'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'
الذهاب إلى القناة على Telegram
🪽روایت های مهجورِ ثامن یارِ در قفس مانده ی او'
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
4 162
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+217 أيام
+49430 أيام
أرشيف المشاركات
عزیزِ آسمانی ام؛
یک سال پیش همینجا و زیر همین سقف باهم نوکری و بندگی میکردیم.
تو در پس آن پارچه ی بزرگ مشکی رنگ ایستاده به سینه میزدی و اشک میریختی؛
و من این طرف پرده نشسته روی پا میزدم و گریه میکردم.
دل و گوشم را به صدا میسپردم و به گمانم از میان تمام فریاد های یا حسین صدای تورا میشناختم. من همیشه میتوانستم عطر صدایت را از صد فرسخی پیدا کنم و با تمام جانم استشمام کنم.
حالا من زیر همین سقف نشسته ام و با بی دلی به صداهایی گوش میدهم که هیچ کدام به گوشم آشنا نمی آیند.
اینجا نشسته ام و فکر میکنم خوشبخت به چه کسی میگویند؟
و بعد سریع جواب میدهم
خوشبخت تو بودی که شهادت را در آغوش گرفتی.
خوشبخت پیراهن مشکی ات بود که عطر نوکری به خود گرفته بود.
خوشبخت کفش هایت بود که تورا تا هیئت میرساند.
خوشبخت دستهایت بود که محکم به سر و سینه میخورد و سوگ عظیم را معنا میکرد.
شاید خوشبخت انگشتانم بود که در انگشتانت تنیده میشد و خوشبخت چشمانم بود که در چشمانت خیره میشد.
آخر تو معنای حقیقی( مِنَ المُؤمِنينَ رِجَالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا الله عَلَيه..)بودی
آخر دست و چشم و هرچه داشتی را پای عهدی که با خدا بستی فدا کردی.
و از میان این همه دست در جهان؛ دستهای من آنهارا طواف کرده بود.
جواب حالا از روزهم برایم روشن تر است جانِ شیرینم..
خوشبخت من بودم و دستهایم بود!
دردانه ی آل الله'
به قول قدیمیا؛ بچه بادومه،نوه مغز بادومه...
از بس شیرین و خواستنیِ واسه پدر بزرگ مادربزرگ
مامانمم وقتی رفتار پدربزرگم با داداش کوچولومو میدید میگفت نوه کارایی میکنه که اولاد حق اون کارارو نداشت :)
توی حدیث شریف کسا هم زیاد شنیدیم پیامبر به حسنین علیهم السلام میگفتن نور العینی، ثمره فوادی ...
قصدم روضه گفتن نیستا... ولی خانوم سه ساله ی ما نوه ی امیر المومنین بود؛ خاک به دهانم...
چی به روز میوه ی دل علی آوردن..
ما به احترام شما گوشواره هامونو در آوردیم
ما به احترام شما امروز شونه به مو نمیزنیم
ما به احترام شما هرجا دختر بچه میبینیم بهش محبت میکنیم.
ولی اینا مرهم یدونه از زخمای شما نمیشه خانم جانِ ما...
کاش میشد به احترام شما بمیریم نور چشم سیدالشهدا💔
ما به احترام شما گوشواره هامونو در آوردیم
ما به احترام شما امروز شونه به مو نمیزنیم
ما به احترام شما هرجا دختر بچه میبینیم بهش محبت میکنیم.
ولی اینا مرهم یدونه از زخمای شما نمیشه خانم جانِ ما...
کاش میشد به احترام شما بمیریم نور چشم سیدالشهدا💔
عمه بابا کجاست؟!
-پیش خدا
عمه پیشِخدا روی نیزه هاست؟!:)💔💔🥀🥀
بسم رب الحسین♡
داخل موکب پیش بچه های خیاط بودم...
دیدم ی دخترِناز چهره نگرانی داره،اومد جلو گفت مامان و بابام رو گم کردم!
خیلییی نگران بود..
دستشو گرفتم گفتم عزیزم بیا بریم چندتا موکب بگردیم شاید داخل ی موکبی هستند اینجاموکبا شبیهِ:)
باهاش صحبت می کردم آرومش کنم ..
بهش گفتم قشنگم می گردیم پیدا می کنیم نگران نباش:)
همینطور که دستاشو گرفته بودم ،ازگوشهِ چشمام اشکام سرازیر شد...
تمام ذهنم رفت سمت اسارت اهل بیت(ع)..
رقیه سادات اون شبی که گم شد چه حالی داشت؟!
کسی نبود بگه عزیزم نگران نباش هرطور شده عمه رو پیدا می کنیم؟!
چطور آرومش کردن؟!
کی نازِشو کشید؟!...
چطور حواسشو پرت کردن بیشتر نگران نشه؟!...
...
اشکامو از گوشه چشمام پاک کردم مبادا دختر کوچولو بیشتر نگران بشه...
بهش گفتم عزیزم هرطور شده مامان و بابات پیدا میشن ناراحت نباش:)
موکبای اطراف رو چندبار رفتیم اما نبودن..
قرار شد ببریم موکب گم شده ها بلکه پدر و مادرش پیدا کنن
تو موکب گم شده ها بچه ها باهم بازی می کردن و حواسشون پرت میشد تا پدر و مادرشون پیداشون کنن..
با دختر کوچولو خداحافظی کردم و گفتم نگران نباشیاااا مامان و بابات میان پیشت..
خداحافظی کرد و رفت داخل موکب...
اما؛
وای از اون شب تاریک...
از خار مغیلان...
از سیلی زجر...
از معجر و مو...
وای از دلتنگیِ که با تشتِ سر روبهرو شد...💔
📍مشایه،اربعین
جای شهدا خالی💔
امشب همه ی کسایی که اگه بودن میوندار هیئت میشدن؛ محکم به سر و سینه میزدن؛ صدای یاحسینشون تا عرش میرسید؛ واسه خانم سه ساله بلند بلند گریه میکردن رو خیلی یاد کنیم...
جای شهدا خالی💔
امشب همه ی کسایی که اگه بودن میوندار هیئت میشدن؛ محکم به سر و سینه میزدن؛ صدای یاحسینشون تا عرش میرسید؛ واسه خانم سه ساله بلند بلند گریه میکردن رو خیلی یاد کنیم...
4:44
گذشت از من ولی ای کاش
یکی بود یادشون میداد
نباید دختر شاهُ به جز خانم خطابش کرد...
4:44
گذشت از من ولی ای کاش
یکی بود یادشون میداد
نباید دختر شاهُ به جز خانم خطابش کرد...
