"دخترِ شعر"
الذهاب إلى القناة على Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
469
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+157 أيام
+18330 أيام
أرشيف المشاركات
469
نیایش؛نقص؛ رهاییرها شدم در لحظهی نیایش صبحگاهی شبنم، در پرستش باران و بید. در تناقضِ نقصِ بشر، در میان چاهی از اندوه، رهایی از جنس برگ خشک درخت؛ بر آغوشِ زمین افتادم و بر پایِ عاشقان لگدمال شدم. _ارغوان
469
آه؛نگران؛ بی تو؛ همانند؛ دریاآه ای همنفس، بیتو نگاهم نگران است و دلم، همانندِ دریایی بیکران، بیقرار. تا از فوجفوجِ دلتنگی میگریزم، به صخرهی سختِ خاطراتت پناه میبرم. و چه بیرحمانه مرا به خود وابسته کردی، ای ساحل... _ارغوان
469
چکامه؛ بطری؛ شرقچکامهی گوشنوازِ تو بر لبانِ دخترکِ شرقی، و چه بیادعا و بیهیچ لرزشی نامت را بر زبان میآورد... من، تکهچوب سرگردانیام در اقیانوس نگاهِ بیفروغِ تو؛ گمشدهای بینشان در میانِ موجهای چشمانت. و این بطری، حاویِ نامههای رنگورورفتهی من، سالهاست بر آب سرگردان است؛ شاید روزی به ساحلِ نگاهت برسد و تو بخوانی آنچه من جرئتِ گفتنش را نداشتم. _ارغوان
469
تو؛مستی؛بانو؛بانویِ من مستِ شراب در پی خمخانه است و مست تو؛ به دنبال نگاهت. مجرمم کردی به جرم عاشقی خود و من، چه بیگناه بودم پیش از آنکه چشمهایت مرا به این جنون دعوت کنند. این رسم شهر پر مدعی عشق نیست که هر کس دم از عاشقی زد را به پیش داروغه برند به خدا که دنیا فقط تو را میخواهم بانو محبوبِ من. _ارغوان
469
شعاع؛عشق؛میدان•مشعلِ عشق در شعاع جاوید زندگی مان می درخشد.. و من و تو در میدان تردید در نبردی نابرابر پیروز این جنگ خواهیم بود.. اگر مرگ ما را به یکدیگر پیوند خواهد داد؛ من نیز خونم را مباح میدانم برایِ این عشقِ شعله ور.. _ارغوان
