Les notes d'Aylar
قناة بسيطة
Istanbul’da Tavşan kani bir çay . t.me/HidenChat_Bot?start=8004671743
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
273
المشتركون
-124 ساعات
-57 أيام
-3530 أيام
أرشيف المشاركات
+1
امروز دروازه بان بودم .
داداشم و دوستاش دروازه بان نداشتن
تجربه جالبی بود ،ولی بازم پی بردم پسر بچه ها ترسناکن :))))
به مناسبت روز جهانی چپ دست ها ،چپ دست بودن تو ایران یکی از بدترین بلاهاییه که میتونه سر یک دانش آموز بیاد .
وجود دو چهره
برای یک روح
زیادیست؛
من ترجیح میدهم
با همان صورتی که می خندم،
در آینهی حقیقت بمیرم
تزویر و ریا هیچ وقت انتخابم نبود.
+1
برقا رفته بود و گمگین بودم
ولی همسایه در رو زد و آش نذری بهم داد
پلن سوساید فعلا کنسله :)
و شب با این سوال پایان یافت ؛وقتی برسم
میآیی پیدایم کنی؟
یا در میان انبوه جمعیت
تو نیز یکی از آنها خواهی بود؟
منو یاد اردوهای مدرسه که تهشم یکی قهر میکرد وسایلشو جمع میکرد خاله بازی رو بهم میریخت میندازه
من وقتی یکی رو هربار با آدم متفاوتی میبینم اصلا نمیتونم جدیش بگیرم چون طرف احساسات خودشو جدی نگرفته پس از من چه انتظاری میره ؟!
دقت کردم یه عالمه دوست روانشناس /دانشجوی روانشناسی دارم ؛بگید که قرار نیست ازم پول تراپی بگیرید لنتیا !
هیچ چیزی به اندازه بتی که از یک فرد /موقعیت /زمان /مکان ساختید زیبا نیست تا روزی که خودت تبر به دست میگیری و میزنی میشکنیش !
ناخواسته شاهد مکالمه مامانم و خالم شدم
مامانم میگفت آیلار هیچ وقت منو سر درس خوندن و انضباط اذیت نکرد
و همیشه مثل یک آدم بالغ رفتار میکرد شبیه هم سن های خودش نبود
تموم تروماهام دوباره و دوباره یادم افتاد حقیقتا والدین ایرانی یک بچه ی بالغ میخوان ؛همین!
آره یکیشو امروز به چشم دیدم ؛یه آقاهه تو داروخونه پول خرید آسپرین رو هم نداشت ،چقد برکات داره چقدر ….
اینکه فکر میکردم اگه فقط من دوس داشته باشم و صد خودمو بزارم کافیه
(اشتباه میکردم)
من باهات حرف نمیزنم ؛ولی میخوام حالت خوب باشه ،حتی اگه یاد من نباشی و منو فراموش کرده باشی ،کاش به نقطه ای نمیرسیدیم که حتی نتونیم حال همدگیرو بپرسیم :)
