ar
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

الذهاب إلى القناة على Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

إظهار المزيد
874
المشتركون
-8524 ساعات
+347 أيام
+30230 أيام
أرشيف المشاركات
پ.ن: امیدوارم همون‌قدر که من از خوندن گربه خوشم اومد و نشستم با دقت کلییی از صفحه‌هاشو خوندم اونم خوشش بیاد و منو بخونه. =)

همیشه از این می‌ترسیدم که اون هنوز نرفته باشه. و ترسم به جا بود‌. انگار به یه جاده ی ۴ ساعته و یه موسیقی از دو سال پیش نیاز داشتم تا دوباره دقیقا همون‌قدر قلبم درد بگیره. خیلی وقته ندیدمش و هنوزم تک تکِ اجزای صورتش و مدل نگاه کردنش و خندیدنش نه تنها یادمه، بلکه منو به وجد میاره. هیچ وقت نتونستم موقع فکر کردن خاطرات خوبمون رو از خاطرات بدمون جدا کنم. همیشه بعد از فکر کردن به یه گوله زخم و رنج محرک تبدیل می‌شم که پلک می‌زنه و هیج‌کس نمی‌فهمه تو دلش چه خبره. تند نفس می‌کشه اما کسی متوجهش نمی‌شه. به آسمانِ چند سال بعد: من تو این روز از سال ۱۴۰۴، هنوز بهش فکر می کنم و هیچ کس هنوز نتونسته آن احساسات رو در من به وجود بیاره، به غیر از او.

امروز فکر کنم روز چهارمیه که نت‌ها قطع شده. تو ماشینم. داریم می‌ریم نهاوند و یه‌کم از حرفا و اتفاقاتی که اون‌جا ممکنه بیفته می‌ترسم. دلم نمی‌خواد روابط خانوادگیمون بیشتر از این شکرآب بشه. گربه بالآخره وبلاگشو بهم داد. از این که حس کرده من می‌تونم بخونمش خوشحال شدم. گفته‌ن که بیان می‌خواد ببنده، قبلا هم شنیده بودم اما حس خاصی به این موضوع نداشتم چون اون‌جا وبلاگ نویسی نکردم‌. اما وقتی فهمیدم گربه اون جا وبلاگ داشته، براش ناراحت شدم. =( موقع خوندنِ نوشته‌هاش یه چیزی در من روشن شد و احساسات گرم و خوبی زیر گردن و تو کاپشنم ایجاد شد. بهم بیشتر شجاعت داد انگار. تجربیاتِ مشترکمون که من از حتی صحبت کردن درباره‌شون هم می ترسیدم رو نوشته بود و چه‌قدر به چشمم "اشکالی نداشت". و این منو لبخندی کرد چون حالا احساس بهتری نسبت به خودم داشتم. این که یه نفر دیگه می‌فهمید دلگرمم کرده بود و اضطرابمو کم‌تر کرده بود. (من جدیداً فهمیدم که خیلی موقع‌ها اضطرابم از چیزایِ خیلی کوچیکی شروع می‌شن. برای همین به رفتارایِ پرخاشگرانه تبدیلش می‌کنم. و خیلی موقع‌ها به خاطر اینه که همه‌ش می‌ترسم اشتباه برداشت بشم و بهم نچ نچ کنن. شایدم می‌ترسم خودم شک کنم که آدم اشتباه و بدی هستم. :() اعتراف می‌کنم که هر چه‌قدر که من شجاع باشم، گربه تو این مورد از من شجاع تر بود. و احتمالاً خیلی کم‌تر از من اذیت شد. امیدوارم منم یک روز اضطرابمو خیلی کم کنم و بیشتر عجیب بودنم رو بروز بدم. شاید حتی از گربه هم آدم عجیب‌تری‌ام و بیشتر حرف برا گفتن دارم. البته شاید. داشتم فکر می‌کردم چه‌قدر گربه رو دوست دارم. رفتم پیامامو باهاش خوندم و دیدم که اوه خیلی بیشتر از تصورم به هم پیام دادیم. بعد تو لیست آدمایِ مورد علاقه‌م تو کلاس، دیدم که اون جزو نفراتِ اوله. خیلی عجیبه که تا الان متوجهش نشده بودم. =) دبیرستان و دراما هاش بهم این اجازه رو نداد. ولی فکر کنم زندگی بهم اینو مدیونه که چند بار بشینیم و با هم درباره نظریات و خیالپردازی‌هامون حرف بزنیم. فکر کنم اون داستانایی که تو ذهنم می‌سازم از طرف گربه اصلا قضاوت نشن. (اونایی که به هیییچچچ کس نگفتم.) :> اینترنت نبود و پستم ارسال نمی‌شد. برا همین از بین دانلود قسمت ۱۰ فصل ۶ ریوردیل و از پنجره بیرون رو نگاه کردن، دومی رو انتخاب کردم و به داستان پردازیام ادامه دادم. امیدوارم اون آدم منو هی برنگردونه عقب و قلبمو به درد نیاره. _۱۴:۲۵ ، ۱۳ اسفند سال ۱۴۰۴

sticker.webp0.13 KB

🧘‍♀🧘‍♀🧘‍♀🧘‍♀🧘‍♀
🧘‍♀🧘‍♀🧘‍♀🧘‍♀🧘‍♀

رگ و ریشه‌دار ترین کسی که می‌شناسم اعصابمه که به نقطه به نقطه‌ی بدنم ریشه تنیده و مرتبط شده. هر جایی که دلش بخواد مراسماشو برگزار می‌کنه. نوکِ پا تا فرقِ سر. من و تک تکِ اعضای بدنم، ما همه بندگانیم و بس.

بافتِ احمقانه‌یِ موهامو باز می‌کنم و اجازه می‌دم مست کنن. پریشون شن. نمی‌خوام هیچ کس رو زیادی سالم بار بیارم.

2_5231467984131722673.mp37.47 MB

Virtual bedroom, rise like a full moon Show me pictures that hang in your house Pictures that hang in your mouth.

چه‌طور گول خوردی و طوری سپر انداخته‌بودی که اون حرفِ کوچیک انقدر بتونه فرو بره که به قلبت برسه؟ چه طور انقدر احمقی؟ چه‌طور می‌تونی این همه احمق باشی؟ دم. بازدم. دم. بازدم. قورتش نده. گلو درد میاره قورت نده نه. قورتش نده. بذار بریزه رو فرش. خودم جمعش می‌کنم. خودم آویزونش می‌کنم. خودم.

نه. بس. این بار یک قدمِ بزرگ‌تر برداشتی به سمتِ در. دم، بازدم.‌ آروم باش. گریه نکن.‌ تو می‌تونی. قورتش بده. بسه.

امکان نداره همزمان هم دوستت داشته باشن و هم هر روز بهت آسیب بزنن.

تو مجبور نبودی امشب بیدار بمانی، اما بیدار بودی آسمان.

یسسس بک بزنید بله همیینههه آففرین نگاه کنید یسسس آفرینننن.
+1
یسسس بک بزنید بله همیینههه آففرین نگاه کنید یسسس آفرینننن.

گاهی دلم برایِ تختِ بیمارستان تنگ می‌شود. تب، هذیان، درد. دردی که همه دارند بالآخره می‌بینندش. سرم وصل کرده‌اند. صدای بیب بیب می‌آید. هیچ‌کس انتظار ندارد بلند شوی و خودت را نجات دهی. هیچ‌کس در سرت فریاد نمی‌کشد که جهان را نجات دهی. همه‌ی آدم ها می‌گویند بخوابم. خدا زمزمه می‌کند بخوابم.

شاید آتشِ جهنم برایِ ترساندنمان بود. وقتی می‌رفتیم، دستی به سرمان می‌کشیدند. با سوالِ ما آرام می‌خندیدند که نه. جهنم برایِ امثالِ تو نیست. فقط سر تکان می‌دادند که حیف شد. بازی را خراب کردی. نگاه کن! نگاه کن چه نقشه‌ها برایت داشتیم! نگاه بکن تو چه‌‌جان‌هایی را نجات می‌دادی اگر هنوز آن‌جا بودی!..

شاید اگر آن‌شب می‌مردم کسی سرزنشم نمی‌کرد. تب می‌کردم. تا می‌خواستم بلند شوم خدا می‌گفت ششش. بخواب. خسته‌ای. تازه از جهان برگشتی.

sticker.webp0.13 KB

شاید تو زندگیِ قبلیم اوردوز کردم. شاید همه‌یِ این زندگیم رو دارم توهم می‌زنم.