نشانیِ سوّم
الذهاب إلى القناة على Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
إظهار المزيد951
المشتركون
+424 ساعات
+1397 أيام
+38730 أيام
أرشيف المشاركات
923
چرا بلوبری توش آبی و عین تمشکایِ دیگه پررنگ نیست؟ چرا بلوبری نمیبلوبریه؟ نمیخوام دیگه این دنیا و کهکشان و اینارو. برید همتون.
923
در تمامِ دورانِ کودکیم ازم میپرسیدن میوه موردعلاقهت چیه میگفتم بلوبری. (طعم بستنی و آبمیوه و رنگشو دوست داشتم.)
بلوبری خیلی ناامیدم کردی عزیزم. خیلی.
(توش انگوره.)
923
اینه که یه بندهخدایی، از دو جبههی متفاوت نظرِ سیاسی داده و تیکه انداخته(؟) پشتِ سرِ هم. یعنی یک نفر از زبونِ دو جبهه مقابلِ هم.😔
خواستم داستانِ این کدهارو بهتون بگم خلاصه. تروخدا اینارو بدونید دوقطبی یکهو ظاهر نشید دیگه زشته پیشِ من.
ممنون.🙏✨
923
دوستانِ عزیز تروخدا یک لحظه توجه کنید.
ناشناسِ من، و ناشناسها معمولا در تلگرام به طورِ کلی، کد میخورن. یعنی چی؟ یعنی من درسته که نمیدونم شما کی هستید اما اگه یه پیام داده باشید کدتون میشه مثلا 10031 و هر بار که پیام بدید من متوجه میشم که کد شمارهی 10031 پیام داده و پیامای قبلیتونو میتونم سرچ کنم ببینم متاسفانه یا خوشبختانه.
923
من شیفتهی اون فیلم و سریالهایی میشم که تصویرپردازیِ استایلیزه دارن. زیباییشناسی ماکسیمالیستی دارن یا از نورهای نئونی و رنگهای اشباع تو فیلم استفاده میکنن. همونهایی که قبلش بهت هشدار میده اگه اذیت میشی نبینی.(من اذیت نمیشم.) از وقتی که خودمو میشناسم، تو نور و حرکت نور های زیاد تو تاریکی غرق شدم و از دنیای واقعی فاصله گرفتم. مثلِ نورهایِ تونلهای جاده چالوس. مثلِ پردهی سینما و تئاتر. اینجور چیزها مثل نور برای حشره من رو مجذوب خودشون میکنن. چیزی که تو فیلم و سریالها هم صدق میکنه؛ برای همین از دیدنِ آرکین و یوفوریا لذت بردم.
دومین خصوصیتی که میخوام دربارهش حرف بزنم، خلاقیت در روایته. وقتی تو تصورِ یک شخصیت خونه تبدیل به آکواریومِ پر از آب میشه، یا موقع نشون دادنِ صحبتهای پشتِ تلفنِ دو نفر، اونها رو آپساید داون میکنن (صحنه تلفنی حرف زدنِ جولز)، من میفهمم که با یک شاهکار طرفم. با ذهنی طرفم که نمیخواسته معمولی حرف بزنه. میخواسته دقیقا چیزی که میخواسته نشون بده رو، به درستترین و دقیقترین شکل به نمایش بذاره. و هیچ محدودیتی هم براش قائل نیست. استعارهی بصری، فیلمسازیِ اکسپرسیونیستی و به کار بردنِ صحنههایِ سورئال وسط سریالی که بهنظر یک ریتم و کاملاً رئال میاد برام خوشاینده. از تغییر ژانر هم خوشم میاد. مثلِ ریوردیل که یکهو یک قسمت از سریال از وسطِ یک نمایشِ صحنهی دبیرستانی شروع میشه. یوفوریا هم همین کار رو کرده. و i love it. ( آی لاو لکسی بای دِ وِی. اون نمایشی که ساخت آخرِ سریال، محشر بود. دو قسمتِ آخر قسمتهای موردِ علاقهم بودن.)
۳_با فیلمهایی که تاثیر سینمایِ آهسته موقعِ صحنههای حساس رو نادیده میگیرن اصلا نمیتونم ارتباط برقرار کنم. من میخوام موقعِ ناراحتی و صحنههایِ حساس، ببینم که طرف چه احساسی داره. از نزدیک بفهممش. میخوام نفسهاشو بشمارم. میخوام صدایِ بوقِ ممتدِ تو گوشهاش یا موسیقیای که تو سرش پلی میشه رو بشنوم. نمیخوام صرفا بفهمم که اوه اون شکست عشقی خورد پس نشست و گریه کرد و دوربین در حال دور شون از فرد گریه کننده باشه و در عرض دو ثانیه پرشِ صحنه وجود داشته باشه.
به همین خاطر تعجب نمیکنم که چرا از یوفوریا و آرکین خوشم اومده. خیلی جاها برای من داستان اهمیت نداره. شیوهی نمایش اهمیت داره. تصویر، موسیقی و نور اهمیت داره. ذهنِ من خلاقه، عاشقِ خلاقیتهاست و از خلاقیت تغذیه میکنه.
923
Ok you can judge me, and i don't care.
اما یوفوریا فصلِ دو، باعث شد بگم:
اوکی. این هم یک سریالِ موردعلاقهی دیگه.
923
Repost from عین الدوله
نیویورکتایمز گفته که توی ایران صبر کردن یکشنبه تموم بشه بعد خبر توافق رو اعلام کنن چون نمیخواستن این اتفاق با روز تولد ترامپ همزمانی بشه. والا عراقچی فقط کم مونده رقص چاقو رفتن قالیباف هم به تعهدات اضافه کنه دیگه همزمانی چیه.
