`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
الذهاب إلى القناة على Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
403
المشتركون
-324 ساعات
-187 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
403
گفتم از گریه مگر باز شود عقدهٔ دل
آن هم از طالعِ برگشته گِرِه شد به گلو
- فروغی بسطامی
403
Repost from ازقیطریهتااورنجکانتی
فور کنید ، چنل اسپانسر حتما جوین باشید، چنلتون با یک جمله تبلیغات کنم اینجا دیده بشید🍕-
چنل اسپانسر حتما جوین باشید:
https://t.me/BlueeShade
403
Repost from •میم•
شبها جدا از اینکه غمِ خاصی دارند، آرامش عجیبی هم دارند. دنیای شبها، همان دنیای روز نیست. شبها واقعیترند، احساسات دارند، رک و راستند. شاید هم غم ندارند، شاید هم ما "شبها" میفهمیم که چهقدر خودمان را گول میزنیم تا لبخند بزنیم.
403
اگر قرار بر بازگشتی باشد، دیگر تمنایی برای انسان بودن ندارم. مرا نیلوفری بیافرینید بر پهنهی مردابی دور، تا عمرم میان آب و باد بگذرد؛ بیآنکه معنای دلتنگی را بدانم، بیآنکه کسی در من ریشه بدواند و رفتنش تا سالها بر جانم سایه بیفکند. شکفتنی کوتاه، پژمردنی آرام، و فراموش شدنی بیصدا؛ چه سرنوشت باشکوهیست در برابر رنجی که انسان نام گرفته است.
403
اگر قرار بر بازگشتی باشد، دیگر تمنایی برای انسان بودن ندارم. مرا نیلوفری بیافرینید بر پهنهی مردابی دور، تا عمرم میان آب و باد بگذرد؛ بیآنکه معنای دلتنگی را بدانم، بیآنکه کسی در من ریشه بدواند و رفتنش تا سالها بر جانم سایه بیفکند. شکفتنی کوتاه، پژمردنی آرام، و فراموش شدنی بیصدا؛ چه سرنوشت باشکوهیست در برابر رنجی که انسان نام گرفته است.
403
Repost from سرمست•
«این پست رو فوروارد کنید براتون فولدر بذارم، یکم رشد کنیم.»
-خوشحال میشم مهمان سرمست باشید.🦢🪴🌟
403
به تنهایی
بیشتر فکر می کنم
به این که بروم توی خودم
چشم بگذارم و هرگز پیدا نشوم.
- آبا عابدین
403
Repost from مَهدیس.
📮‹فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید!›
اینجارو داشته باشید حتما، بهت کمک میکنه عکساتو خوشگلتر و خوش وایبتر کنی!🍪🫶🏼
403
شاخهای جدا مانده از فصلِ خویشام؛ بگو، ریشههایم مرا در کدام خاک انتظار میکشند؟ سالهاست باد، نامم را از سویی به سویی دیگر میبرد و من در میانِ راهها پناهی جز سایهی رفتن نیافتهام. بگو، در کدام گوشهی جهان زمینی هست که مرا نه مسافر، که از آنِ خود بداند؟
