دپارتمان خیال های نیمه جان
الذهاب إلى القناة على Telegram
ما به شعر پناه آوردهایم، به کلماتی که گاهی از خودِ ما، ما را بهتر میشناسند. دپارتمان خیالهای نیمهجان، پناهِ کسانیست که در کتابها خانه دارند، و در شعرها نفس میکشند. از اینجا میشنومتون: t.me/HidenChat_Bot?start=113082587
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
442
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-2230 أيام
أرشيف المشاركات
بچهها از شنبه فعالیت محفل شروع میشه!
جمعه اخر شب هم لینکو بر میدارم.
اطلاع داشته باشید.
این خواننده رو تازه یافتمش😅
اینجوری بگم که امروز همش با این ترک hello گذشت.
مثلا همهچیز از همین بیت حافظ شروع شد که امروز خوندم:
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟
یهدفعه با خودم گفتم اصلا چرا رقیب؟
چرا حافظ برای این آدمی که سد راه عاشقه، دقیقا از همین واژه استفاده کرده؟ رقیب از کجا اومده و چرا شده رقیبِ عشقی؟
همین سوال کوچیک کافی بود که برم دنبالش. چندتا منبع رو بخونم، ریشهی واژه رو پیدا کنم، کاربردهای قدیمش رو ببینم و بعد برسم به شعرهای دیگهای که قرنهاست همین رقیب توشون نشسته.
و این دقیقا چیزیه که من توی ادبیات دوست دارم،
اینکه گاهی یک کلمه، آنقدر پشت سرش قصه داشته باشه که برای فهمیدنش مجبور شی چند قرن توی شعر و زبان و تاریخ قدم بزنی.
این پستهم هم حاصل همین کنجکاویهای کوچیکه، کنجکاویهایی که معمولا از یک بیت شروع میشن و معلوم نیست آدم رو کجا میبرن :)
شاید بگید این همه حوصله رو از کجا میاری که این چیزا رو مینویسی؟😅
ولی راستش، ماجرا حوصله نیست، لذته.
اینکه بفهمی پشت یه واژهی ساده، چند قرن داستان و عشق و شعر خوابیده، برای من یکی از قشنگترین بخشهای ادبیاته. انگار هر کلمه یه زندگی جداگانه داشته که کمکم به معنای امروزش رسیده.
اگر شما هم از این روایتهای کوچیکِ ادبی خوشتون میاد، از این به بعد بیشتر از این مدل پستها میذارم🤍
تا حالا به این فکر کردین که “رقیب”از کجا رسید وسط عاشقی؟ 😭
جالب اینجاست که رقیب، از اول قرار نبوده رقیب باشه!
قدیما به کسی که مراقب معشوق بود، رقیب میگفتن، یه جورایی همون نگهبان و محافظ امروزی. مثلا پدرِ یه دختر زیبارو، یکی رو میذاشت سر راه که مواظب باشه عاشقها زیادی به دخترش نزدیک نشن.
اما خب… عشق با این چیزا شوخی نداره! 😂
این بندهخدا که قرار بود فقط مراقب معشوق باشه، آنقدر نزدیکش میموند که کمکم خودش هم دل میباخت. یعنی ماموریتش از مواظبت کن کسی بهش نزدیک نشه میرسید به خودم چرا اینقدر بهش نزدیک شدم؟!
و همینجاست که رقیب کمکم معنای امروزی خودش رو پیدا میکنه، کسی که عاشق همون آدمیه که تو عاشقشی.
برای همین هم رقیب در شعر فارسی همیشه یه موجود دوستداشتنی نیست، معمولا همون آدمیه که عاشق، با دیدنش احساس میکنه یکی اومده وسط قصه عاشقانهش و داره سهمش رو از معشوق میدزده.
#حافظ
چه قشنگ میگه:
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟
#سعدی
هم رقیب رو اینطور نشونمون میده:
رقیب انگشت میخاید که سعدی چشم بر هم نه
مترس ای باغبان از گل، که میبینم، نمیچینم
#اثیرالدین اخسیکتی
هم انگار تمام دردِ عاشقِ گرفتارِ رقیب رو یکجا ریخته توی این چند بیت:
از بیمِ رقیب جستوجویت نکنم
وز طعنِ حسود گفتوگویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم اما
این را نتوان که آرزویت نکنم
و بعدتر، در شعر معاصر هم این رقیب هنوز همان رقیب است، فقط لباسش عوض شده:
پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت
روزی به آشیانه ما هم سری بزن
#قصهی_واژهها
تا به کی بايد رفت
از دياری به ديار ديگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و ياری ديگر
كاش ما آن دو پرستو بوديم
كه همه عمر سفر مي كرديم
از بهاری
به بهاری ديگر
👤#فروغ_فرخزاد
به گمانم تمامِ آدمها با غمهایی درگیرند که شاید هرگز بر زبانشان نیاورند و همان غمهای ناگفته تبدیل به بغضهای گاهو بیگاه، اشکهای ممتد، خشم، انزوا و سکوت میشوند.
دستان و رفقا،
این لینک نهایت تا دو الی سه روز آینده اعتبار داره، بعدش پرایوت میشه.
قبل از عضویت هم لطفا در کامنتا اعلام کنید که من تگتون کنم.
با برنامه میخوام پیش بریم.
ممنون بابت درکتون🙏
از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم
هم تو که خستهای دلم، مرهم ریش خستهای
👤 #سعدی
💠 شعر کامل
انجمنو بالاخره راه انداختیم♥️🥳
دوستانی که شرکت کرده بودن رو تگ کردم چک کنید.
چند وقت بود داشتم روی این شعر کار میکردم، خداروشکر بالاخره نسخهای که دلم میخواست رو تونستم اماده کنم.
من هم با این شعر در جشنوارهی ادبی ایرانکتاب شرکت کردم. اگر دوست داشتید، بخونیدش و برام آرزوی موفقیت کنید♥️
