آوایجنگلتاریک𓍊
الذهاب إلى القناة على Telegram
قلمم قصه مینویسد روحم در جهانهای دیگر پرسه میزند𓂃𓈒☘️
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
250
المشتركون
+224 ساعات
+167 أيام
+1430 أيام
أرشيف المشاركات
در تالارهای بلندی که زمانی برای پادشاهانی بود که الان نیستند جِنی با ارواحش میرقصد با آنهایی که از دست داده بود، و آنهایی که پیدا کرده بود و آنهایی که بیشاز همه دوستش داشتند با آنهایی که سالهای سال بود که رفته بودند آنقدر که دیگر نامشان را به یاد نمیآورد آنها او را میچرخاندند بر سنگهای نمناک و کهنه میچرخاندند و با خود غم و اندوهش را میبردند
چرا دارم تلاش میکنم دنبال چیزی باشم که میدونم پیداش نمیکنم؟ چرا دارم توی تاریکی، دنبال نور میگردم؟ چرا دارم مدام تلاش میکنم توی سیاهی ذهنم، روشنایی پیدا کنم، وقتی میدونم هیچ پرتویی از نور اونجا وجود نداره؟!
آنسوی تاریکی_کیمیا وارثی
هیچکس روح من رو نمیخواد هیچکس درد من رو نمیخواد هرشب بیوقفه رویای شیطان رو میبینم تا آخرین پرواز، تا آخر دنیا سرنوشت من نفرین شده این روح خونهای نداره این روح صدایی نداره طلوع سیاه فرا رسیده کابوس من :)
Anyway
از نظر روحی به یه عروسک مینیمال و کیوت نیاز دارم که نرم باشه و بوی خوب بده :)
