Echtesia"
الذهاب إلى القناة على Telegram
Echtesia : حسی که فکر میکنی بعضی اتفاقات برات تازه رخ داده در حالی که سال ها ازش میگذره ولی برای تو تازست.. ناشناسمون: http://t.me/safeCht_bot?start=wUcnAO
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
616
المشتركون
-524 ساعات
-237 أيام
-8630 أيام
أرشيف المشاركات
616
تا که خفـتیم همه بیـدار شدند
تا که مـردیم همگی یـار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن لحظه که افتاد و ش ک س ت
616
چه شد که اینگونه شد پایانمان تلخ؟
کار منه دیوانه کی به ناکجا آباد رسید خانه ات اباد؟
لحظه مرگ من زمانی بود که دیدمت با دیگری و دم نزدم
اما خاطراتت شد گذشته ای مات و مبهوت در اعماق وجودم
بعد تو دیگر؛از من،منی ماند بی جان با احوالی گمراه
با این همه عشق چه کردی؟
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی؟
616
توجه زیاد هم مثل گرمای خورشیده؛ تا یه جایی گرمت میکنه و حس خوبی میده، اما وقتی از حدش بیشتر بشه، دیگه دنبال آفتاب نیستی؛ دنبال یه جای خنک و سایه میگردی.
اما بیتوجهی هم مثل سرمای زمستونه؛ اولش شاید قابل تحمل باشه، ولی وقتی طولانی بشه، دیگه فقط سردت نیست؛ دلت میخواد یکی پیدا بشه و گرمت کنه.
آدمها نه با توجه بیش از حد آروم میمونن، نه با بیتوجهی دوام میارن؛ چیزی که آدم میخواد، گرماییه که نسوزونه و سرمایی که یخ نزنه.
