`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
الذهاب إلى القناة على Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
412
المشتركون
-224 ساعات
+27 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
410
Repost from مَهدیس.
📮فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید.🌶
یه چنل خوش وایب که تکراری نمیشه، اینجارو حتما داشته باشید.🌟🧚🏻♀
410
خسته بود؛ آنقدر که در میان راه به دنبال جایی میگشت که در آن به خواب رود. میخواست به اندازهی چند سال بخوابد، بیهراسِ فردا. کاش زمان همانجا میایستاد. باد از شاخهها نمیگذشت، غروب از پنجرهها پایین نمیآمد، و عقربهها فراموش میکردند که برای چه آفریده شدهاند. خستگی، آهستهآهسته در استخوانهایش خانه کرده بود. دیگر زندگی را زندگی نمیکرد؛ فقط هر روز، تکهای از خودش را تا غروب میکشاند و شب، با دستی خالی به تاریکی برمیگشت. دلش خواب نمیخواست؛ پناه میخواست. جایی که هیچ فردایی در را نزند، هیچ ساعتی نگذرد، و هیچکس از او نپرسد: «هنوز دوام آوردهای؟»
410
درد تو آنقدر عمیق است که پشت چشمت گیر کرده و اگر بخواهی گریه کنی، اشکت در نمیآید.
صادق هدایت
410
Repost from خرداد در کلمات
هزاران افسوس که هرگز نمیتوانی آنچه را که احساس میکنی، بیان کنی.
-ویرجینیا وولف
410
"اما من تا ابد عاشقِ لاکیِ فرشهای قدیمی میمانم؛ همانهایی که کودکیام روی تار و پودشان گذشته است. ساعتها رویشان بازی میکردم، میدویدم، میخوابیدم و زندگی را همانجا لمس میکردم. نمیدانم چرا، اما این رنگ همیشه بوی زندگی میدهد؛ بوی خانه، بوی امنیت، بوی روزهایی که بیدغدغه میگذشتند. با خودم میگویم مگر میشود این همه نقش و نگار، این همه قصه که در دل یک فرش جا گرفته، زیبا نباشد؟"
410
Repost from •میم•
غصهات را به فراموشی مسپار؛ درد را بچش و بگذار تو را ببلعد.
کاوهای میآید؛ اینجا سرزمین ضحاکها نیست.
گلها پژمرده، قطره باران خسته، طاقتت طاق شده، دلت آلوده شده.
کاوهای میآید؛
سخنت میخند، دلت آرام به سمت وطنت میگرید. دلبرت میرقصد، شادیات میزاید، زان که ضحاک به خاک وطنت میپوسد.
کاوهای میآید، دلت آرام به سمت وطنت میگرید...
410
"این روزها، رنج در سکوت به جانم رخنه کرده است؛ درست مثل کسی که در اعماق دریا فرو میرود؛ نه فریادی به سطح آب میرسد و نه دستی از ساحل به او."
410
Repost from کافه کاغذی
+1
لیستی از بهترین چنل های تابستونی
دستچین شده برای تو🌿🩷
─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─
🫧⪡@kafe_kaghazi ⪢🫧
410
خستگیِ این روزهایم، شاید تنها در پناهِ کلامِ تو از یاد برود. حرفی بزن؛ حتی اگر کوتاه، حتی اگر تنها به قدرِ روشن شدنِ چراغی در انتهای شبی بیپنجره باشد. شاید آنوقت، کوچههای تاریکِ ذهنم، اندکی از هجومِ سایهها دست بکشند و تقدیر، برای لحظهای، نام مرا از دفترِ رنج خط بزند. با من بیش از این تلخ نباش. روزگار، پیش از تو، سهمِ خود را از ویران کردنِ من برده است. دیگر رمقی نمانده تا از دستِ عزیزترین صدا نیز زخمی تازه بردارم. اگر نمیتوانی مرهم باشی، دستکم تبعیدم نکن. مرا همانگونه که از راه رسیدهام، با این همه شکست و سکوت، در خودت پناه بده. بعضی آدمها دیگر توانِ بازگشت از هیچ دری را ندارند. و این قطعهی پریشان و نامفهوم را، اینبار، تو بخوان؛ نه با چشم، که با دلی که هنوز راهِ گمشدهها را به خاطر دارد.
410
Repost from N/a
انزوای امروزم هرگز معشوقهام نبوده
او سایهای است که پس از مرگ رویاهایم
به بودن با او مجبورم
#دوک
410
"از بدیهای بزرگسالی همین است؛ آدم، آخرِ همهی راههای گریز، دوباره به خودش میرسد. دنیا آنقدر بزرگ نیست که اندوهت را در آن گم کنی."
