زثولیت
الذهاب إلى القناة على Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
218
المشتركون
+424 ساعات
+47 أيام
+5430 أيام
أرشيف المشاركات
218
درباب ریشهیابی احساس خوکدریدگی، اگر چندماه به عقب برگردیم، منشأ شروع اولین تشویش را در آنجا یافت خواهیم کرد.
شرح این مشوشی، چندان سهل نیست اما در هر حال، آفتیست که به جان ما افتاده: اولین بروز این آفت، حامل اولین نزاع و منجر به نخستین خانهخرابی و درنهایت تحمیل یک دوری حدوداً ده روزه بود. این زیر و زبر شدن ناگهانی همه چیز را شرطی کرد تا پنداشت کنند این قدمها منحوساند، ارتعاش مارا به هم میریزند، مدارم را پاره میکنند، زلزلهٔ خانه میشوند و درکل بمب بنای ما هستند. همیشه اوضاع همین بوده و این یک حصرعقلی کثیف است چرا که عاملاناش کثافتاند.
تحمل این قضیه با یک جنون محض مغایرتی ندارد لیکن جالب است که این قمر در عقربی آسمان را چنان ساده میانگارند که فرض میکنند من صرفاً به حضور غیر حسودم، درصورتی که این بحران خوکدریدگی یک عذاب منحوس است که بابت رهایی از آن حاضرم هزاران سال مسجود بمانم.
اگر من به یک نحوی بتوانم از این طویله جان سالم به در ببرم و به آغوش او فرار کنم، قسمت اعظمی از مشکلاتم حل خواهد شد و دست کم آرامتر به زندگیام خواهم رسید.
218
Repost from زثولیت
تنومندترین درختان به بلندترین بلندیها دست مییابند و با عمیقترین ریشهها به عمق تاریکی فرو میروند، حتی اگر به هلاکت بینجامد؛ ولی او نه بالا میرود نه به پایین رخنه میکند. شهوت حیوانی، قدرت و خودش را خشک و زایل میکند.
سه زن او را از هم دریدهاند ولی او سپاسگزار است، او چنگالهای خونینشان را میلیسد.
یکی او را در بوی مشک خویش غرق کرده است و تظاهر به قربانی شدن میکند. پیشکش این زن اسارت است، اسارت او.
دیگری عذابش میدهد، با تظاهر به ناتوانی هنگام راه رفتن خود را بر او میفشارد. خود را به خواب میزند تا سر بر آلت مردانهاش بگذارد و زمانی که از چنین عذابهای کوچکی خسته میشود، آشکارا تحقیرش میکند. وقتی بازی به پایان میرسد راه میافتد و قربانی دیگری برای نیرنگهایش مییابد و او از این همه چیزی نمیبیند، در هر شرایطی دلباخته است. هر آنچه زن انجام میدهد به حساب بیماریاش گذاشته میشود و ترحم برمیانگیزد و او همچنان دلباخته است.
و آن دیگری او را در اسارتی پایدار زنجیر کرده است. ولی این یکی را من بیشتر میپسندم، دست کم چنگال هایش را پنهان نمیکند.
[گزیدهای از یادداشتهای فریدریشنیچه دربارهٔ دکتر برویر/ ۵دسامبر۱۸۸۲]
218
در لاهوت خداوند ما، عوض بنده نوازی، جنده نوازی میکنند. تمثال کثافت او، یک تن با چند زن و یک ذهن پر ظن است. زنهار زث از این زنان دهن به آلت که سلب میکنند تو را از وزیدن های ملایم، جولانهای جانانه، زندگی را زیستن و خیال را برای خود بردن.
از لاهوتم مرا به ناسوت میبرند و با سوزن از جانم جامه میدوزند و از سوزم سرور میسازند.
احساس میکنم تکهای گوشت هستم که در طویلهٔ خوکها افتاده!
#زث
218
Repost from N/a
Entre tantas estrellas, todavía busco la que me enseñó a mirar el cielo.
بین این همه ستاره، هنوزم دنبال اون ستاره ای میگردم که بهم یاد داد به آسمون نگاه کنم.
218
انگار یکی یقهٔ منو گرفته، کشون کشون برده وسط یه جمعی، بعد من بین اون جمع دلم یک جای دیگه ست و مدام منتظرم که برگردم تا بگم "آخیش، هیچجا خونهٔ خود آدم نمیشه"
218
داشتم فکر میکردم که در باب اندراحوالاتم میتونم چه مثال و استعارهای بیارم، منتها چندان راهگشا نبود. حقیقت اینکه فیالحال به وضوح احساس خشکی میکنم!
شبیه به اینکه جوهر خودکارت تموم شده باشه.
