ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

من را در آسمان دفن کنید.

من را در آسمان دفن کنید.

الذهاب إلى القناة على Telegram

✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
267
المشتركون
-1324 ساعات
+537 أيام
+4330 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.10 KB

کتاب «کلکسیونر» یه رمان روانشناختی بود که راستش روندش برای من یه کم کسل‌کننده و بی‌هیجان پیش رفت. ولی یه چیزی باعث شد ولش نکنم و تا آخر باهاش بمونم، شاید کنجکاوی یا شاید این حس که یه جایی باید قضیه عوض بشه. و واقعاً هم عوض شد. اون پایان... باورکردنی نبود. یه شوک واقعی که هیچ‌جوره انتظارش رو نداشتم. نه اینکه فقط غافلگیرکننده باشه، نه؛ حس عمیقی از انزجار و ناامیدی بهم داد که تا مدت‌ها نتونستم از شرش خلاص بشم. انگار یه چیزی توی وجودم به هم ریخت. و جالب اینجاست که دقیقاً همین پایانِ تلخ و آزاردهنده بود که به کل کتاب ارزش خوندن داد. یعنی اگه قرار بود یه پایان معمولی داشته باشه، احتمالاً ازش چیزی یادم نمی‌موند. ولی حالا... راستش هنوزم تو شوکم. هر بار یاد داستان می‌افتم، دوباره اون حس عجیب برمی‌گرده و ذهنم درگیرش می‌شه. کتابی که تا اواسطش فکر می‌کردم چیز خاصی نداره، الان تبدیل شده به یکی از اون کتاب‌هایی که نمی‌تونم فراموشش کنم.

sticker.webp0.11 KB

من عاشق صداقت و آزادی و بخششم. من عاشق ساختنم، عاشق انجام دادن. عاشق کمالم، عاشق هر چیزی هستم که ایستا نیست، راکد نیست. - کلکسیونر | جان فاولز

از هر چیزی یک دنیا فاصله دارم. از عادی بودن، از نور. از چیزی که می‌خواهم باشم. - کلکسیونر | جان فاولز

فراموش کردن چیزی نیست که دست خودت باشد، برایت اتفاق می‌افتد. منتها برای من اتفاق نیوفتاد. - کلکسیونر | جان فاولز

sticker.webp0.12 KB

خیلی چیزها می‌دانم ولی زندگی کردن بلد نیستم. - کلکسیونر | جان فاولز

عشق چیزی است که با لباس‌های گوناگون می‌آید، به طُرُق متفاوت و چهره‌های متفاوت و احتمالاً پذیرفتنش خیلی زمان می‌برد، این که بتوانی بخوانی‌اش عشق. - کلکسیونر | جان فاولز

هنوز به خدا اعتقاد دارم. ولی خیلی دور است، خیلی سرد، خیلی حسابگر. - کلکسیونر | جان فاولز

لحن حرف زدن آدم‌ها است که دست‌شان را رو می‌کند نه خودِ چیزهایی که می‌گویند. - کلکسیونر | جان فاولز

از آن دست آدم‌های زمختی نیستم که خودشان را تحمیل می‌کنند. - کلکسیونر | جان فاولز

کتاب «به عقب نگاه نکن» یه رمان جنایی بود که راستش با توجه به کتاب‌های جنایی دیگه‌ای که خوندم، داستانش برام یه کم ساده و قابل‌پیش‌بینی بود. ولی خب، این به این معنی نیست که بد بود؛ جزئیات قشنگی داشت که باعث شد از خوندنش لذت ببرم و تا آخرش باهاش همراه بشم. یه نکته‌ی جالبش برام این بود که شخصیت‌هاش طوری توصیف شده بودن که دلم می‌خواست مثل اونا باشم؛ مثلاً هر وقت دوست داشتن می‌رفتن بیرون، دور محله‌شون می‌دویدن یا کارهای ساده ولی قشنگی انجام می‌دادن که به نظرم خیلی دلپذیر اومد. حیف که شرایط خودم اجازه نمی‌ده همچین کارهایی بکنم، ولی خوندنش حداقل یه لحظه‌ای تو ذهنم اون فضا رو برام زنده کرد.

sticker.webp0.09 KB

شاید منطقی نبود که آدم به اندازه‌ی یک درخت صنوبر عمر کند و کارش فقط خوابیدن باشد و سربار بقیه شود. - به عقب نگاه نکن | کاترین فوسوم

-از چیزی ناراحت بود؟ +در واقع ناراحت نه. بیشتر… نمی‌دانم، غمگین بود. -فرق می‌کند؟ غمگین بودن؟ +بله. وقتی کسی ناراحت است همچنان امیدوار است اتفاق بهتری بیفتد، ولی وقتی از همه‌چیز دست می‌کشد غمگینی بر او غلبه می‌کند. - به عقب نگاه نکن | کاترین فوسوم