ar
Feedback
زثولیت

زثولیت

الذهاب إلى القناة على Telegram

He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
169
المشتركون
-224 ساعات
+27 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
جماعتی که نظر را حرام می‌گویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال! #سعدی

Repost from N/a
اگه خشونتِ تو کوچه‌ها ساکتم کرد، اگه قوانین زورگوها امثالم رو خوابوند و، رؤیاها یا بهونه‌ها ساکتم کرد، اگه تحمیل مرز و عرف و باید و نباید، تحقیر جغرافیا ساکتم کرد، اگه سنت و حجاب و تهدید و نقاب و دستور، عدد و افتخار و رسانه ما رو لرزوند، اگه تهدید یا خواهش‌ها ساکتم کرد، رد خون و سفارش‌ها ساکتم کرد، غرور تو ستایش‌ها ساکتم کرد، اگه ترس آزادی رو فروختم به امنیت و، دروغ آرامش‌ها ساکتم کرد، اگه دیدن اصلِ صورت بزدلِ کریه‌ِتون، پشت این آرایش‌ها ساکتم کرد، اگه، این تاریخِ سراسر فریاد، این ملامت و جنون و شلاق، این فکر پُر از حقارت ارباب، اگه این‌ها ساکتم کرد، اگه تحمیل معنا به واژه‌ها ساکتم کرد، اگه تخریب فریاد شاعرها ساکتم کرد، اگه خونه‌م جدا شد با قفل از جهان و، زنجیر تنم به ناله‌ها ساکتم کرد، اگه وحدت رجاله‌ها ساکتم کرد، اگه وحشت هزاره‌ها ساکتم کرد، خرافه‌ها و بازی‌ها ساکتم کرد، بازگشت نازی‌ها ساکتم کرد، اگه هربار مسیر خطرناک من بریده شد و، تو نتونستی راکدم کنی، اگه این دوره‌های پُر ستم ساکتم کرد، تو هم می‌تونی با حجمه‌هات ساکتم کنی.

Repost from خاکستری.
بنویسید “ایران نیم قرن هیچ نداشت خونین‌تر از طلوع آفتاب”

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from زثولیت
Ali.Sorena.Javid.Naman.320.mp310.21 MB

.

متحدان شما از شما بی‌وجدان‌تر و کثیف‌ترند که می‌بینند و سکوت می‌کنند. که می‌بینند و هنوز در جبهه‌ی شما گلو پاره میکنند.

بی‌گناه تا پای دار میره، اما بالای دار نه. رفت عزیز من، رفت.

Repost from 01:23
اعدام سیاسی یکی از منفورترین، فجیع‌ترین و مسموم ترین اعدام هاست. از همین رو در زمان انقلاب، مراقبِ اولین سری که از بدن جدا میکنید، باشید! چرا که آن سر اشتهای مردم را به انقلاب چند‌برابر می‌کند.
آخرین روز یک محکوم، #ویکتور_هوگو.

در این زمانه، حکم اقامهٔ هر عبادتی به سوی کعبه، هم ردیف زنا با یکی از زنان پیامبرتان است و تنزل از نماز به اذانی که ظاهر عزرائیل و صدای صور اسرافیل دارد، جای هیچ چیزی را خالی نمی‌گذارد مگر گذاشتن لحدی بر روی گور شما و نظام و نظمیه‌های ذلیل‌مرده‌تان‌. دلیل ذلالت شما نیز هویداست، منتها هنگامی که در دین‌افراط شود، تفریط‌کارها عذری موجه خواهند یافت که در برابر شکم‌گرسنه صبر پیشه کنید و بیچارگی‌ را محنت الهی بدانید و هر آن‌‌کس را که مخالفت‌ ورزید در ملع‌عام اعدام کنید. شما همه چیز را وارونه‌ کرده‌اید، مادرتان هم وارونه شما زایید؛ به جای رهایی از واژن، به خطا از مقعد به همراه مدفوع زاییده شدید.‌ در کتاب‌تان عیناً ذکر شده که حکومتی با کفر می‌تواند ماندگار باشد اما با ظلم، هرگز. شما چهل و هفت‌ سال است که ظالم‌اید، خدای‌ شما کجاست؟ مگر خدایتان همراه مظلومین نیست؟ نکند خدایتان را هم به همراه آب و برق به لبنان و فلسطین حواله کردید؟ همهٔ این ظلم‌‌ها برای شما روزی آلت خواهد شد. از کعبه پرسیدند سیاه پوشیدنت از بابت چیست؟ گفت از جهل و جور این جماعت عزادارم. #زث.

این متن از من نیست، ولی...

چه سرنوشت عجیبی‌ است؛ آنچه برای یکی، تکرار هر روزه و عادی‌ترین بخش زندگی‌ است، برای دیگری رویایی است که سال‌ها دستش به آن نمی‌رسد، یکی بی‌هیچ اضطرابی از کنار حضورت عبور می‌کند، بی‌آنکه حتی لحظه‌ای به ارزش بودنت فکر کند و دیگری تمام شب‌هایش را با خاطرهٔ یک نگاه، یک لبخند، یک سلام یا حتی سکوت تو سر می‌کند. گاهی با خودم فکر می‌کنم، چه کسی این همه خوشبخت است که می‌تواند هر روز تورا ببیند و باز هم قدر دیدنت را نداند؟ چه کسی این قدر به حضورت عادت کرده که نبودنت را تصور هم نمی‌کند؟ چه کسی صدایت را می‌شنود، بی آنکه قلبش از تپش بایستد؟ چه کسی دستش را می‌گیرد، بی‌آنکه بداند برای لمس‌ همان‌ دست، انسانی در گوشه‌ای از این جهان، تمام آرزوهایش را می‌بازد؟ محتاج خنده‌هایی که شاید برای دیگران عادی باشند، اما برای من، روشن‌ترین اتفاق یک روز تاریک‌اند. محتاج نگاهت، که شاید بی اختیار از روی شانهٔ دیگران عبور می‌کند، اما اگر لحظه‌ای بر من بنشیند، تا روز‌ها در خاطرم زندگی می‌کند. محتاج صدایت، که دیگران شاید از شنیدنش خسته شوند، اما من می‌توانم ساعت‌ها به آن گوش بدهم، فقط برای آنکه احساس کنم هنوز فاصلهٔ میان من و جهان، کمی کمتر شده است. بعضی آدم‌ها نعمت‌های زندگی یک‌دیگراند. اما تنها زمانی ارزششان فهمیده می‌شود که دیگر دیر شده است. وقتی صندلی کنارشان خالی مانده، وقنی صدایشان در خانه نمی‌پیچد، وقتی خاطره جای حضور را گرفته است. برای من، تو فقط یک انسان نیستی، مجموعه‌ای از لحظه‌هایی هستی که دلم برای تک‌تکشان تنگ می‌شود، اگر تمام جهان را از من بگیرند و تنها یک دقیقه کنار تو بودن را به من ببخشند، گمان می‌کنم چیزی را از دست نداده‌ام. تو را چه کسی اسراف می‌کند، در حالی که من به ذره ذرهٔ تو محتاجم؟ به حضورت، به نبودنت... حتی به خاطره‌ای که از تو در من زنده مانده است. و شاید تلخ‌ترین حقیقت همین باشد، اینکه گاهی تمام وجود کسی، برای دیگری، تنها یک عادت است، اما برای تو، همان تمام زندگی!

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.00 KB

درواقع این متن رو هم فکر نمی‌کردم هیچوقت منتشر کنم.

این یکی دومین متن عجیب‌ منه. نمیدونید...

این.

این احتمال رو هم باید درنظر گرفت که شاید هیچوقت منتشر نشه.

(یک جمله‌ای دارم که یک روز منتشر می‌کنم، منتظرم ببینم خود اون جمله صلاح میدونه که چه زمانی منتشر بشه. اگر نشر بدم، یحتمل از اون جملاتی میشه که دلم میخواد روی در و دیوار خونه باشه)

اینجا خالی از سکنه‌ست، چه در حال و چه بعد از مرگم.