ar
Feedback
غزل‌نامه‌

غزل‌نامه‌

قناة بسيطة

«من غزل هستم، دختری که واژه‌ها از چشمانش متولد می‌شوند.» ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
293
المشتركون
+124 ساعات
-47 أيام
-2430 أيام
أرشيف المشاركات
رسالة فيديو00:10

رسول عکس چشم دوست دخترش و آویزون کرده آینه ماشینش...... اگه دوست پسر آیندم عکس چشمم و آویزون نکنه آینه ماشینش چی...؟؟؟؟؟

دلی که دلداری ندارد، غمی‌که غمخواری ندارد دل در گروی یاری که دل در گرو ما ندارد! آری. من هم هنوز دوست دارم چو‌ کودکی خردسال ناز بیایم و از عادات کوچک و بد روزگار خرده بگیرم و با بهانه جویی به بغل‌یار پناه برم. خواستار دست نوازشگر اویم و او نیست. نکند دست نوازش بر سر کودکی دیگر کشد ؟
✍️_غزل‌چشمی

آری. شاید درخشش رهایی. شاید هم اسارت پس از جدایی. شاید هم حرف‌های ناگفته در گلو چو دامی. حرف های ناگفته در دل بغضی می‌شود و ناگه از چشم ریزان می‌شوند و راه گونه را در پیش می‌گیرند. شاید بپرسی چرا لب باز نکردی سخن بگویی؟ حرف در دهانم بسیار بود اما، گفته اند با دهان پر سخن نگو.
✍️_غزل‌چشمی

چرا خاطراتمان از چشمانمان سرازیر میشوند؟ چرا راه گونه ها را در بر میگیرد ؟

حقققق تا ابدددددد
حقققق تا ابدددددد

تو از کدوم آسمونی؟ خون باریدم؛ دیدمت«ماه خونی»

رسالة فيديو00:22

تردز محدودیت تایپ داره و مجبورم برای پست کردن دلنوشته‌ها بعضی جاها رو سانسور کنم. اصلش تو تلگرام هست.

سلام‌دخترِ غروب‌ها، که به افق خیره‌ای! می‌دانم باد ریشه‌هایت‌ را در خاک سست کرده، می‌دانم با غم‌هایت تکه‌های وجودت را برهم پی
+1
سلام‌دخترِ غروب‌ها، که به افق خیره‌ای! می‌دانم باد ریشه‌هایت‌ را در خاک سست کرده، می‌دانم با غم‌هایت تکه‌های وجودت را برهم پینه کردی و لبخند را نقابی بر صورتت. می‌دانم. اما نیم نگاهی کن جانا!‌ اطراف را ببین، تهی از انسان و مملو از هیچ‌ست. خبری از شاهزاده با اسب سفیدش نیست، تنها چیز سفید، موهایت در گذر زمانند. خبری از قصه‌های هزار و یک شب نیست، اما کافیست خطاروی تا هزار و یک قصه سازند از تو. همه‌ی این هارا می‌دانم، اما؛ هنوز باید بایستی، میان این دشت بی‌انتها و سکوتی کر کننده. باید خود را یادآور شوی،پیش از آنکه نام و یادت را باد با خویش برد. پس برخیز دختر باد... دنیا انتظار رد قدم هایت را می‌کشد.
✍️_غزل‌چشمی

رسالة فيديو00:12

صداهایی که می‌شنوید، صدایِ آدم‌هاییه که ازشون خواسته شده یک جمله به کسی که هيچوقت به دستش نیاوردن بگن.

✍️_غزل‌چشمی
✍️_غزل‌چشمی

برایم تمام شدی. انگار نه انگار که روزگاری تمام من بودی. دگر با صدایت خواب را به آغوش نخواهم کشید. رنگ صدایت در خاطرم نیست و گرمای وجودت هم نیز، از این سردی نمی‌کاهد. دگر نه نامه‌ات‌ نویسم، نه ذوق شاعرانه ام برایت گل می‌کند. دگر انتظار نامه‌هایت را نمی‌کشم. راستی هنوز هم شعر می‌گویی؟ مگر چشمانم آغاز گر شعر هایت نبود ؟ نکند هنوز واژه‌ها بوی من را می‌دهند؟ تو هم در تاریکی شب های سیاه یاد من میکنی؟دگر برایت در هیچ خاطره‌ای تکرار نخواهم شد ؟ چه زیبا نوای عارف را بر زبان می‌آوردی: هر عشقی می‌میرد، خاموشی میگیرد ، عشق تو نمی‌میرد. راستی هنوز هم باور داری عشق نمی‌میرد؟ من به چشم خویشتن دیدم‌که شعله‌های عشقت دیگر زبانه نکشید و در دلم خاموش و خاکستر شد. جان داد و خاک شد. عزیز من؛ عشق می‌میرد، خاموشی هم نیز می‌گیرد و درد، درد هیچوقت پایان نمی‌گیرد!
✍️_غزل‌چشمی

خلاصه دینی همه مارو خدا آفریده

بهش فکر نکن بیا بریم درس بخونیم. واکنش جناب خیلی سبز:
بهش فکر نکن بیا بریم درس بخونیم. واکنش جناب خیلی سبز:

با هم گوش بدیم :)))..

photo content

سلام پسرِ کوچکِ در لباس مردِ من… به بی‌جواب گذاشتن سلام‌هایم عادت کرده‌ام. سکوتِ سرسام‌آورِ پاسخ‌هایت، آهسته آهسته مرا کر می‌کند. نمی‌دانم این چندمین نامه است که برایت می‌نویسم… نمی‌دانم این چندمین نامه است که هرگز نخواندی. اما من باز هم می‌نویسم نامه‌هایی که نه به تو خواهند رسید، نه پاسخی خواهند گرفت. تو نمی‌خوانی، اما من می‌نویسم. تو رفتی، اما من ماندم و چو شمعی در سکوت آب شدم. تو نیستی، اما من هنوز هر شب مهرِ همان نامه‌ی کهنه را می‌بوسم. برای تو می‌نویسم، تو بخوان. من مینویسم تو نمی‌خوانی. من منتظرم تو نمی‌آیی. و این، خلاصه‌ی تمام عاشقانه‌ی من است.
_غزل‌چشمی

رسالة فيديو00:53