ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'

'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'

الذهاب إلى القناة على Telegram

🪽روایت های مهجورِ ثامن یارِ در قفس مانده ی او'

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
4 165
المشتركون
+224 ساعات
+247 أيام
+49230 أيام
أرشيف المشاركات
این جمعیت رو می‌بینید که یه جا جمع شدن؟

این عکس از روی فیلم های هلی شات گرفته شده

این عکسی که میبینید لحظه ی شهادت ۶ تا از بهترین جوون های شهر ماست.

اگر می‌خواهید شهدارا بشناسید؛ داستان کربلا را بخوانید'
اگر می‌خواهید شهدارا بشناسید؛ داستان کربلا را بخوانید'

امشب از فداییای علی اکبرِ حسین بگم؟

چه جوانانی اسماعیل؛ میبینی ؟چه جوانانی.. بسیاری شان هنوز صورت عشق را به سینه نفشرده اند'
+2
چه جوانانی اسماعیل؛ میبینی ؟چه جوانانی.. بسیاری شان هنوز صورت عشق را به سینه نفشرده اند'

فردای شهادتت عمو علی زنگ زد و با صدایی که می‌لرزید گفت: عمو، ابوالفضل علی اکبر وار شهید شد. الان وظیفه ی توعه که زینب وار وایسی و ادامه بدی. فکر کردم چون جوون بودی اسم آقا زاده ی ابی‌عبدالله رو آورد. موقع وداع زخماتو که دیدم معنی ارباً اربا رو فهمیدم...

Repost from - فاطمیه .
مثلا بگو هر آنچه گذشت یک شوخی کودکانه بود و بعد مرا در آغوش بگیر کاری کن باور کنم شوخی کودکانه ات مرا پیر نکرده...

کاش دست دنیا تورو ازم نمی‌گرفت

بر من دعا کنید بمیرم ببینمَش..
بر من دعا کنید بمیرم ببینمَش..

بازهم یک جای کارم لنگ دارد می‌زند جان افتادن ندارم نردبانم را بگیر آمد اتمام حجت؛ از صبوری خسته ام یا مرا حاجت روا کن یا که جانم را بگیر'

3:26🪽 رباب امروز طفلش رو توی رویا بغل کرد و خیالی شیرشو داد و لالایی خوند و خوابش کرد..

دستان کوچکش که ضریح اجابت است'
دستان کوچکش که ضریح اجابت است'

خدا افزون کند در هجرشان صبرِ کمِ مارا❤️‍🩹

Repost from - فاطمیه .
نوشته های لیلا ، نخوانده های مجنون .. منم تموم لحظاتی که از ابلفضل و خنده هاتون میکفتی .. چشم های خسته از غم‌ت رو دیدم هانیه ..

بابا قرآن میخواند. خیلی زیبا قرآن میخواند. و تو هر وقت او در برنامه ای قاری بود؛ سریع دوربین موبایلت را روشن می‌کردی تا به قول خودت از (قرائت آقا سید) فیلم بگیری. بازهم قرآن خواند. ۲۲ دی ماه؛ روز تشیع شهدا بابا قاریِ مراسم بود. آقا سید شروع به تلاوت کرد و عکس تو پشت سرش یکهو نمایان شد. دختر عمو فیلم گرفت با اشک بابا قرآن خواند با اشک من ایستاده بودم با اشک بابا برای تازه دامادش قرآن خواند دختر عمو مداحی پخش کرد: شاخ شمشاد حسینه مثل اولاد حسینه وقت رزم تازه داماد حسینه'

ما عاقبت به خیرِ تو در روضه ها شدیم'
ما عاقبت به خیرِ تو در روضه ها شدیم'

من اون روزی که داشتی یه خاطره از امیررضا میگفتی و زورکی میخندیدی غم توی چشماتو دیدم آرزو من سر سفره وقتی آهنگ مورد علاقه ی امیرحسین پخش شد دیدم غذارو به زور قورت دادی فاطمه من توی گلستان وقتی دلت از آدما پر بود دیدم الکی خودتو سرگرم‌ گلای مزار سید علی کردی تا اشکات نریزه محدثه من اون وقتی که توی ماشین داشتی درباره ی حلقه ی خودت و مصطفی میخوندی (تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی) بغض توی صداتو شنیدم مهدیه من همشو دیدم بچه ها‌...