. هر کجای برگه «فراق» را دیدم، خودم را نوشتم. هر کجا «یار» را دیدم، تو را نوشتم. و هر کجا «وصال» را دیدم... چیزی برای نوشتن نداشتم. آخر مگر عشق، بدون وصل، معنا دارد؟ جانانِ من، بیا تا مفهومِ وصال را به جهانیان بیاموزیم. خوب... همه را نوشتم. برگه پر است از خالی؛ پاسخ‌نامه، اما پر شده از... تو. برگه را که به مراقب می‌دهم، نگاهی عجیب به من می‌کند. — چرا برگه را سفید دادی، دختر؟ — چون جواب‌ها توی کتاب نبود. — پس کجا بود؟ — توی آخرین گفت‌وگوی ما... توی آخرین نگاهش... توی چشم‌هایش... آخ... امان از چشم‌هایش.
_غزل‌چشمی

بچه‌ها تونستید از اون سورپرایزه استفاده کنید امروز؟ بگید ذوق کنم🥹😂 https://telegram.me/HiChattiBot?start=sc-b4qwgfp5UF