| زیرشیروانی |
قناة بسيطة
ناشناس: @Isthatyoubot آیدی واتپد: isthatyou چنل: https://t.me/+7qo889UKnKE3ZmQ0
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
271
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
عادت داشت نوک خودکار را بین لب هایش بگیرد؛ یک روز جامدادی اش را دزدیدم و تمام خودکار هایش را بوسیدم...
وقتی بابا به خانه آمد، پرسید چرا لب هایم آبی شده؟
میخواستم بگویم برای اینکه او همیشه آبی مینویسد، همیشه آبی.
- استیو تولتز
قبل از جنگ، هروقت که بارون سیل آسای جزیره تصمیم میگرفت بهمون سر بزنه؛ از پنجره به بیرون خیره میشدم و همسایه امون رو پیچیده شده توی حوله ی فیلی رنگش پیدا میکردم.
مرد سن بالایی که هروقت بارون، سراغ جزیره رو میگرفت، یک نخ سیگار روشن میکرد و توی بالکن، دعاهای مخصوص خودش رو لب میزد.
حالا اما خیلی وقته اون عادت رو ترک کرده.
از وقتی جنگ شد، حوله فیلی رنگ احتمالا ته کمد افتاده و یک نخ سیگار تبدیل به هزار پاکت شده.
بعد از جنگ، هروقت که صدایی میشنیدم که نمیتونستم تشخیص بدم برخورد موشکه یا صدای پای پسر همیشه عصبانی همسایه بالایی، از پنجره بیرون رو نگاه میکردم.
اگه باز جزیره سوراخ سوراخ شده بود، میتونستم همون مرد رو توی بالکن ببینم.
با یک پاکت سیگار و فندک صورتی ای که خیلی وقت بود گاز نداشت.
