شامِ آخر
الذهاب إلى القناة على Telegram
Azadchehr | they/them | Writer A young person trying to better understand philosophy. Bot: @Azadchehrbotbot Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
342
المشتركون
-224 ساعات
+207 أيام
+6930 أيام
أرشيف المشاركات
342
از امروز به بعد هروقت کسی من رو با دد نیم صدا بزنه بهش میگم:
Damn it, the name is Azadchehr.
342
Repost from Timeless legacy
زندگیم اینشکلیه که یا دارم قهوه میخورم، یا قهوه خوردم، یا میخوام بخورم، یا دلم قهوه میخواد، یا دارم به قهوه فکر میکنم.
342
مرا دوست بدار بی آنکه خون بریزم، مرا صدا بزن بی آنکه وحشت کنم، مرا ببوس بی آنکه احساس کنم بخشی از وجودم کنده و بلعیده شده است.
میخواهی بخشی از مرا نابود کنی، بسوزانی، به درد آوری و خاکستر کنی، فقط انجامش بده. اما قول بده که خود جای خالی آن را پر خواهی کرد.
برای تن سردم پتویی گرم باش، برای نگاه سردم شعله ای رقصان باش و برای دل سردم، یک ترانهٔ عاشقانه باش.
دنیا به اندازهٔ کافی با من بی رحم بوده است. شمشیر فلاکت را درون قلبم بار ها و بار ها فرو کرده است. وای بر من که از زهر همان شمشیر عاشقم. دنیا مرا در هاویهٔ وجودم غرق کرد و در آتش های سوزان وجودم را یخ زد. ای کاش من گرم بودم و میسوختم، عزیزم، ای کاش برای عشق میسوختم و سرمای انزوا تنم را نمیلرزاند.
