948
المشتركون
+1024 ساعات
+107 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
948
فکر کنم کائنات یه گروه زده که هر شب تصمیم بگیرن این دفعه از چه راهی اعصاب منو خرد کنن. یه شب خاطرهها، یه شب آهنگ، یه شب بوی یه عطر که سه ساله وجود خارجی نداره. بعد صبح که میشه همه انتظار دارن مثل آدم بلند شم برم زندگیمو بکنم، انگار دیشب مغزم تا ساعت چهار جلسهی فوقالعاده نذاشته بود. بعضی وقتا حس میکنم زندگی فقط یه شوخی بیمزهست که هیچکس جرئت نداره اعتراف کنه خندهدار نیست
948
Today, I don't have to fall apart I don't have to be afraid I don't have to let the damage consume me My shadow see through me
948
بعضی وقتا حس میکنم هیچکس واقعا منو نمیفهمه انگار وسط یه جمع بزرگم ولی صدای خودمو هم نمیشنوم آدم یه جایی از این همه جنگیدن و تظاهر کردن خسته میشه خسته از اینکه همیشه باید قوی به نظر برسه مرگ هم گاهی فقط یه اسم سنگینه که آدمها برای پایان همه سوالای بیجواب گذاشتن شاید ترسناکترین چیز این نیست که یه روز تموم میشیم شاید اینه که خیلیها قبل از اون، فراموش میکنن واقعا زندگی کردن چه حسی داشت من فقط یه آدمم با یه ذهن شلوغ که دنبال یه نفره که بالاخره بفهمه پشت این سکوت چی قایم شده ولی خب ظاهرا پیدا کردن آدمی که بفهمه از پیدا کردن معنی زندگی هم سختتره چه تناقض مسخره ای
948
بعضی آدما انقدر راحت از احساسات حرف میزنن که انگار دارن قیمت یه وسیله رو میپرسن امروز میگن همیشه میمونیم فردا حتی دلیل رفتنشونم یادشون نیست انگار دل فقط یه ایستگاه بین راهه که هرکی خسته شد چند دقیقه توش میمونه و دوباره راه میفته آخرشم جالبه همونایی که همه رو زخمی کردن از اینکه دنیا بی رحمه حرف میزنن شاید احساسات هیچوقت ضعیف نبوده فقط دست آدمایی افتاده که برای هیچ چیز بیشتر از حوصلشون ارزش قائل نبودن
948
عجیبه هرکی بیشتر نقاب داره بیشتر بهش میگن آدم حسابی انگار توی این دنیا صداقت فقط یه بیماریه که باید زود درمانش کنی بعد همونایی که از حقیقت فرار میکنن وقتی دروغ نابودشون کرد با قیافه حقبهجانب از سرنوشت شکایت میکنن شاید مشکل از دنیا نیست از اینه که آینه همیشه مقصر شکستن معرفی میشه نه صورتی که جرئت دیدن خودش رو نداشت
948
This is not your end, Legend. You will always be the greatest football player, and your name will be remembered for centuries.
948
عشق قشنگترین اسمیه که آدمها روی نیازهاشون گذاشتن اول از ابد میگن بعد برای یه آشنای جدید همه ابدهاشون یادشون میره آخرشم میگن قسمت نبود انگار قسمت مسئول جمع کردن تیکههای دل مردمه شاید عشق واقعی یه جایی وجود داشته باشه ولی چیزی که بیشتر میبینی فقط معاملهایه که هر دو طرف تا وقتی سود میکنن اسمش رو عشق میذارن بعد که کفه ترازو عوض میشه میفهمی تمام اون قسمها فقط جملههای خوشآهنگی بودن که تاریخ انقضاشون از روز اول نوشته شده بود عجیبه که هنوزم آدمها با دیدن پایان هزار داستان فکر میکنن داستان خودشون فرق داره
948
عجیبترین بخش ماجرا اینه که آدم هیچوقت عاشق رفتن کسی نمیشه عاشق قولهایی میشه که شبیه موندن بودن و نگاههایی که شبیه امنیت بعد وقتی همهچیز تموم میشه همه میگن زیادی وابسته شده بودی انگار هیچکس نمیپرسه کسی که بلد بود امید بسازه چرا مسئول ویرونههایی که بعدش جا گذاشت نیست شاید بعضی زخمها از رفتن آدما به وجود نمیان از این به وجود میان که یه روز با تمام وجود باور کرده بودی این یکی فرق داره
