عصفورة قلبي🕊
الذهاب إلى القناة على Telegram
[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژههایم ماندهاند و من رفتهام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمهها: https://t.me/loqatalqalb
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
245
المشتركون
+124 ساعات
+47 أيام
+2130 أيام
أرشيف المشاركات
245
ناله را هر چند میخواهم که پنهان برکشم
سينه میگويد که من تنگ آمدم، فرياد کن!
#امیرخسرو_دهلوی
|@Osfourata_qalbi|
245
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبحدم از رشک، سلامت نرسانید
#خاقانی
|@Osfourata_qalbi|
245
Repost from N/a
در خدمتیم! مرد خطر خواستی اگر!
معجونی از جنون و هنر خواستی اگر!
در سینهام دلیست پر از داغ و غرق خون
این لاله را بچین گلسر خواستی اگر!
شبهای خسته این تو و این مرغ جان من!
خوابت گرفت و بالش پر خواستی اگر...
از آسمان میآورم و هدیه میکنم
جای چراغ خانه قمر خواستی اگر!
زیبایی تو را که نمیفهمد آینه!
از چشم من بخواه نظر خواستی اگر!
میگویم آنچه آینه دربارهات نگفت!
در من نظر کن آینهتر خواستی اگر!
تا شهر عشق هر غزلم صد قطار شد
شعری بخوان بلیط سفر خواستی اگر!
#علیرضانورعلیپور
@nooralipoor
245
حالم بد است مثل زمانی که نیستی
دردا که تو همیشه همانی که نیستی
وقتی که ماندهای نگرانی که ماندهای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی
عاشق که میشوی نگران خودت نباش
عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی
با عشق هر کجا بروی حیّ و حاضری
در بند این خیال نمانی که نیستی
تا چند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی
من بی تو در غریبترین شهر عالمم
بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟
#غلامرضا_طریقی
|@Osfourata_qalbi|
245
پرسیدند از انس، گفت:
انس آن است که دلتنگی پدید آرد از نشستن با خلق.
تذکرة الاولیاء_عطار
|@Osfourata_qalbi|
245
Repost from N/a
هزاران زخم،
چشمی خون،
دل غمگین پُردردم
غنیمتهای خوبی از جدال عشق آوردم
- امیررضا تاجیک.
245
به حال آینهات غبطه میخورم شب و روز
که روزگار به او روی خوش نشان دادهست...
#علیرضا_نورعلیپور
245
نیَم به هجرِ تو تنها، دو همنشین دارم
دلِ شکسته یکی، جانِ بیقرار یکی
#حزین_لاهیجی
|@Osfourata_qalbi|
245
دور از تو سرشکسته سرش را به چاه برد
در انعکاس آب، نگاهی به ماه برد
[من بندهٔ نگاه توام ثامن الحجج!]
گفت و شکایت از غم دنیا به شاه برد
اینجا کسی به داد دل ما نمیرسد
باید به سرپناه ضعیفان پناه برد
عرض نیاز پیش همه کار باطلیست
باید فقط به دامن تو اشک و آه برد
با یک نگاه تو غم ما چاره میشود
خوشبخت آن کسی که به چشم تو راه برد
#زهرا_ایزدینیا
|@Osfourata_qalbi|
245
این روزا تنهاتر از اونم که
کسی از چشام بخونه حالمو
من همونم که یه روزی تنهایی
رو شونهش میبرد غم یه عالمو...
|@Osfourata_qalbi|
245
من از آغاز خلقت خواستم با غم عجین باشم
همیشه پایتخت رنجها روی زمین باشم...
#زهرا_ایزدینیا
|@Osfourata_qalbi|
245
چو ذره در پی تابیدن نگاه توام
بتاب بر من بیتاب من گیاه توام
بگو که ابر جدایی از این میان برود
بیا که زنده به دیدار گاهگاه توام
به وقت شب که گرفتهست ماه جایت را
در انتظار تو و پرتو پگاه توام
نبین که پیچکم و هرطرف خمیده سرم
تو آفتابی و من برگ سر به راه توام
بیا، بمان! که سیاهی به من نتازد باز
به شب بگو که برای تو، در پناه توام
#زهرا_ایزدینیا
|@Osfourata_qalbi|
245
تورا باید به دست باد بسپارم، رها باشی
نوید فصل وصل و دست در دست صبا باشی
تورا از بند دفتر میرهانم تا بیاموزی
میان آسمان، همقصهی گنجشکها باشی
تو شعری؛ عاشقانه، گرم، پرشور و پر از حرفی
مبادا مثل کاغذهای دیگر، زیر پا باشی!
برو آنجا که ذوقی هست، سازی هست، یاری هست
به آوازی بدل شو، تو نباید بیصدا باشی
اگرچه خانهات اینجاست؛ در قلب من شاعر
ولی شعر عزیزم، بهتر است از من جدا باشی!
#زهرا_ایزدینیا
|@Osfourata_qalbi|
245
Repost from N/a
حالا تو هی ناز بفروش تا دل خریدار باشد!
کارت گرفتهاست انگار! خوب است! بازار باشد!
#علیرضانورعلیپور
@nooralipoor
245
حیف، آنها که بالشان دادم، شاخه شاخه پریدهاند از من
از رفیقان راه میپرسی؟ پیشترها بریدهاند از من
هر چه دادند زود پس دادم، هر چه را خواستند رو کردم
عشق را در سخاوتم روزی، به پشیزی خریدهاند از من
کرمهایی که در تن خشکم، شادمان میخزند و میلولند
سالها پیش در بهاری سبز، ریشهها می جویدهاند از من
خشکیام را بهانه میگیرند، که رهایم کنند و در بروند
خودشان نیز خوب میدانند، رگ به رگ خون مکیدهاند از من
هر کجا از نفس میافتادند، باز سنگ صبورشان بودم
گریههایی به من فروختهاند، خندههایی خریدهاند از من
محو کردند ردّ پایم را، که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند، سمت دیگر دویدهاند از من
چشمها جور دیگری هستند، حرفها روی دیگری دارند
وای هر جا که پا گذاشتهاند، قصهای آفریدهاند از من
#مهدی_فرجی
