مـآرســـی، شـبحِ اُپـِـرا ؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
“ داستانِ واقـعی از آنجایی شروع شـد که فهمیدم ؛ داروهآیم دیگــر اثری بر من وافکارِ ترسناکم ندارند ، تو بگـو بـِہـشت واقِـعی کجاسـت ؟
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 514
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
غرق در واژهها بودم.
قلمم در سکوت جاودانه خشکید؛ من، ناتمام ماندم و قهوهای که سرد شد.
چه مضحک است؛ من که برای هر دردی واژهای داشتم، در برابر اندوه خویش لال ماندم. شاید بعضی زخمها را نه میتوان نوشت، نه میتوان بخشید؛ تنها باید با غروری خاموش، در گوشهای از قلب پنهانشان کرد و به زندگی ادامه داد.
آن شب، کاغذ سفید ماند و من، اندکی پیرتر شدم.
Repost from N/a
یکــے، دوسـتـی را که زمـانهـا ندیـده بود گفـت : کجـایـے که مشـتـاق مـی بـودم گفـت: مشـتاق به که ملـول. دیـر آمدے، ای نـگار سـرمسـت زودت نـدهیـم دامـن از دسـت معشـوقـه که دیـر دیـر بیـننـد آخـر، کـم از آن کـۀ سیـر بیـننـد شاهـد که با رفیـقان آیـد به جـفا کـردن آمـده اسـت،بحـکم آن کـه از غیـرت و مضـادت خالـی نبـاشـد. به یـک نفـس کـه بر آمیخت یار با اغیار بسی نماند کـه غـیرت وجـود مـن بـکشـد بـخنـده گفـت کـه مـن شـمع جمـعم،اے سعـدی مـرا از آن چـه که پـروانـه خـویشـتن بکـشد
Repost from کافه آقای سالیوان
╰┈➤ایـن پیـام رو فـوروارد کنیـد تا بهـتون از کـتـاب گلـسـتان سعـدے یـه بـاب حکـمـت تقـدیـم کنـم . جـویـن باشیـد.
یادتون باشه ، تبلیغ فقط شامل چنل و متن نمیشه ، لوازم ، آنلاین شاپ و چیزایِ دیگه .
باید چیزی عرض بکنم ، گویا چند شخص از من خواستن داخل این خونه به مدت چند ساعت یا یک روز پستی رو برایِ تبلیغ فور بکنم ، خواستم در این نظرسنجی نظرِ شما بدونم که موافق هستید یا خیر .
گاهی واژهها در برابر اندوهِ فقدان، چنان ناتوان میشوند که حتی تسلیت گفتن نیز دشوار به نظر میرسد. میدانم هیچ کلامی نمیتواند جای خالیِ عزیزی را پُر کند یا از سنگینیِ این روزهای تلخ بکاهد؛ اما از صمیم قلب آرزو میکنم گذر زمان، مرهمی بر اندوهتان باشد و خاطراتِ شیرینِ آن عزیز، روزی بهجای اشک، لبخندی آرام بر لبانتان بنشاند.
در این روزهای دشوار، برای شما و خانوادهٔ محترمتان صبر، شکیبایی و آرامشی از جنسِ نور آرزومندم. روح آن عزیز در آرامش و یادش تا همیشه گرامی باد.
