•غزلِحافظ🤍•
الذهاب إلى القناة على Telegram
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت ...
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
269
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-187 أيام
-1830 أيام
أرشيف المشاركات
269
میدونم،توام شدی شبیه به من ..
تا میای بنویسی رشته ی کلام از دستت در میره!
نمیدونی چطوری باید واژه هارو بچینی که حالتو بیان کنه..
انگار زندانی باشیو واژه ها منظره ی بیرون از پنجره
فقط چند سلوله،ولی مانع محکمی برای رسیدنه..
من که خیلی وقته بین واژه ها سرگردانم...
269
کاش رفیقم دعا نویس بود
هر وقت یک نفر اذیتم میکرد می رفتم پیشش و اون میگفت:نام و نام مادر 🦕
269
مکالممون زمانه صبحونه:
غزل: اگه در اینده ساعت چهار صبح شوهرم باهام نیاد صبحونه بخوریم چی؟
من:مشکلی نیست زنگ بزن بهم خودم میام صبحونه میخوریم شوهرت هم میندازیم کیسه اشغالی میندازیمش دم در 🤣🤣🎀
و پایان.
269
از مودی بودن خواهر عزیزم همینقدر بگم که این تایم منو بیدار کرده که چی؟
پاشو صبحونه بخوریم 😭
269
افکورس که من یه کمالگرای روانیم که باید همه ری اکشن های مورد علاقه چنل رفیقم رو از اولین پیامش توی چنل تا اخرینش خودم بزنم💅🏻
