بَعدِ سکوت؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
در برابر بیمهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
565
المشتركون
-624 ساعات
-397 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
563
من که نتونستم تورو عوض کنم،
ولی تو خوب منو عوض کردی.
شور و شوقمو گرفتی،
انرژیمو گرفتی،
احساساتمو گرفتی،
اعتمادمو گرفتی.
تهش من موندم و
یکی که وقتی
تو آیینه بهش نگاه میکنم
نمیشناسمش.
563
اگه بدونی حتی تو جاهایی که احتمال دیدنت هست چقدر قلبم تند تند میزنه ، بخاطر نابود کردن این عشق از خودت خجالت میکشی ..
563
و تو نیز آرزو کن
آن اتفاقِ قشنگ رُخ بدهد
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد به خاطرِ ما!
563
شما رو نمیدونم ولی من دلم میخواد برم. شاید بپرسید کجا؟ ولی برام مهم نيست. می خوام برم؛ از اینجا، از این زندگی، از ایران، از یاد، از حال، از دنیا.
563
مشکلم اینه که؛ میتونم یکی رو با همهی عیبهاش دوست داشته باشم، ولی خودم حس میکنم باید هیچ ایرادی نداشته باشم تا یکی دوستم داشته باشه.
563
ترس عجيبی كه من جديداً باهاش مواجه شدم ترس از اميدواريه.
مى ترسم به چیزی اميدوار بشم و نشه.
اون نشدن انقد تكرار شده كه لذت امیدواری در یک سرى موارد رو هم ازم گرفته.
563
یکی از قشنگ ترین متن هایی که امروز خوندم این بود که می گفت:
بالاخره همه مون یه جایی دل میکَنیم،
یه جایی قبول می کنیم که فایده نداره، یه جایی میزنی رو ترمز و دور میزنی و برمیگردی!
وقتی تموم عمرت رو روی مسیر یا آدم اشتباه اصرار میکنی بالاخره یه جایی میفهمی که نه اون آدمِ اشتباهو دوست داری و نه اون مسیر و رنجو…
تو فقط عادت کردی و اونقدرا خسته ای که حوصله ای برای تغییرش نداری!
ولی وقتی همت میکنی و مسیرتو عوض میکنی تازه میفهمی که تا اون روز اصلاً زندگی نکردی و روی چه اشتباه بزرگی ایستاده بودی و چه عذابی رو متحمل شدی…
چون تا قبل اون جسارت پریدن و رها کردن رو نداشتی..
